شاید شهید، تنها یک واژه نباشد
جوکار (پانا) - شاید شهید، تنها یک واژه نباشد؛ شاید شهید، نوری باشد که در تاریکترین لحظات، راه را نشان میدهد.
شهید نوری است که نه از خورشید برمیخیزد و نه از ماه؛ نوری است از عمق جانهایی که برای دیگران میتپیدند. شهید کسی است که رفت، اما هرگز نرفت. چون رفتن، فقط برای آنانی است که فراموش میشوند.
اما شهید، هر روز زندهتر میشود. در هر لبخندی که بر لبان خانوادهاش میلغزد، در هر قدمی که با آگاهی برای حق برمیدارد، در هر صدای حقخواهی که در کوچهها طنینانداز میشود. شهید، معنی واقعی زندگی است چون فهمید که زندگی، با نفس کشیدن نیست، با ایستادگی است. با ایستادن، حتی اگر به قیمت جان تمام شود.
یادتان باشد که هر شهید، داستانی دارد که تا ابد در تاریخ میماند. داستانی از عشق، از ایمان، از باوری که قویتر از ترس بود. و شاید این داستانها، تنها چیزی باشند که هرگز نمیمیرند.
شهید، تنها یک نام نیست. شهید، یک مکتب است. شهید، یک الگوست. شهید، ابدیت است. شهید کسی است که میرود اما خانه را خالی نمیگذارد، چون هر دیوار، هر پنجره، هر پله خانهاش نام او را به یاد دارند.
شهید کسی است که میرود اما زندگی را تمام نمیکند چون زندگیاش در رگهای دیگران جاری میشود، در چشمان مادری که دیگر گریه نمیکند، در قدمهای پدری که دیگر خم نمیشود، در لبخند برادری که دیگر تنها نیست.
شهید، آن نوری است که از آغوش مادر بیرون آمد. نوری که هنوز هم میدرخشد، در سکوت شبهای سخت و در تاریکترین لحظههای این دنیا. شهید، آن پرندهای است که در قفس تن گیر افتاده و وقتی پر گشود، پرندهای شد که هرگز به زمین باز نمیگردد؛ او به ابدیت پرواز کرد.
شاید شهید نماند اما عشق او باقی میماند. در هر گلبرگ شکوفهی بهار، در هر قطرهی شبنمِ صبحگاهی، در هر نفسی که عمیق میکشیم و میگوییم: خدایا شکرت. شهید، تنها مرد این سرزمین است که مرگ را در آغوش کشید و عاشقانه خداحافظی کرد؛ چون میدانست که مرگ، پایان نیست بلکه آغاز یک سفر ابدی است، سفری به سوی عشقی که هرگز ختم نمیشود.
ما که هنوز اینجا هستیم باید یاد بگیریم که شهید، همیشه میماند، در قلب و روح ما، در نامی که هرگز فراموش نمیکنیم.
ارسال دیدگاه