گرمای آیات در شبهای زمستانی خوابگاه
نظرکهریزی (پانا) - در دل زمستانی سرد و خاموش، آنگاه که برف سکوت سپید خود را بر شهر میگستراند و دلتنگی، آرام و بیصدا به دلهای دور از خانه راه مییابد، خوابگاه دخترانهٔ فاطمهالزهرا(س) نظرکهریزی میزبان گرمایی دیگر است؛ گرمایی برخاسته از همنشینی با قرآن که سرمای غربت را به آرامش ایمان بدل میکند.
آنگاه که زمستان، با انگشتان یخزدهاش، بر تار و پود هستی چنگ میاندازد و برف، سکوت سپید خود را همچون کفنِ نور بر پیکر خفتهٔ شهر میکشد؛آنگاه که سرمایی غریب از لابهلای درز پنجرهها میخزد و دیوارهای خاکستری خوابگاه را در یخبندانِ تنهاییاش زندانی میکند؛در همان دم که نفسها بر شیشه نقش میبندد و زمان در سکوت برفها میایستد، در خوابگاه دخترانهٔ فاطمهالزهرا(س) نظرکهریزی، گرمایی دیگر میتپد؛ گرمایی از جنس آفتاب ایمان، از نور همیشهجاری آیات، از آتشی که کلام حق هرگز نمیگذارد سرد شود.
و آنگاه که موج دلتنگی، چون جریانی سرد از دریایی دور، به ساحل دلهایشان میکوبد و یاد خانه و آغوش مادر، اشکی پنهان در گوشهٔ چشمانشان مینشاند، سرپرست مهربان خوابگاه، چون مادری دلسوز، آنان را فرا میخواند.
گرد هم مینشینند؛ حلقهای متبرک از وجودهای مشتاق، شانهبهشانه، و قرآن را به دست میگیرند.در آن جمع مقدس، هر تلاوت نه فقط واژه، که روح است؛ نه صرفاً صدا، که حضور.قرآن برایشان دری میشود رو به آسمانی نزدیکتر؛ پناهگاهی در برابر توفان غربت، نسیمی از بهشت در سرمای زمین.
هر آیه پلی میزند میان دلهای کوچک آنان و آغوش بیکران خدا.آنان که لحظاتی پیش دلتنگ پنجرههای خانه بودند، اینک در پرتو کلام الهی، گویی پنجرههایی بهسوی بهشت گشودهاند.در آن شبهای یخزده که تاریکی همهجا را فراگرفته است، صدای همآوای تلاوت آیات، چون نوری زمردین از عمق جانها میجوشد،دیوارها را میشکافد و تا عرش بالا میرود.
فرشتگان، پرواز خود را در حوالی آن خوابگاه آهسته میکنند و بر این حلقهٔ نورانی سر فرود میآورند.آری، اینجا دخترانی هستند که با قرآن، تنها جسم را گرم نمیکنند؛آنان جانهای عطشان را سیراب میسازند، دلهای غریب را همنوا میکنند و فضایی میآفرینند که در آن، گرمای محبت الهی، حتی سوزناکترین سرمای زمستان و تلخترین لحظات دلتنگی را آب میکند.
ارسال دیدگاه