دل نوشته ای برای ثمین...
پردیس (پانا)- بامداد یکی از آخرین روزهای ماه مبارک رمضان، بمب و موشک های دشمن، ظالمانه بر مناطق مسکونی پردیس فرود آمد و ثمین عزیز را به همراه پدر و مادرش مظلومانه از ما گرفتند...
ثمین عزیزم؛
به یادتم...
و به یاد همه ی آن روزهایی که در کلاسهای دارالقرآن معراج با هم بودیم...
افسوس که دیگر آن روزها هرگز تکرار نمیشود...
دوست نجیب و پاک من،
چقدر حیف که دیگر نیستی تا لبخند معصومانه ات را دوباره تماشا کنم...
ثمین عزیزم
همچون اسمت گرانبها بودی،
به یاد ندارم که روزی اخم تو را دیده باشم همیشه خندان بودی،
بی شک هم اکنون نیز در آسمان به ما لبخند میزنی...
ثمین عزیزم
از طرفی خوشحال هم هستم که با شهادتت،
خداوند تو عزیز ما را و پدر و مادر نازنینت را در علیین جای داده است.
و تو خوب میدانی که علیین چه جایگاهی ست...
خوش به سعادت شما
حقا که منش و رفتار خوب تو شهادت را می طلبید...
ثمین عزیزم
از خون شما در خرابهی خانهی پرمهرتان،
لاله میروید دوست من...
از تو میخواهم شفیع ما بوده و دعایمان کنی...
خداحافظ رفیق...
خداحافظ ثمینمهربان...
(از طرف ملکا و مریلا)
ارسال دیدگاه