لیلا محمودی شرق*
نگاهی به فیلم سینمایی حاشیه / روایت یک سقوط طبقاتی در جغرافیای خشونت
تهران (پانا) - «حاشیه» به کارگردانی محمد علیزادهفرد، در نگاه اول یک درام اجتماعی درباره حاشیهنشینی است، اما خیلی زود خود را در قالب یک تریلر معمایی پلیسی بازتعریف میکند؛ تریلری که قلب تپندهاش نه یک معمای جنایی صرف، بلکه ترس دائم فرودست شدن و گم شدن انسان در لبه شهر است.
علیزادهفرد که پیشتر با فیلم کوتاه «شریف» سیمرغ جشنواره فجر را گرفته و در فضای فیلم کوتاه آثاری مثل «تراس»، «چای جوشیده» و «تروا» را تجربه کرده، در نخستین فیلم بلندش نشان میدهد زبان تصویر و ضربآهنگ روایت را خوب میشناسد و میتواند آن را در ابعاد یک فیلم بلند نیز اداره کند.
داستان، ساده و کلاسیک آغاز میشود: «محسن» روحانی جوانی است که یک حادثه، او را ناگهان در برابر دیهای سنگین قرار میدهد. فشار مالی، خانواده را به بیرون راندن از شهر و سکونت در حاشیه وادار میکند؛ جایی که نه فقط جغرافیا، بلکه نظم اخلاقی و امنیت روانی نیز دگرگون میشود. نقطه عطف اصلی، ناپدید شدن دختر کوچک محسن است؛ رخدادی که فیلم را از یک ملودرام اقتصادیطبقاتی، به یک تریلر جستوجو پیش میبرد و قهرمان را وارد تونلی از شک، ترس و مواجهه با تاریکی میکند.

برجستهترین نقطه قوت «حاشیه»، فهم کارگردان از ریتم است. علیزادهفرد با وجود فیلماولی بودن، به دام شایع این دست آثار یا همان شتابزدگی در تدوین و قطعهای عصبی، یا برعکس رخوت و کشدادن پلانها به نام «فضا» نمیافتد. فیلم از همان نقل مکان خانواده به حاشیه، تا ناپدید شدن دختر و سپس پرسههای محسن در میان کوچهها و آدمهای مشکوک، ضربآهنگی نسبتاً یکنواخت اما مؤثر دارد. او میداند کجا مکث کند، کجا با یک کات تند به صورت محسن یا به عمق تاریک یک کوچه، اضطراب را تشدید کند و کجا به سکوت و نماهای طولانیتر اجازه شکلدادن به حس بیپناهی بدهد.
بازیها نیز یکدست و کنترلشدهاند. «حاشیه» از آن دسته فیلمهایی نیست که بر دوش یک بازیگر ستاره بنا شود؛ بلکه بیشتر به «مجموعه» بازیگران تکیه دارد. بازیگران اصلی و فرعی، از تیپسازی پر سر و صدا فاصله گرفتهاند و در عوض، تلاش شده رفتارها، دیالوگها و حتی نحوه حرکتشان در قاب، در خدمت جهان سرد و خشن فیلم باشد. این یکدستی بازیها کمک میکند مخاطب باور کند این محله واقعاً وجود دارد و این آدمها، ساکنان طبیعی آناند نه فیگورهایی تزئینی برای پر کردن پلانها.
از نظر بصری، «حاشیه» تصویر بیرحم، سرد و خشنی از حاشیه شهر میسازد؛ تصویری که در سینمای ایران کموبیش مسبوق به سابقه است، اما فیلم علیزادهفرد آن را با جزئیات بیشتری صورتبندی میکند. خیابانهای خاکی، دیوارهای فروریخته، نورهای کمجان مهتابی، و قابهایی که غالباً آسمان را تنگ و بسته نشان میدهند، حس محاصره و بنبست را منتقل میکنند. در عین حال، فیلم از افراط در سیاهنمایی صرف فاصله میگیرد و در دل این خشونت، آدمهای شریف، ساده و با معرفت را نیز به تصویر میکشد؛ انسانهایی که در همان جغرافیای فراموششده، هنوز به اخلاق و همدلی چنگ زدهاند. همین تضاد است که لایهای انسانی و ملموس به فیلم میدهد و آن را از تبدیل شدن به یک شکوائیه یکسویه نجات میدهد.

با این حال، «حاشیه» نه فقط یک رئالیسم اجتماعی، بلکه فیلمی برای مخاطب هوشمند است. در سطوح زیرین، نشانهها و نمادهایی در سراسر فیلم پراکندهاند؛ چه در تصویر، چه در کلام. مهمترین و پررنگترین این نمادها، مسجد است: مکانی که هم در سطح لوکیشن، هم در سطح معنا، نقش مرکزی دارد. مسجد در فیلم، فقط یک پسزمینه مذهبی نیست؛ بلکه به مثابه پناهگاه، مرکز بازسازی اعتماد و یادآور امکان رستگاری در دل حاشیهای پر از خشونت وارد میشود. نقد اخلاقیات و تأکید بر وجه راهگشای دین، از مسیر همین نماد و دیالوگها و رفتارهای محسن و دیگر شخصیتها، به آرامی در بافت اثر تنیده میشود.
با این وجود، بزرگترین نقطه ضعف فیلم در سطح فیلمنامه و سازوکار معمایی آن است. جایی که پلیس در خانه «مریم» را میزند و ما واکنش مریم را میبینیم، برای مخاطب تیزبین، بخش مهمی از معما لو میرود. فیلم که تا آن لحظه سعی کرده با ایجاد سایهای از شک بر آدمهای مختلف محله، تماشاگر را در تعلیق نگه دارد، در این نقطه بیاحتیاط عمل میکند و سرنخی بیش از حد واضح به دست مخاطب میدهد. در نتیجه، بخش پایانی فیلم که باید اوج کشف، غافلگیری و تکان عاطفی باشد تا حدی از شدت اثرگذاری میافتد، چون ذهن مخاطب پیشتر به جواب رسیده است.
از سوی دیگر، هرچند حضور نشانهها و نمادها، کیفیتی تحلیلی به فیلم داده، اما گاهی تعداد و صراحت آنها مرز باریک میان معناپردازی و توضیح دادن را مخدوش میکند. در برخی لحظات، انگار فیلمنامهنویس آنقدر نگران نفهمیده شدن پیامهای اخلاقی و دینی است که به جای اعتماد به تصویر، از دیالوگ کمک میگیرد و این امر ممکن است برای مخاطب حساس به ظرافت، اندکی خطابهوار به نظر برسد.
با تمام اینها، «حاشیه» برای یک کارگردان فیلماولی، دستاورد قابل دفاعی است؛ اثری که هم در سطح مضمون ( طرح مسئله حاشیهنشینی، سقوط طبقاتی، و آسیبپذیری کودکان ) جدی و دغدغهمند ظاهر میشود و هم در سطح فرم و ریتم، کار با بازیگران، و طراحی فضای بصری نشان میدهد علیزادهفرد میتواند در ادامه مسیر، به یکی از فیلمسازان مؤثر در سینمای اجتماعی معمایی ایران تبدیل شود. «حاشیه» بیش از آنکه فیلمی بینقص باشد، فیلمی است پر از نشانههای امیدبخش؛ نشانههایی از یک نگاه شخصی به شهر، به حاشیهها و به ایمان در دل تاریکی.
عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران
ارسال دیدگاه