سعید خادمی*
ضرورت صیانت از کودکان، سالمندان و افراد دارای توانمندیهای متفاوت در بحرانها
تهران (پانا) - در هنگامه تلاطمات اجتماعی و بحرانهایی که ثباتِ بنیادین یک ملت را به چالش میکشند، سنجشگر واقعی توسعه یافتگی یک جامعه، نحوه مراقبت آن از آسیبپذیرترین حلقههای زنجیره انسانی است.
این آزمون بزرگ متوجه سه گروه است: کودکان در حال رشد، سالمندان متکی بر میراث تجربه و شهروندان دارای تنوع توانمندی که نیازمند درکی متقابل و حداکثری هستند. وظیفه ما در این برهه، فراتر از اقدامات صرف امدادی و معیشتی، تعهد به اجرای یک استراتژی جامع فرهنگی و اجرایی است که در آن، حفظ کرامت فردی بر هر ملاحظهای ارجحیت مطلق دارد.
کودکان، حساسترین آیینه رخدادهای محیطی هستند که کوچکترین اضطراب را در مقیاسی بزرگتر بازتاب میدهند. پدافند روانی در قبال این نسل، با خودشناسی و مدیریت اضطراب والدین آغاز میگردد. پیش از هر گفتگویی، والد یا سرپرست باید واکنشهای درونی خویش را شناسایی و تثبیت نماید؛ چرا که آرامش نهاد اولیه، سنگبنای ثبات روانی کودک است. این شناخت، بستر لازم برای آغاز گفتگویی صادقانه و متناسب با ظرفیت درکی کودک را فراهم میآورد. باید از کلیگوییهای مبهم و ادبیاتی که منجر به ساختارشکنیهای مفهومی میشود، پرهیز کرد؛ تمرکز باید صرفاً بر حقایقی باشد که ذهن خردسال توان هضم آنها را دارد. در این مسیر، حفظ روتینهای روزمره، از ساعت خواب و تغذیه تا برنامههای بازی، همچون لنگرگاهی امنیتی عمل میکند و هر شکافی در این ساختار باید با تدبیر پوشش یابد. تشخیص احساسات کودک و اعتنا به هر نگرانی، هرچند کوچک، غیرقابل اغماض است. لازم است فضایی امن برای بروز ترسها مهیا شود، اما این آزادی باید کنترلشده باشد؛ به این معنا که زمان قرارگیری در معرض تصاویر و اخبار بحرانی باید به شدت محدود شود، بهویژه در ساعات پایانی روز که تأثیر آن بر کیفیت خواب و تفسیر کودک از امنیت، بهصورت مخربی نمود مییابد. در کنار این اقدامات تربیتی، ترویج داستانهای مثبت، برجستهسازی قهرمانیهای روزمره و تأکید بر تواناییهای فردی و اجتماعی، ظرفیت تابآوری نسل آینده را تقویت خواهد کرد. رصد مستمر وضعیت روحی آنها، یک الزام اخلاقی و نه یک انتخاب است.
سپس، نوبت به سالمندان و نیازمندان به مراقبت مستمر میرسد. برای این قشر، ثبات محیطی یک ضرورت فیزیکی و روانی است. این امر مستلزم تعهد پشتیبانی کامل از سوی خانوادهها و مراکز مسئول است. برنامهریزیها باید بر مبنای تأمین اقلام حیاتی شامل مواد غذایی مغذی، داروهای ضروری، تجهیزات بهداشتی و دسترسی پایدار به آب سالم استوار گردند تا اطمینان خاطر لازم را فراهم آورد. افزون بر آن، محیطهای زندگی این قشر باید بهعنوان مناطق حائل مطلق از تنشهای خبری تعریف شوند؛ انتشار اخبار باید انحصاراً از طریق کانالهای رسمی و تأییدشده صورت پذیرد تا از هرگونه شوک روانی و القای اضطراب پیشگیری شود. تجربه زیسته این قشر، ثروتی ملی است که نباید با القای ناامنی یا سلب اختیار، خدشهدار گردد.
نگاه ما به رفتار با افراد دارای تنوع توانمندی، سنجشگر عمق مدنیت یک جامعه است. رویکرد ما باید بر پایههای استقلال، احترام فعال و عدم مداخله غیرضروری بنا شود. نفی کامل ترحم و جایگزینی آن با احترام عملی، هسته این تعامل را تشکیل میدهد. ما باید کمک را صرفاً در صورت درخواست صریح فرد ارائه دهیم و هرگز نباید بر اساس پیشفرضهای خود، حریم خصوصی یا استقلال تصمیمگیری آنها را زیر پا بگذاریم؛ این اصل در مورد کلیه افراد با محدودیتهای حرکتی، حسی یا شناختی یکسان است. اصل حیاتی دیگر، مخاطب اصلی بودن است؛ کلام و نگاه باید مستقیماً متوجه خود فرد باشد و خطاب قرار دادن همراه، به معنای نادیده گرفتن هستی فرد است. این احترام تا آنجا گسترش مییابد که استفاده از وسایل شخصی، تجهیزات کمکی، ویلچر یا عصای آنها بدون کسب اجازه صریح، مصداق تجاوز به حریم شخصی محسوب میشود. همچنین، کنجکاویهای انسانی نباید به پرسشهای نامربوط تبدیل شود؛ طرح سؤال در مورد علت یا نحوه بروز معلولیت، عملی اخلاقاً مردود است. باید همواره به یاد داشت که آنها انسانهایی کامل با لایههای شخصیتی متنوع هستند و احترام به استقلال و رفتار متناسب با سن، شرط اصلی مشارکت اجتماعیشان است.
در پرتو این اصول سهگانه، یعنی احترام فعال به استقلال و کرامت، اطلاعرسانی هوشمندانه برای صیانت از روان و تأمین لجستیکی مستمر، جامعه ایران نهتنها از این دوره دشوار عبور خواهد کرد، بلکه با تعمیق بافت اخلاقی خود، نسلی مقاومتر و انسانیتر را برای آینده رقم خواهد زد. این شرایط، در واقع نمای بیرونی و بازنمایی فرهنگ متعالی ما در سختترین آزمونها خواهد بود.
مشاور رئیس و راهبر روابط عمومی و امور بینالملل سازمان بهزیستی کشور*
ارسال دیدگاه