شهادت، آخرین فصل کتاب زندگی یک معلم نمونه
محلات (پانا) - همزمان با تشییع پدر شهید امت، خواهران خبرنگار پانا به یاد معلم شهیده محلاتی، بانو «ملیحه عطاالهی» دست به قلم شدهاند.
در سحرگاه ۲۵ اسفند ۱۴۰۴، هنگامی که چشمها خواب و بیدار و دلها در حال راز و نیاز به درگاه الهی بر سر سفره سحری بود، ناگهان صدایی سکوت شهر را برهم زد و فضایی غبارآلود، آسمان شهر را در بر گرفت.
صدای تپش قلبها به گوش میرسید و اشک از چشمها روان شد. هنوز کسی نمیدانست دقیقا چه اتفاقی افتاده است، اما چیزی که همه به آن اطمینان داشتند و آرزو میکردند کاش این یقین، دروغی بیش نباشد این بود که این صدا، این دود و این هیجان شهر، خبر از حمله ددمنشانه رژیم صهیونیستی به خاک محلات را میدهد.
کسی هنوز نمیدانست چه شده، به کجا حمله شده، چه مکانی تخریب شده و چه کسی زخمی یا شهید شده است؛ فقط چشمها به اخباری بود که لحظهبهلحظه منتشر میشد.
سفرههای سحری با اضطراب و دلهره جمع و سجادهها پهن شد. قامتها بسته شد و سلامِ نماز صبح گفته شد. دستها به آسمان بلند شد و لبها به دعا و آرزوی سلامتی برای کسانی که هنوز نمیدانستیم کیستند اما بدون شک همشهری و هموطنانمان بودند، بلند شد.
و تیر خلاص به قلبمان پرتاب شد. جستوجو در آوارها به پایان رسید و شهید این حمله شناسایی شد. تنها شهید این واقعه، بانو «ملیحه عطاالهی» شهیده فرهنگی شهرستان محلات بود. بانویی که سالها در مدارس شهرستان محلات تدریس کرده و شاگردها پرورش داده بود. معلم شهید ما اکنون به آسمانها پر کشیده بود و در کنار روح بلند و ملکوتی رهبر شهیدمان و دیگر شهدا آرام گرفته بود.
در اجتماعات شبانه و هنگام وداع با این بانوی شهیده، زمانی که پسر این معلم با صدایی مقتدر و لحنی رجزمانند، مشت خود را به آسمان بلند کرد و ندای هیهات منا الذلة را سر داد، یقین کردم که او بیشک پرورشیافته یک بانوی بزرگ و آزاده همچون ملیحه عطاالهی بوده است، اما امان از دختر کوچک این معلم و طفل چندماههاش که جگر هر آدمی را خراش میانداخت و بر دلهایمان چنگ میزد.
معلم شهیدمان روی دوش ملت غیور محلات به گلزار شهدای این شهرستان بدرقه شد و در خاک پاک آن آرام گرفت. روزها از آن واقعه تلخ و سوزناک و حماسهساز میگذرد و اکنون در ایام تشییع رهبر شهیدمان ناگهان به یاد شما افتادم. شمایی که با شهادت خود تا ابد در دلهای ما جاودانه شدید و راهتان چراغ راه ما خواهد بود.
ارسال دیدگاه