احترام خاص برای یک دانش‌آموزخبرنگار

قم(پانا) - احترام نظامی یگان تشریفات ارتش برای دانش آموزخبرنگاری که درخواست گرفتن عکس داشت، از بهترین خاطرات خبرنگاری است.

کد مطلب: ۱۷۰۲۵۳۸
لینک کوتاه کپی شد
احترام خاص برای یک دانش‌آموزخبرنگار

عرصه خبرنگاری پر از خاطرات تلخ و شیرین است. بخصوص برای دانش آموزخبرنگاران که راه طولانی در پیش دارند و سبد تجربیات آنها آن به آن از تجربیات سودمند و خاطره انگیر پر می شود.

به مناسبت سالروز تاسیس خبرگزاری پانا، نقل خاطره ای مرتبط با کار خبرنگاری که بتازگی رخ داده، خالی از لطف نیست:

یکی از همین شب ها به دنبال یافتن سوژه ای پژوهشی رسانه ای، به تجمعات خیابانی رفته بودم اما بر خلاف انتظار، دست خالی به خانه بازگشتم و هیچ چیز عایدم نشد جز یک چیز، که البته همان یک چیز می‌ارزید به تمام سختی ها و ناامیدی هایی که آن شب دچارش شدیم؛ کلید خوردن یک ایده.

ایده ای که به ناگاه در ذهنم جرقه زد، تحقیق و بیان زندگینامه شهید آیت الله شیخ فضل الله نوری‌ بود، تمدن خواه وفادار ایران. کسی که در مطالعات سال نهم و کتاب دیگری که آن اواخر خوانده بودم، نامش به نیکی و یادش همواره گرامی داشته شده بود.

با دو تن از دوستانم موضوع را مطرح کردم و قول و قرارمان را نیز گذاشتیم اما باز سپس دست از پا دراز تر بی آنکه پیشرفتی حاصل دسترنج‌مان شود، به خانه‌هایمان بازگشتیم.

فردای آن شب، بعد از اقامه نماز ظهر و عصر در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) به مقبره شیخ فضل الله نوری در یکی از حجره های صحن امام رضا(ع) حرم مطهر، وارد شدیم، جایی که تا قبل آن روز فقط دربش را دیده بودم و داخلش را هرگز. اما صفا و صمیمیتی داشت که انسان را وادار می‌کرد تا قصه شهید شیخ فضل الله نوری را بداند، البته که در وجود این صفا و صمیمیت، روحانی حاضر در آنجا، سهم بزرگی داشت؛ چون فردی بود آگاه و مهربان.

زائران حرم مرتب در آنجا در رفت و آمد بودند و این، کار ما را کمی سخت میکرد. قرار بود مرضیه دوستم کنار هریک از تابلوها بایستد و پلاتوی مخصوصش را بگوید تا من ضبط کنم. روحانی صبور و با حوصله حاضر در آنجا، در خلاصه سازی مطالب مهم تر به ما کمک شایانی کرد و همراه ما بود تا کار به پایان برسد، چندین بار هم با تشکر و قدردانی‌اش بخاطر حضورمان و جمع آوری اطلاعات از زندگی این عالم ربانی، ما را شرمنده لطف خود کرد.

بعد از اتمام کار که ۴۰ دقیقه ای به طول انجامید، با چایی هایی که برایمان ریخت اشک را در چشمانم و بغض را در گلویم ایجاد کرد، نمی‌دانم میتوانید درک کنید یا خیر، اما ما شب قبل بسیار سرخورده و ناامید شده بودیم و رفتار دلسوزانه این روحانی بزرگوار ما را به شدت تحت تأثیر خود قرار داده بود، او حتی وقتی متوجه شد که ما به پرچم ایران هم نیاز داریم آنقدر گشت و گشت تا یک پرچم کوچک را پیدا کرد و به ما داد. البته که خودش متوجه تأثیری که بر انرژی‌ تحلیل رفته‌مان گذاشت، نشد.

هنگام صرف چای و دمدمای خداحافظی، به ما گفت «شیخ فضل الله محبوبیت زیادی پیش اهل بیت(ع) داشتند، از ایشان بخواهید، همه چی برای تان جور دیگه ای پیش میرود، از آنجا که جوانها خیلی آشنایی ندارند و این سمت نمی آیند قطعا شما مورد توجه ایشان قرار خواهید گرفت».

لازم به ذکر است، شهید نوری یک شب پیش از اعدام (اعدامی که علتش وفاداری او به تمدن پرافتخار ایران و اسلام بود)، پیامبر(ص) را به خواب دیده‌ بود و پیامبر در آن خواب به او اطلاع داده بود که فردا شب مهمان من هستی؛ پیکر شهید نوری را پس از گذشت ۱۸ ماه از اعدامش در حرم به خاک می‌سپارند، در حالی که هیچ گونه آسیبی(تجزیه) ندیده بود و جراحات روی بدن مطهرش که در اثر جسارتهای بعد از اعدامش به وجود آمده بودند سر جای خود بودند؛ اینها دلایلی است برای محبوبیت ایشان نزد پیامبر و اهل بیت(ع).

در اینجا ما هم از صمیم دل از او خواستیم، خواستیم تا بشود آنچه می‌خواهیم. از روحانی آنجا و بارگاه شیخ خداحافظی کردیم و چون مزار امیر سپهبد شهید سید عبدالرحیم موسوی از شهدای جنگ رمضان هم در صحن امام هادی(ع) حرم بود، تصمیم گرفتیم به مقبره‌ شان رفته و ادای احترام کنیم.

وقتی به مزار امیر موسوی رفتیم، دیدیم غیورمردان یگان تشریفات ارتش مقابل مقبره جمع شدند، وارد مقبره شدیم (خیلی شلوغ بود) ادای احترام کردیم و بیرون رفتیم. من و دوستم باید سلام نظامی از چند نفر ضبط می‌کردیم و با خودمان گفتیم کاش دژبان‌های ارتش انجام میدادند و ما فیلم میگرفتیم، مردد بودیم درخواست کنیم یا نکنیم، قبول خواهند کرد یا خیر، بنده خودم خیلی موافق نبودم چون تصور نمی کردم بپذیرند، همون لحظه یک نفر به جمع شان پیوست که از روی لباس و درجه هایش مشخص بود سمت بالاتری دارد، دوستم این موضوع رو با آنها در میان گذاشت، ایشان با روی باز و در کمال رأفت و معرفت قبول کردند و به فردی که همراهشان بود گفتن افراد رو به صف کنند، این کار انجام شد و ایشان به اونها گفتند که «یک احترام نظامی به مزار امیرسپهبد شهید موسوی بگذارید، این دانش آموزان میخواهند برای کارهای مدرسه از احترام نظامی شما عکس بگیرند» و ما از دو زاویه این صحنه رو پوشش دادیم و آنها هم چند ثانیه بیشتر مکث کردند تا ما کارمان را بی دغدغه و به بهترین نحو انجام دهیم..

حاصل این حضور چند عکس با حالت احترام نظامی و یک مصاحبه مکتوب با همرزم و همکلاسی قدیمی امیر موسوی و البته یک ویدئو از احترام نظامی یگان تشریفات بود که منتشر شد و با تمام وجود حس می کنم که این ها همه روزی ما بود از بابت اینکه وارد یک کار پژوهشی و خبرنگاری شدیم و مورد لطف حضرت معصومه(س)، شهید شیخ فضل الله نوری و شهید سپهبد موسوی سیدالشهدای نیروهای مسلح قرار گرفتیم.

 

 

 

خبرنگار : دانش آموز: فاطمه رضایی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار