ترنمِ همبستگی ملت در رگهایِ زمان
کرج(پانا)- چه اهمیت دارد طلوعِ آفتاب از کدام سو باشد، وقتی نورِ امید در دلِ خلق به پاخواسته است. فرقی نمیکند چهرهیِ خدمت به این خاک، در کدام سنگر نمایان شود؛ آنجا که جان برایِ دفاع از کیانِ خویش میتپد، دیگر جغرافیا و جایگاه، معنایی ندارد. آنکه دلش در گروِ سربلندیِ این سرزمین است، هرکجا که باشد، مدافع است.
چه گویم از ابزارِ دفاع؛ شمشیری در دست یا قلمی در دهان. وقتی اراده، مصمم به حفظِ شرافت و کرامت است، وقتی قلم، سلاحی میشود در ترویجِ حقیقت و شمشیر، حافظِ امنیت، هر دو در خدمتِ یک هدفِ واحدند: استقلال و عزتِ این ملت. آنکه برایِ پاسداری از ارزشها برمیخیزد، ماهیتِ ابزارش، ثانویه است؛ اصل، همان عزمِ راسخ است.
و تفاوتِ صداها، در این ارکسترِ عشق به وطن، معنایی ندارد. صدایِ مردان و زنان ، هر دو در هم میآمیزند تا نغمهیِ یگانگی سر دهند. هنگامی که دغدغهها یکی است، هنگامی که رنجها و شادیها مشترک است، آنگاه تمام مردم به عنوانِ بالهای یک پرندهیِ پرصلابت، در آسمانِ افتخار اوج میگیرند.
پیوندِ ما، یکی است. همان نخِ نامرئی که دلها را به هم گره میزند، همان نیرویی که ما را در برابرِ طوفانها استوار میسازد. پیوستگی، همان تلاشِ بیامان است، همان همدلی در بزنگاههایِ سخت، همان فریادِ ناگفتهای که در رگهایِ هر ایرانی جاری است.
این تمایزهایِ ظاهری، این مرزهایِ ساختهیِ ذهن، تنها پوششی است بر حقیقتِ یگانهیِ انسانیتِ متحد. وقتی روحها به هارمونیِ واحدی میرسند، وقتی آرزویِ تعالی، همگان را فرا میگیرد، آنگاه در صفِ اولِ دفاع باشی یا در خطوطِ پشتیبانی، با سلاحِ سرد باشی یا سلاحِ نرم، همه و همه در برابرِ شکوهِ این همبستگی، رنگ میبازند. پیوند، همان عشقی است که ایثار میآفریند و پیوستگی، همان عشقی است که مقاومت را معنا میبخشد. و این، سرنوشتِ زیبایِ هرکسی است که خویش را بخشی از این پیکرِ واحد میداند.
ارسال دیدگاه