ترانهی سکوت؛ آنگاه که آواها در آوار گم شدند»
لرستان(پانا) - «خانهشان دیگر بویِ نانِ داغِ صبحگاهی را نمیداد؛ عطرِ خندههایِ پدر، قصههایِ مادر، و صدایِ بازیهایِ خواهر و برادر، همه در غبارِ آوار گم شده بود. او مانده بود با انبوهی از خاطراتِ رنگی و حفرهای در دلش که هیچگاه پر نمیشد؛ روایتِ دختری که جنگ، تمامِ «آوا»هایِ زندگیاش را ربود و او را در ترانهیِ سکوتِ تنهایی رها کرد.»
ارسال دیدگاه