دلنوشته ای برای کودکان میناب ؛

وقتی که دل‌ها هنوز سنگین‌اند

خاتم (پانا) - چهل روز از حادثه تلخ میناب گذشته، اما زخم فقدان دانش‌آموزانی که خنده‌ها و رؤیاهایشان ناتمام ماند، هنوز بر دل شهر سنگینی می‌کند؛ صندلی‌های خالی، دفترهای جا مانده و سکوت سنگین خانواده‌ها، یادآور چراغ‌هایی است که خاموشی‌شان جامعه‌ای را داغدار و مهربان‌تر کرده است.

کد مطلب: ۱۶۸۵۰۱۹
لینک کوتاه کپی شد
وقتی که دل‌ها هنوز سنگین‌اند

دل‌ها هنوز سنگین‌اند؛ انگار چهل روز گذشته، اما تقویم دل‌ها هنوز همان روز تلخ را نشان می‌دهد. روزی که خنده‌های کودکانه ناگهان نیمه‌تمام ماند و دفترهایی که قرار بود پر از آرزو شوند، روی نیمکت‌ها جا ماندند.

در این چهلم، نام شما دانش‌آموزان مینابی، نه فقط فهرستی از عزیزان ازدست‌رفته، که زخمی بر روح یک شهر است. هر کدام چراغی بودید که قرار بود راهی را روشن کند؛ راهی شاید بلند، شاید کوتاه، اما پر از رویا.

این روزها معلم‌ها وقتی وارد کلاس می‌شوند، ناخودآگاه نگاهشان به صندلی‌های خالی می‌افتد. مادرها هنوز دست روی لباس‌های کوچک شما می‌کشند، انگار می‌خواهند گرمایتان را دوباره پیدا کنند. پدرها سکوت کرده‌اند؛ سکوتی که هزار فریاد در خود دارد.

اما نام شما خاموش نشده. هر دست مهربانی که امروز به کودکی کمک می‌کند، هر لبخندی که به نیت آرامش شما بخشیده می‌شود، هر دعایی که در دل نیمه‌شب‌ها خوانده می‌شود… همه یاد شماست.

چهل روز است که دلتنگی، سایه شهر شده؛ اما چهل روز است که یاد شما، ما را مهربان‌تر، آگاه‌تر و نزدیک‌تر به هم کرده.

روحتان آرام، جایگاهتان روشن.

کاش دنیا جای امن‌تری بود؛ کاش هیچ مادری فرزندش را اینگونه بدرقه نمی‌کرد.

نویسنده : نرجس یزدانی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار