در سایهٔ آسمانِ دوپاره

تبریز (پانا) - مدرسه باید پناهِ آگاهی، بازی و رؤیاهای کودکانه باشد. اما گاهی جهان چنان دوپاره می‌شود که در یک قاب، هم خندهٔ کودکان دیده می‌شود و هم خاموشی ناگهانی رؤیاها. یادداشت پیشِ رو روایتی است از همین دوگانگی؛ از آسمانی که نیمی رنگین‌کمانِ امید بود و نیمی دود و آتش.

کد مطلب: ۱۶۸۳۳۶۷
لینک کوتاه کپی شد
در سایهٔ آسمانِ دوپاره

در مدرسه‌ای که باید جایگاه آگاهی و آرامش باشد،  آسمان به دو نیمه تقسیم شد:  نیمی رنگین‌کمانِ امید، نیمی دود و آتش.

آنجا که دیوارها هنوز رنگِ زندگی دارند،  

دختران می‌خندند و بازی می‌کنند؛ گویی فردا از آنِ آنهاست.  

اما چند قدم آن‌سوتر، بر خاکی که کتاب‌ها و مدادهای پراکنده در آن فرو رفته‌اند،  

تن‌های کوچکی افتاده است…  

سفیدی لباس‌هایشان با سرخی تلخی درآمیخته.

مدرسه، خانهٔ دومِ رویاهای کوچک بود؛  

جایی که باید مشقِ امید نوشته می‌شد  

و آینده با مدادهای رنگی روی کاغذ شکل می‌گرفت.  

اما آن روز، آسمان شکست  

و میان خنده‌ها، سکوتی سنگین نشست.

این تصویر، روایتِ دوگانگی دنیای امروز است:  

از یک سو کودکی که دغدغه‌اش تنها رنگ‌آمیزی روی کاغذ است،  

و از سوی دیگر، آتشی که می‌تواند همان رنگ‌ها را خاموش کند.

آن روز، فریادی خاموش در هوا پیچید—  

فریادی از رنجی که از دور می‌آمد  

و رؤیاهای کودکانه را در سکوتی تلخ فرو برد.

ما ایستاده‌ایم تا فریاد این سکوت را بشنویم؛  

یادِ آنان که پرپر شدند  

پیش از آن‌که حتی پرواز پروانه‌ای را ببینند.

و پرسشی هنوز در هوا مانده است:  

آیا جهان، صدای شکسته‌شدنِ بال‌های کوچک را می‌شنود؟

یادشان گرامی.  

و یادِ هر نامی که پشت آن، دنیای کوچکی از رؤیا نهفته بود.

 

 

خبرنگار : دانش‌آموز: محیا غیوری

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار