رهبرِ شهید، با رفتنش چراغِ بیداری را افروخت

معمولان (پانا) _دلنوشته ای در سوگِ مردی که نامش با خونِ عشق و ایستادگی در تاریخ گره خورده است؛ رهبرِ جاویدی که رفتنش پایان نبود، بلکه طلوعِ نوری شد در دلِ تاریکی‌ها. او با قدم‌های استوارش، راهِ روشنِ آزادی را ترسیم کرد و یادش، مشعلِ امیدِ نسل‌ها شد

کد مطلب: ۱۶۷۵۵۰۵
لینک کوتاه کپی شد
رهبرِ شهید، با رفتنش چراغِ بیداری را افروخت

نورِ خاموش، راهِ روشن!

ای آنکه نامت در سپیده دمِ تاریخ، با خونِ سرخِ عشق گره خورده است. ای رهبرِ همیشه جاوید، که قامتِ استوارت، تندیسِ پایداری شد و رفتنت، آغازِ سفری بی‌انتها.

چگونه واژه‌ها یارای وصفِ تو را دارند؟ تویی که نفس‌هایت، عطرِ آزادی را در کوچه پس کوچه‌هایِ اندوه پراکنده بود و نگاهت، فانوسِ راهِ گمگشتگان. در سایه‌ اقتدارت، ملتی رؤیایِ فردایی روشن را در دل می‌پروراندند و در پرتوِ هدایتت، رویشِ امید را در باغِ خشکیده روزگار تماشا می‌کردند.

شهادتت، نه پایان، که انفجاری بود از نوری که در دلِ تاریکی‌ها شعله کشید. هر قطره از خونِ پاکت، بذری شد برای رویشِ هزاران لاله‌ سرخ بر پهنه‌ دشتِ بصیرت. داغِ رفتنت، بر دل‌ها سنگینی می‌کند، اما پیامِ حضورت، در رگ‌هایِ زمان جاری است.

یادت، شمشیرِ برّنده‌ ستمگران است و نامت، وردِ زبانِ آزادگان. میراثِ تو، نه خاکسترِ سکوت، که آتشفشانِ خروشِ عدالت است. ما، رهروانِ راهِ تو، با کوله‌باری از خاطراتِ شیرین و عزمی راسخ، قدم در مسیری می‌گذاریم که تو، با خونِ سرخِ خود، آن را فرشِ راهِمان ساختی.

ای شهیدِ رهبر، ای اسطوره‌  ماندگار، هرچند جسمِ نازنینت به دیارِ ابدیت شتافت، اما روحت، در بلندایِ آرمان‌هایِ بلند، همیشه زنده‌ است و نامت، تا ابد، در سینه‌یِ تاریخ، چون نگینی درخشان خواهد درخشید

خبرنگار : آیلار صادقی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار