غلامرضا بنی اسدی*
ترامپ حق دارد تعجب کند
تهران (پانا) - صبح، در واشنگتن، سوالی طرح شده است؛ نه از سرِ ناآگاهی، که از جنسِ حیرت. «چرا ایران، با وجود این همه فشار، تسلیم نشده است؟» این روایت را استیو ویتکاف از زبان دونالد ترامپ نقل میکند؛ روایتی که بیش از آنکه خبری باشد، نشانهشناسیِ یک سوءتفاهم تاریخی است؛ آنان ایران را نمی شناسند.
در دستگاه محاسباتی سیاست خارجی آمریکا، فشار یک متغیر خطی است: تحریم را تشدید کن، تهدید را علنی کن، ناو را نزدیک کن؛ آن گاه منتظر باش که در پایتختِ هدف، شکاف بیفتد، ارکان تصمیم بلرزد و پرچم سفید، پیش از رسیدن به مرزها بالا رود. این فرمول در بسیاری از نقاط جهان کار کرده است. اما مسئله این جاست که ایران، «نقطه» نیست؛ «روایت» است.
ایران، یک دولت-ملت معمولی در حاشیه جغرافیای بحران نیست. ایران، تلاقی دو سنتِ بزرگ است: سنتِ حماسه و سنتِ حکمت. در این سرزمین، شاهنامه فقط یک متن ادبی نیست، شناسنامه غیرت ملی است و نهجالبلاغه تنها کتاب موعظه نیست، منشور عدالت و کرامت است. این دو، قرنهاست در ذهن ایرانیان به هم رسیدهاند و ترکیبی ساختهاند که با مترِ فشار اقتصادی اندازهگیری نمیشود. آمریکا، ایران را با شاخصهای تورم و نرخ ارز میسنجد؛ ایران اما خود را با شاخصِ عزت اندازه می کند. این همان نقطه کورِ تحلیل است.
وقتی در مذاکرات برجام، آن جمله مشهور به کلیدواژه بدل شد که «هیچوقت یک ایرانی را تهدید نکن»، برخی آن را اغراق دیپلماتیک پنداشتند. اما واقعیت آن است که تهدید، در ایران کارکردی معکوس دارد. تهدید، جامعهای با حافظه تاریخیِ طولانی را به وضعیت دفاع از حیثیت میبرد و در ایران، حیثیت، متغیری فراتر از محاسبههای کوتاهمدت است.
سالها پیش، امام روحا... خمینی این معنا را در یک جمله فشرده کرد: «ملتی که شهادت دارد، اسارت ندارد.» این جمله، دقیقا گزارشی از یک واقعیت اجتماعی بود. جامعهای که مرگ در راه باور را پایان نمیداند، در برابر فشار، به زبان دیگری پاسخ میدهد. امروز نیز حضرت آیت ا... خامنهای همان منطق را با ادبیاتی صریحتر در سپهر سیاست جاری میکند: مقاومت، انتخابی احساسی نیست؛ راهبردی مبتنی بر تجربه تاریخی است.
ترامپ از خود میپرسد چرا ایران فرو نریخته است. شاید پاسخ ساده باشد: چون ایران، فقط یک «حکومت» نیست که با فشار از هم بپاشد؛ یک «ملت-تمدن» است که در بزنگاهها به حافظه خود رجوع میکند. در این حافظه، از کربلا تا خرمشهر، از رستم تا سلیمانی، یک خط ممتد کشیده شده است: خطِ ایستادگی.
این به معنای انکار مشکلات اقتصادی یا نارضایتیهای اجتماعی نیست. ایران نیز مانند هر جامعهای، از بحران و اختلاف و خطا کم آسیب ندیده است. اما در لحظه تهدید بیرونی، معادله تغییر میکند. شکافها موقتاً تعلیق میشوند و «ایران» به مثابه یک کُل تاریخی، بر فراز اختلافات میایستد. این همان متغیری است که در اتاقهای فکر واشنگتن کمتر دیده میشود.
شاید رئیسجمهور آمریکا باید چند واحد «ایرانشناسی» بگذراند؛ نه ایرانِ روی نقشه، که ایرانِ در متن. ایرانی که کودکش با نامهای علی و حسین بزرگ میشود و با داستانهای رستم و سیاوش قد میکشد. ایرانی که عزت را نه در شعار، که در تربیت خانوادگی تمرین میکند. ایستادگی ایران، رازآلود نیست؛ ریشهدار است. تعجب اگر هست، نه از مقاومت یک ملت، که از اصرار بر خواندنِ این ملت با عینکی است که بارها خطای خود را ثابت کرده است. ایران را نمیتوان فقط با فشار سنجید؛ باید آن را با تاریخش فهمید و تاریخ ایران، تاریخِ تسلیم نیست.
*تحلیلگر
ارسال دیدگاه