کتاب تازه دکتر مصطفی شاهرضایی با نگاهی تأملی به آیات قرآن منتشر شد

«لب پنجره نشسته بود»؛ تأملی نو در نسبت انسان و خدا از جراح حافظ قرآن

اثر جدید انتشارات نیستان هنر در بازار نشر؛ بازگشت به خویشتن در پرتو قرآن

تهران (پانا) - کتاب «لب پنجره نشسته بود» به قلم مصطفی شاهرضایی، استاد دانشگاه علوم پزشکی و جراح نام‌آشنای زانو که در جرگه حافظان قرآن نیز قرار دارد، به‌تازگی از سوی انتشارات نیستان هنر روانه بازار نشر شده است؛ اثری تأملی که با نگاهی وجودی به آیات قرآن، نسبت انسان و خدا را در جهان معاصر بازخوانی می‌کند و مخاطب را از خواندن آیه به «دیدن» و بازگشت درونی فرامی‌خواند.

کد مطلب: ۱۶۶۹۱۳۲
لینک کوتاه کپی شد
«لب پنجره نشسته بود»؛ تأملی نو در نسبت انسان و خدا از جراح حافظ قرآن

لب پنجره نشسته بود عنوان کتابی است مناسب برای مطالعه در ماه مبارک رمضان به قلم استادی از دانشگاه علوم‌پزشکی وجراح نام آشنای زانو دکتر مصطفی شاهرضایی که  انس با قران وی را به جرگه حافظان قرآن کشانده است. این کتاب توسط انتشارات نیستان هنر به تازگی وارد  بازار نشر شده است .

لب پنجره نشسته بود نه یک تفسیر کلاسیک قرآن است و نه مجموعه‌ای از دل‌نوشته‌های صرفاً عاطفی؛ بلکه تأملی است وجودی در نسبت انسان و خدا در جهان معاصر. کتاب از نقطه‌ای ساده آغاز می‌شود: خواندن آیه. اما به‌تدریج خواندن به نشستن بدل می‌شود، و نشستن به دیدن. استعاره‌ی «لب پنجره» در این اثر، تصویر حضوری است که پیش از ما بوده و پس از ما نیز خواهد بود؛ حضوری که نه در دوردست، بلکه در آستانه‌ نگاه انسان ایستاده است.

سیر کتاب از تأمل در آیاتی درباره‌ی رزق، انفاق و بندگی آغاز می‌شود؛ جایی که انسان درمی‌یابد مالک هیچ نیست و آنچه دارد، امانت است. از این نقطه، اثر به سوی چهره‌های قرآنی حرکت می‌کند؛ به ایوب در متن رنج و سلیمان در اوج اقتدار. این دو تصویر، دو سوی متضاد زندگی را نمایندگی می‌کنند، اما هر دو با یک تعبیر ستوده می‌شوند: بازگشت‌کننده. کتاب نشان می‌دهد که بندگی نه در فقر تعریف می‌شود و نه در تمکن، بلکه در «بازگشت» دائمی دل؛ در آن نسبت درونی که انسان را، چه در ویرانه‌ها و چه بر تخت قدرت، به سوی مبدأ پیوند می‌دهد.

در ادامه، کتاب از ترس به شوق می‌رسد؛ از دغدغه‌ی نجات به تمنای دیدار. آیات مربوط به آتش و رستگاری، در کنار دعاهای مأثور، معنایی ژرف‌تر می‌یابند: رهایی تنها دور شدن از عذاب نیست، بلکه نزدیک شدن به حضور است. این چرخش مفهومی، اثر را از سطح اخلاقی صرف فراتر می‌برد و آن را به نوعی الهیات تأملی بدل می‌کند؛ الهیاتی که در آن ایمان نه یک گزاره‌ی ذهنی، بلکه تجربه‌ای زیسته و آگاهانه است.

بخش‌هایی از کتاب به مفهوم «مرصاد» می‌پردازد؛ کمینگاهی که هم نشانه‌ی عدالت است و هم وعده‌ی نجات. در اینجا، کتاب به پرسش‌های انسان امروز نیز نزدیک می‌شود: نسبت رنج‌های تاریخی، بی‌عدالتی‌ها و انتظار عدالت با حضور الهی چیست؟ پاسخ اثر نه شتاب‌زده است و نه خطابی؛ بلکه دعوت به صبر، آگاهی و بازگشت است. مرصاد در این روایت، نه صرفاً تهدید، بلکه نقطه‌ی تلاقی عدل و رحمت است.

از نظر ادبی، نثر کتاب آمیزه‌ای از ایجاز قرآنی، ضرباهنگ مناجات و تصویرسازی شاعرانه است. متن، میان تأمل فلسفی و نجواهای عاشقانه در حرکت است؛ گاه با زبانی آرام و استدلالی، و گاه با لحنی سلوکی و شهودی. این ترکیب، آن را در سنت ادبیات سلوکی فارسی قرار می‌دهد و در عین حال، به آثاری در ادبیات معنوی جهان نزدیک می‌کند که کوشیده‌اند میان ایمان، تجربه و زیست معاصر پلی بزنند.

«لب پنجره نشسته بود» در نهایت، کتابی درباره‌ی بازگشت است؛ بازگشت نه به گذشته، بلکه به خویشتنِ فراموش‌شده در هیاهوی جهان. یادآوری این حقیقت که پیش از آنکه انسان در پی خدا باشد، خدا در پی نگاه او بوده است؛ از ازل، لب پنجره نشسته و منتظر آن لحظه که دل، دوباره رو به آسمان بگشاید.

 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار