از کالیکوت تا برزیل؛ روایت ورود پرتغالیها به هندوستان و آغاز تقابل بر سر تجارت ادویه
تهران (پانا) - در ادامه روایت هیسطوری، اینبار ماجرای ورود پرتغالیها به هندوستان و نخستین برخوردهای آنان با حاکم کالیکوت و تاجران مسلمان مرور میشود؛ روایتی که از تلاش واسکودوگاما برای یافتن راه دریایی هند آغاز میشود و با گروگانگیری، درگیریهای تجاری، اعزام ناوگان پادشاه پرتغال و در نهایت گسترش نفوذ پرتغالیها در مسیر تجارت ادویه ادامه پیدا میکند.
کبدی، بهعنوان یکی از ورزشهای شرقی با ریشههای عمیق در هند، برای آغاز این روایت تاریخی بهعنوان نمونهای از بازیهایی مطرح میشود که از دل فرهنگ مردم بیرون آمده و به رقابتی مهم و موفق تبدیل شدهاند. اما محور اصلی این روایت، شهر کالیکوت است؛ شهری که به مرکز ادویه جهان شهرت داشت و سالها تجار مسلمان از این مسیر، ادویه هند را به تاجران ونیزی میفروختند تا از این راه، ادویه به اروپا برسد.
در همین بستر، اولین حضور پرتغالیها در هندوستان رقم میخورد. واسکودوگاما نخستین پرتغالی بود که با پیدا کردن یک راه آبی جدید و دور زدن قاره آفریقا، خود را با کشتی به هندوستان رساند. پیش از آن، اروپاییها برای رسیدن به هند یا باید از جاده ابریشم و مسیر خشکی میرفتند یا از راه آبیِ قدیمیای استفاده میکردند که از دریای مدیترانه به دریای سرخ و سپس به اقیانوس هند میرسید.
با ورود گاما به کالیکوت، راجه، یعنی حاکم هندی شهر، او و همراهانش را به قصر فراخواند. دربار پادشاهی هند برای پرتغالیها تازگی داشت؛ شکوه و عظمت قصر، تخت پادشاهی، جواهرات درخشان و تزئینات شرقی، نگاه آنان را خیره کرد. خود راجه نیز با جواهرات و نگینهای درشت و طلایی در میان این شکوه قرار داشت. گفتوگوهای اولیه میان پرتغالیها و راجه بهخوبی پیش رفت و او نیز تمایل نشان داد با پرتغالیها وارد تجارت شود.
اما این روند خیلی زود با مانع روبهرو شد. تاجران مسلمان که از رفتوآمد رقبای جدید تجاری به دربار نگران شده بودند، از نفوذ و اعتبار خود میان مردم هند استفاده کردند و از آنان خواستند با پرتغالیها معامله نکنند. مردم کالیکوت نیز این خواسته را پذیرفتند. پرتغالیها که اشتیاق مردم برای خرید اجناسشان را میدیدند، نمیفهمیدند چرا کسی با آنها معامله نمیکند.
گاما که از این وضعیت ناراحت شده بود، حدس زد موضوعی پشت ماجراست. او با فرستادن پیامی به راجه اعلام کرد که قصد ترک بندر کالیکوت را دارد. در پاسخ، راجه از او خواست مالیات کالاهایی را که به بندر آورده بود بپردازد؛ مالیاتی که در واقع همان حق گمرکی بود و در همه کشورها از تاجران گرفته میشد. اما گاما که جنسی نفروخته بود، توان پرداخت چنین مبلغی را نداشت.
او که حاضر به تسلیم نبود، راهی را انتخاب کرد که در آن تجربه بیشتری داشت؛ چند نفر از بزرگان شهر را که به کشتیاش آمده بودند گروگان گرفت و تهدید کرد اگر حق گمرکی بخشیده نشود، گروگانها را با خود به پرتغال میبرد. در نهایت، راجه که انتظار چنین واکنشی را نداشت، نامهای محترمانه برای پادشاه پرتغال نوشت و برای حفظ روابط دو کشور، از حق گمرکی کوتاه آمد. او در نامه خود تأکید کرد که واسکودوگاما، نجیبزاده دربار پرتغال، از کشورش بازدید کرده و این موضوع باعث خشنودی او شده است. همچنین نوشت که در کشورش دارچین، زنجبیل، فلفل و سنگهای قیمتی فراوان وجود دارد و در مقابل، طلا، نقره و مروارید میخواهد.
گاما نیز با گروگانگیری موفق شد از زیر بار پرداخت حق گمرکی فرار کند و آماده بازگشت به پرتغال شد؛ هرچند همه گروگانها را آزاد نکرد و چند نفر از آنان باید همراه او به پرتغال میآمدند. با این حال، این نخستین حضور پرتغالیها در شبهقاره هند بود؛ حضوری که هنوز راه تجارت با هندیها را برای آنان باز نکرده بود و تاجران قدیمی همچنان رقیب جدی پرتغالیها به شمار میرفتند.
خبر بازگشت گاما در پرتغال مانند یک بمب صدا کرد. پادشاه، که انتظار داشت او با انبارهای پر از ادویه بازگردد، از دیدن گروگانهای هندی خوشحال نشد. با این حال، بوی ثروت هند آنقدر شاه مانوئل را تحت تأثیر قرار داده بود که دیگر حوصله وارد شدن به رقابتهای مسالمتآمیز تجاری را نداشت. او فوراً ناوگان جنگی بزرگی آماده کرد و دو فرمانده باتجربه را به همراه نیروهای دریایی به میدان فرستاد؛ قرار بود کشتیهای نظامی با زور اسلحه راه را برای کشتیهای تجاری باز کنند.
فرماندهی این ناوگان را پدرو کابرال بر عهده داشت و بارتولومئو دیاز، کاشف دماغه امید نیک، نیز برای کمک همراه آنان بود. آنان برای رسیدن سریعتر به هندوستان، مانند گاما از ساحل کمعمق فاصله گرفتند و به سمت جنوب حرکت کردند، اما بیش از حد از ساحل دور شدند و ناوگان کابرال به خشکیای رسید که بعدها به نام برزیل شناخته شد. کابرال این منطقه را به نام پادشاه فتح کرد و سپس به سمت شرق حرکت کرد تا به هندوستان برسد.
در ادامه، کشتیهای او در نزدیکی دماغه امید نیک گرفتار طوفانی شدید شدند و چهار کشتی بهطور کامل غرق شدند. بارتولومئو دیاز نیز در یکی از همین کشتیها بود و سرنوشت، پرونده کاشف دماغه امید نیک را همانجا بست. کابرال پس از چند روز استراحت در آفریقا، خود را به کالیکوت رساند، اما نتوانست با راجه به توافق برسد و کار به درگیری کشید. ناوگان او بندر کالیکوت را به توپ بستند و سپس به سمت شهر کوچن رفتند.
در این بخش از روایت، کبدی دوباره بهعنوان مثال آورده میشود؛ ورزشی که در آن اتحاد و زنجیره دفاعی تیم اهمیت زیادی دارد و اگر مدافعان از هم جدا شوند، مهاجم میتواند امتیاز بگیرد. این تشبیه برای توضیح رفتار سیاسی و تجاری حاکمان هند نیز بهکار میرود. کابرال از اختلاف و رقابت شدید میان راجههای کالیکوت و کوچن استفاده کرد و با راجه کوچن وارد رابطه دوستانه شد. راجه کوچن نیز که از اختلافاتش با رقیبش خشنود بود، بدون پیششرط راه تجارت را با پرتغالیها باز کرد.
در نهایت، کابرال با کشتیهایی پر از ادویه هندی به پرتغال بازگشت؛ رخدادی که در دنیای تجارت معنای مهمی داشت: تجارت ادویه شرق از انحصار ونیز خارج شده بود. این خبر برای بازرگانان ونیزی به معنای شکست تجاری کامل بود. در جمعبندی روایت، تأکید میشود که رفتار دو دریانورد پرتغالی با هندیها متفاوت بود؛ گاما با گروگانگیری و تهدید پیش رفت و کابرال با اتحاد با یکی از حاکمان علیه دیگری، اما هر دو تقریباً به نتیجه رسیدند.
ارسال دیدگاه