اینجا غمی سنگین خفته است
قم (پانا) – روایت شهادت مظلومانه کودکان شهید مدرسه میناب روایت غمی سنگین است که هیچگاه خانواده ها را رها نخواهد کرد.
اینجا در صحن امامزاده واجب التعظیم حضرت موسی مبرقع(ع) فرزند بلافصل امام جواد(ع)، معلمان و دانش آموزان قم دور هم جمع شده اند تا چهلمین روز شهادت رهبر عزیز و دانش آموزان مینابی را گرامی بدارند.
اینجا، این صندلی و نیمکت ها خالی نماده اند. اینجا میعادگاه بچه هایی است که حالا دیگر بچه نیستند. بچه هایی که میراث دار این راه هستند، راه آرینا ، آرش ، بنیامین ، فاطمه و....
عهدها و پیمان ها بسته شدند. عهد میان کودکان و فرشته هایی که دیگر نیستند .
معلمان با دانش آموزان شان آمده اند؛ به یاد خانم رنحبر معلم شهیدی که با دختران مدرسه ماند، با دخترانی که بخشی از وجودش بودند و او برای همیشه آنجا ماند. برای همیشه کنار دخترکی که ترسیده بود، کنار آن دختر کلاس اولی که گونه های لطیفش خیس اشک بودند . کنار دختران ایران
چه مادرانی که اینجا اشک می ریختند برای داغ دل مادران میناب. داغی که بر دل مادران نشست تا برای همیشه هم نشین شب و روزشان باشد .
اینجا پدران دست دخترانشان را محکم می فشردند. به یاد پدری که از دختر نازنینش تنها دستش را یافته بود .
اینجا مادربزرگ ها قصه می گفتند برای نوه هایشان. قصه مادربزرگ هایی که بر سر مزار نوه هایشان لالایی می خوانند تا در آرامش برای همیشه بخوابند .
اینجا پدربزرگ ها نوه های دلبندشان را که از تنهایی میترسیدند، در آغوش گرفته بودند، شبیه آن پدربزرگی که شب ها کنار مزار دخترکش به خواب می رود تا تنها نباشد و نترسد .
آنجا دوستان همدیگر را در آغوش می گرفتند و اشک می ریختند برای مریمی که تنها مانده و دوستش روانه آسمان شده بود .
آری اینجا همه چیز تداعی کننده تصویری بود از میناب. حتی برای چند لحظه اینجا خود میناب و داغ آن آسمان را تیره کرده بود .
اینجا همه چیز غمی سنگین داشت.
ارسال دیدگاه