آیندگان در خونِ شهیدان؛ قصهی شیرین و تلخِ میناب
فردیس(پانا)_ در شهری که همیشه سرشار از زندگی و امید بود، امروز بوی غم و درد جا خوش کرده است. دختران جوان و آیندهساز میناب، رفتند و دلها را پر از غصه کردند، اما نامشان همچنان بر زبانها جاریست و راهِ پیش رو را نورانی میکند. یادشان زنده است و راهشان ادامهدار.
میناب، شهری که همیشه با عطر دریا و نخلش رمق گرفت، امروز از غمِ نبودِ دخترانی پر شده است که آیندهاشان را در دستانِ مهربانِ دنیا گذاشته بودند.
دلهایمان پر از اشک است، زیرا آنهایی که قرار بود در کنارمان بمانند، دیگر نیستند. دخترانِ پاک و معصومی که باید در مدرسههای ما، در بازیها، در رویاهایشان رشد میکردند، حالا در کنار معناهای دیگری خوابیدهاند؛ خوابیدن در آرامشِ جنان، ولی با خاطرههایی که هرگز از یاد ما نمیرود.
شاید بدیهی بنماید، ولی این ما نیستیم که قهرمانانِ این داستانیم، بلکه آنان بودند که قهرمانانه، در مسیر علم، آینده و آرزوهایشان راه رفتند و رفتند… درختِ دانش، درختی که قرار بود میوه دهد، شکسته شد، اما ریشههایش در قلب ما هنوز محکم است.
امشب، با این غم، با این داغ، در کنار نام و یادِ آنهایی هستیم که برای آیندهای بهتر، جان را فدای راه حقیقت کردند. صدایشان خاموش شد، اما خاموشیشان، فریادِ بلندِ دموکراسی و آرمان است.
ای آن دخترانِ پاک، ای ستارههای درخشنده در آسمانِ شهرمان، خاطرهتان در دلهای ما زنده است و راهتان همیشه روشن باقی خواهد ماند.
ما با دلی پر از غرور و عزت، مسیرتان را ادامه میدهیم؛ چون شما، راهِ نور بودید و هستید، همیشه در قلبمان زندهاید.
ارسال دیدگاه