آغازگر این جنگ ما نبودیم، اما پایان‌دهنده و پیروز آن ما خواهیم بود

ملارد (پانا) - ۹ اسفندماه سال ۱۴۰۴ برای من صرفا یک روز در تقویم زندگی نیست؛ تجلی لحظه‌ای جانسوز و حزن‌انگیز، خبر از جنگی بی‌رحمانه و ناعادلانه است که مردم مظلوم کشورم را هدف قرار داده است. جنگی که آغازکننده آن ما نبودیم، اما پایان‌دهنده و پیروز آن، ما خواهیم بود.

کد مطلب: ۱۶۷۲۰۶۴
لینک کوتاه کپی شد
آغازگر این جنگ ما نبودیم، اما پایان‌دهنده و پیروز آن ما خواهیم بود

جنگ..... چه واژه سنگین و دردآوری!

 همچون زخمی عمیق و بزرگ که بر قلب تاریخ امروز تا ابد کهنه نخواهد شد. یادش به خیر، آن روز‌ها که تنها دغدغه‌هایمان، این بود که به مدرسه برویم و دوستانمان را ببینیم و از اتفاقات روزمره خود بگوییم؛ اما حال چطور؟! امروز دوستانمان زیر خروارها خاک سرد به خواب آبدی خود رفته‌اند. خنده‌های دیروز، شیطنت‌های دوستانه، بازی‌های کودکانه، دورهمی‌های خانوادگی، امروز برایمان تبدیل به خاطره‌ای دور و حسرت‌آمیز شده است. افسوس و هزاران افسوس که از آینده خبر نداشتیم که بدانیم تنها از این خنده‌ها، شادی‌ها، شیطنت‌ها و بودن‌ها، خاطره‌ای تکرارنشدنی و حسرت‌بار  باقی‌خواهد ماند و دیگر هیچ.

دستانم می‌لرزد، چشمانم لحظه‌ای نیست که از اشک، پر و خالی نشود، پاهایم جانی برای راه رفتن ندارد و بغض، همچون غده‌ای سنگین و بزرگ، راه گلویم را بسته است. دستانم می‌لرزد از در آغوش کشیدن جسم بی‌جان دانش‌آموزان بی‌گناه طیبه میناب، چشمانم تاب دیدن دستان بی‌جان دخترک در دست پدرش، و پاهایم توان دویدن به سوی بیمارستان، برای تهیه دارو برای اون طفل‌های معصوم را ندارد، چه فایده دارو، هنگامی که دیگر صدای نفس‌هایشان شنیده نمی‌شود. یادش بخیر، روزهایی که آسمان، پوشیده از ابرهای نرم و سفید بود، نه از موشک‌؛ روزهایی که زمین را، تنها صدای خنده‌ها و دویدن‌های کودکان می‌لرزاند، نه از بمب و ویرانی و موشک.

شهادت، بغض، اشک و اجبار واژگانی‌ست پر از معنا. قلبم شرحه شرحه می‌شود، از صدای بغض‌آلود مادری که صبح، فرزندش را با نوازش بیدار کرده و با هزاران امید که روزی فرزندش، فردی مهم و خدمت‌گذار برای کشورش می‌شود، او را برای مدرسه رفتن آماده می‌کند، اما نمی‌داند که این لحظات، دیدار آخر است و بس. هنگامی که موهای نرم و لطیف دخترکش را نوازش و شانه می‌کند، هنگامی که خم می‌شود و پیشانی نرمش را بوسه‌ای مادرانه می‌زند، همه وداعی ناخواسته و پنهان است. می‌گویند خاک سرد و داغ را به مرور زمان کم می‌کند، اما تا زمانی که این رژیم صهیونیستی آدمکش نابود نگردد، هیچ دردی التیام و هیچ لبی، لبخند نخواهد زد. به امید پیروزی برای کشور شکوهمندم ایران.

جنگ با دشمن همیشه بخشی دردناک از تاریخ پرفراز و نشیب ایران بوده‌است، اما در میان این درد و غصه‌ها و سختی‌ها، شجاعت و ایثار  مردمانی از نسل آریایی در جهان درخشیده است؛ شجاعتی که در تاریک‌ترین لحظات شامل می‌شود. از دفاع از خاک گرفته تا ایستادگی در برابر ظلم و ستم و خونخواهی کودکان بی‌گناه. آری، امروز تاریخ ما سرشار از داستان‌ها و افسانه‌‌هایی است که قلب‌ها را به تسخیر خود در می‌آورد و هرگز نباید از خاطر ببریم که سلامتی و زنده بودن امروز ما، نتیجه فداکاری‌ها و پرپر شدن نو گلان ایران زمین است و سوگند به هر قطره اشک ایران که با مشتی محکم و قوی، پاسخ این غم عظیم را با تمام قدرت خواهیم داد و تا به زانو درآمدن دشمن، آرام نخواهیم گرفت.

نویسنده : دانش‌آموز، نیلوفر شاه‌آبادی.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار