فرشتهای که عطر پدر را با خود آورد
گلستان (پانا) - در روزهایی که داغِ رفتن شهید «احسان اوجاقفقیهی» هنوز تازه است، تولد دخترش «ثنا» روایتی از اشک و امید را در دل خانواده زنده کرد؛ نوزادی که آمد تا در میان غم نبود پدر، یاد او را به شکلی لطیفتر و ماندگارتر به خانه برگرداند.
ثنا به دنیا آمد.
باور نمیکنم بیخبر از جهان باشد، حتما صدای نجوای مادرش را شنیده و میداند در چه معرکهای پا به هستی گذاشته! حتما فهمیده پدرش را هرگز قرار نیست ببیند مگر در همان عکسی که بالای سرش گذاشتهاند!
او این رفتن را عمیقا درک کرده است. بزرگتر که بشود، چیزهای زیادی از این درک، یادش میرود و مادرش حتما دوباره باید به او بگوید که پدرش، شهید احسان اوجاقفقیهی در برههای از تاریخ، جانش را فدا کرد که شقیترین حاکمان روی زمین، قصد نابودی کشورش را داشتند.
و ما...
و ما... و همه ما چقدر مسئولیم در مقابل باقی ماجرا! در برابر ثناهایی که قرار است بیپدر، بزرگ بشوند.
ارسال دیدگاه