دلنوشته/
نام تیارا همچون تابلویی است که...
تقدیم به شهیده تیارا صادقی
تفت(پانا)- چه بر سر این دنیا آمده است؟ چگونه ممکن است کودکانی بی گناه را کشت و آرام ماند؟ چگونه ممکن است انسان بود اما از کشته شدن کودکانی بیگناه همچو تیارا غصه دار نشد؟
چه شده....؟
چه بر سر این دنیا آمده است؟
چگونه ممکن است کودکانی بی گناه را کشت و آرام ماند؟
چگونه ممکن است انسان بود اما از کشته شدن کودکانی بیگناه همچو تیارا غصه دار نشد؟
از قدیم گفته اند: کسی که خوابیده را میتوان بیدار کرد اما کسی که خود را به خواب زده را نمیتوان!
چه درست گفته اند!
در این تیله ی کوچک آبی و سفید ، حیوانات انسان نما، سالهاست که با خوی وحشی گری خود، دست به جنایت میزنند
گویی از جهان تمام آن را میخواهند اما تیارا و دوستانش که در جای جای ایران پرپر شدند، زندگی آرام و ساده در آغوش گرم و صمیمی خانواده از تمام دنیا برایشان بس بود....
فقط میخواستند زندگی کنند، بازی کنند، عروسکهایشان را در آغوش بکشند، درس بخوانند ،بچگی کنند،....
اما تمام این ها شد آرزوی قلب های کوچکشان که از تپیدن ایستاد....
قلدرهای دنیا، که نام خود را پیشرفته گذاشته اند چشم و گوش خود را بر این خون های ریخته شده بستند اما چشم و گوش ما که نام ما را عقب مانده گذاشته اند، خوب میبیند و میشنود!
حافظه مان که دیگر هیچ! تمام این فرشتگان همچو تیارا را تا سالها در یاد خواهد داشت ....
نام تیارا همچون تابلوست
از آن تابلوهای شب رنگ که در تاریک ترین جاده ها هم راهنمای مسیر ما خواهد بود
ما که عاشق وطن و نظام هستیم
ما که صحنه را ترک نخواهیم کرد
ما که دست های کوچک تیارا را در خاطر خود میفشاریم و قول میدهیم نگذاریم ترسی که جان تیارا را گرفت و خانواده اش را داغدارکرد، در ایران جا خوش کند!
ارسال دیدگاه