ایوب آقاخانی: مسئله اصلی فیلم«آخرین موهیکان» بقا نیست؛ هویت است
«آخرین موهیکان» پرسشی آشنا درباره زندگی امروز از دل یک روایت تاریخی و عاشقانه
تهران (پانا) - در یازدهمین نشست از نشستهای هفتگی «نقد و تماشا»، با عنوان «چهارشنبههای اقتباسی»، چهارشنبه بیست و دوم شهریور فیلم سینمایی «آخرین موهیکان» اکران شد.
آقاخانی در آغاز سخنانش، با ابراز خرسندی از حضور در جمع علاقهمندان سینما، بر اهمیت مواجهه جدی با فیلم و گفتوگو درباره آن تأکید کرد. او گفت حضور در جمع کسانی که بخشی از زندگی خود را وقف تماشای فیلم، مطالعه کتاب و پیگیری فرهنگ و هنر کردهاند، برایش تجربهای ارزشمند است.
او در ادامه، با اشاره به اینکه «آخرین موهیکان» را فیلمی دوستداشتنی برای خود نمیداند، توضیح داد که دوست نداشتن یک اثر لزوماً به معنای نادیده گرفتن ارزشهای آن نیست. به اعتقاد او، فیلم، تئاتر و دیگر آثار هنری هرکدام ماهیتی مستقل دارند و علاقه شخصی مخاطب یا منتقد نباید جای تحلیل و ارزیابی ویژگیهای اثر را بگیرد.
از رمان «جیمز فنیمور کوپر» تا اقتباس «مایکل مان»
«آخرین موهیکان» بر اساس رمانی به همین نام نوشته جیمز فنیمور کوپر ساخته شده است؛ رمانی ماجراجویانه که پیشتر نیز دستمایه اقتباسهای سینمایی قرار گرفته بود. آقاخانی در بررسی پیشینه فیلم یادآور شد که نسخه سال ۱۹۳۶، به کارگردانی جورج بی. سیتز، یکی از منابع مهم اقتباس مایکل مان بوده است. به گفته او، وجه عاشقانه نسخه مایکل مان، بیش از آنکه در رمان اصلی برجسته باشد، از سنت اقتباس سینمایی پیشین تأثیر گرفته است.
آقاخانی با اشاره به تفاوتهای میان رمان و اقتباس سینمایی، تأکید کرد که مایکل مان صرفاً به بازسازی یک داستان تاریخی و ماجراجویانه بسنده نکرده، بلکه از این بستر برای طرح پرسشهایی درباره هویت و تعلق بهره گرفته است.
از نگاه آقاخانی، مهمترین ارزش فیلم را باید در مضمون و ایدئولوژی آن جستوجو کرد؛ نه صرفاً در جلوههای فنی یا ساختار ظاهری روایت. او «آخرین موهیکان» را در ظاهر یک عاشقانه تاریخی خوشساخت میدانست، اما معتقد بود نیروی اصلی اثر از پرسشهای عمیقتری سرچشمه میگیرد: هویت چیست؟ انسان به کدام جهان تعلق دارد؟ آیا میتوان از میراث فرهنگی و اجتماعی خود فاصله گرفت و آیندهای مستقل ساخت؟
او با نقد این برداشت که مسئله اصلی فیلم صرفاً بقای شخصیتهاست، گفت پرسش بنیادین اثر را باید در جای دیگری جستوجو کرد: «من متعلق به کدام دنیا هستم؟»
به باور آقاخانی، ناتانیل هاکی در مرزی میان دو جهان قرار دارد او گفت؛ «از یک سو، ریشههای اروپایی و هویت نژادی او و از سوی دیگر، فرهنگ و شیوه زیستی که در میان موهیکانها آموخته است. او نه بهسادگی میتواند یکی از این دو جهان را کنار بگذارد و نه میتواند بدون مواجهه با تناقضهای آنها، آیندهای مستقل برای خود بسازد.»
آقاخانی ادامه داد: «این موقعیت، فیلم را از یک داستان تاریخی صرف فراتر میبرد و آن را به روایتی درباره تجربه انسانی تبدیل میکند؛ تجربهای که در آن، انتخاب میان ارزشهای بهارثرسیده و ارزشهای برگزیده، همواره با دشواری و هزینه همراه است.»
آقاخانی تأکید کرد: تماشاگر برای درک فیلم نباید صرفاً درگیر تفاوتهای ظاهری شخصیتها، از جمله نژاد، رنگ پوست یا پوشش آنها شود. مسئله اصلی در تجربه انسانی شخصیتها نهفته است؛ تجربهای که میتواند با موقعیتهای فردی و اجتماعی انسان معاصر نیز ارتباط پیدا کند.»
او این وضعیت را به مسئله مهاجرت و تلاش برای یافتن هویتی مستقل پیوند زد؛ موقعیتی که در آن فرد میان فرهنگ مبدأ و فرهنگ مقصد قرار میگیرد و میکوشد جهانی تازه برای خود بسازد. آقاخانی گفت:«اهمیت «آخرین موهیکان» در همین توانایی نهفته است که از دل یک روایت تاریخی و عاشقانه، پرسشی آشنا درباره زندگی امروز مخاطب بیرون میکشد.»
پایان تراژیک؛ وقتی هیچکس واقعاً پیروز نمیشود
بخش مهمی از تحلیل آقاخانی به پایانبندی فیلم و سرنوشت شخصیتهای آن اختصاص داشت. او گفت: «پایان «آخرین موهیکان» از مهمترین نقاط قوت اثر است؛ پایانی که در آن، پیروزی به معنای متعارف و قطعی آن شکل نمیگیرد. در این پایان، ماگوا به هدف خود نمیرسد، آنکاس و آلیس جان میبازند و پدر، فرزندش را از دست میدهد. هاکی نیز، با وجود تلاش برای نجات کسانی که دوست دارد، نمیتواند از همه پیامدهای ویرانگر درگیریها جلوگیری کند.»
آقاخانی عنوان فیلم را قابل تأمل دانست و گفت: تأکید بر «آخرین بازمانده» را میتوان نشانهای از فروپاشی تدریجی یک جهان فرهنگی و تاریخی در نظر گرفت؛ جهانی که موجودیت آن صرفاً با زنده ماندن یک فرد تضمین نمیشود.
در چنین خوانشی، پایان فیلم بیش از آنکه درباره برنده شدن یک طرف باشد، درباره هزینه انتخابها و از میان رفتن امکانهای انسانی است. شخصیتها در برابر عشق، خشونت، تعلق و آینده قرار میگیرند و هر انتخاب، پیامدهایی دارد که نمیتوان بهآسانی از آنها گریخت.»
ماگوا؛ ضدقهرمانی در چرخه انتقام و خشونت
آقاخانی در بخش دیگری از سخنانش به شخصیت ماگوا پرداخت؛ شخصیتی که در نگاه نخست ممکن است در جایگاه ضدقهرمان یا نیروی شر روایت قرار بگیرد، اما از نظر او، به الگوی ساده و کلیشهای بدمنهای سینمای کلاسیک هالیوود محدود نمیشود.
او توضیح داد: «ماگوا شخصیتی است که در چرخه آسیب، انتقام و خشونت شکل گرفته است. انگیزههای او را نمیتوان بدون توجه به رنجها و تجربههایی که پشت سر گذاشته، درک کرد. او به جهان پیرامون خود واکنش نشان میدهد و در تلاش برای انتقام، به بازتولید همان خشونتی میپردازد که زندگیاش را شکل داده است.»
آقاخانی برای توضیح تقابل فکری شخصیتها، دو منطق متفاوت را در برابر یکدیگر قرار داد و گفت: «ماگوا میخواهد جهانی را که به او آسیب زده است نابود کند، درحالیکه هاکی میکوشد از آن جهان عبور کند و کسانی را که دوست دارد نجات دهد.»
از دیدگاه او، اصطکاک اصلی فیلم از تقابل این دو نگاه شکل میگیرد؛ تقابل میان نابود کردن جهان بهدلیل رنجی که از آن دیدهایم و تلاش برای عبور از آن، بدون آنکه همهچیز را به ویرانی بکشانیم. آقاخانی در تحلیل شخصیت ماگوا چنین ادامه داد: به این ترتیب، ماگوا از یک شخصیت منفی صرف فراتر میرود و به بخشی از ساختار تراژیک فیلم تبدیل میشود؛ شخصیتی که منطق رفتارش قابل فهم است، اما پیامدهای آن به تداوم چرخه خشونت میانجامد.
او همچنین به اهمیت محیط در آثار مایکل مان اشاره کرد. او با اشاره به فیلمهایی مانند «مخمصه» و «وثیقه» (Collateral)، شهر و فضای شهری نقشی فراتر از پسزمینه دارند و به عنصری مؤثر در شکلگیری تجربه شخصیتها تبدیل میشوند.
آقاخانی گفت: در «آخرین موهیکان» این نقش را طبیعت و جنگل بر عهده دارند. طبیعت از همان سکانسهای ابتدایی، با حضور پررنگ و تأثیرگذار خود، بر فضای فیلم مسلط میشود و شخصیتها را در محاصره خود قرار میدهد.
او در تبیین عنصر طبیعت گفت: مایکل مان با این انتخاب، طبیعت را به عنصری فعال در روایت تبدیل کرده است؛ فضایی که تصمیمهای بزرگ شخصیتها در آن گرفته میشود و ابعاد آن گاه از خود شخصیتها فراتر میرود. از این رو، جنگل در «آخرین موهیکان» صرفاً محل وقوع حوادث نیست، بلکه در شکلگیری لحن، تنش و معنای دراماتیک اثر نقش دارد.
آقاخانی در ادامه، چند ویژگی مشترک دیگر آثار مایکل مان را نیز برشمرد: توجه به جزئیات، واقعگرایی در صحنههای اکشن، شخصیتپردازی از طریق رفتار و کنش بهجای توضیح مستقیم، تنهایی شخصیتها و پرداخت هزینههای سنگین برای رسیدن به اهداف.
به باور او، شخصیتهای مان برای موفقیت ناچارند بهای سنگینی بپردازند؛ بهایی که میتواند به از دست رفتن عشق، زندگی یا امکان رسیدن به آرامش منجر شود. این ویژگی حتی در شخصیتهایی که ظاهراً در مأموریت خود موفق میشوند نیز حضور دارد؛ زیرا پیروزی بیرونی الزاماً به معنای کامیابی درونی نیست. آقاخانی برای تشریح این نگاه بار دیگر به پایان «مخمصه» اشاره کرد و چنین توضیح داد: جایی که شخصیت پلیس، با وجود موفقیت در انجام مأموریت خود، در موقعیتی عاطفی و انسانی قرار میگیرد که نمیتوان آن را پیروزی کامل دانست.
آقاخانی همچنین فیلمهای «نفوذی» (The Insider) و «وثیقه» را از آثار قابلتوجه مایکل مان معرفی کرد و از علاقه خود به سینمای این فیلمساز گفت؛ سینمایی که در آن، وسواس حرفهای شخصیتها بهتدریج آنها را به سوی موقعیتهایی تراژیک سوق میدهد.
دنیل دیلوئیس؛ بازیگری از مسیر بدن و تجربه زیسته
بخش دیگری از نشست به بازی دنیل دیلوئیس در نقش ناتانیل هاکی اختصاص داشت. آقاخانی با اشاره به تجربه تماشای فیلم «خون بهپا خواهد شد» در برنامه قبلی، از مخاطبان خواست این دو نقش را در کنار یکدیگر قرار دهند تا گستره تواناییهای بازیگری دیلوئیس را بهتر درک کنند.
او با تأکید بر اهمیت بدن در بازی این بازیگر، به شیوه دویدن، راه رفتن، اسلحه به دست گرفتن و واکنشهای او در مواجهه با خطر اشاره کرد. از نظر آقاخانی، دیلوئیس در «آخرین موهیکان» تلاش کرده است نوعی چابکی و هوشیاری حیوانوار را در بدن شخصیت خود ایجاد کند؛ کیفیتی که در واکنشهای سریع و حرکات او دیده میشود.
آقاخانی این ویژگی را با بدن و حالتهای متفاوت دیلوئیس در «خون بهپا خواهد شد» مقایسه کرد و نشان داد که چگونه یک بازیگر میتواند از طریق تغییر در حرکت، ایستادن و واکنشهای جسمانی، دو شخصیت با کیفیتهای کاملاً متفاوت خلق کند.
او همچنین به شیوه شناختهشده دیلوئیس در نزدیک شدن به نقش اشاره کرد؛ رویکردی که با آمادگی طولانی، مطالعه، تمرین و تلاش برای درک جهان شخصیت همراه است. در همین زمینه، به تجربههای دشوار بازیگر در جریان آمادهسازی برای نقش هاکی و آموختن مهارتهایی مانند شکار، تیراندازی و زندگی در طبیعت اشاره شد.
بااینحال، آقاخانی تأکید کرد: تحسین یک بازیگر نباید صرفاً به دلیل شهرت، موجهای رسانهای یا مد شدن نام او باشد. مواجهه با بازیگری در نهایت باید به تجربه مستقیم تماشاگر و لذتی بازگردد که از تماشای اجرای او حاصل میشود.
او توضیح داد: ممکن است مخاطبی تواناییهای فنی بازیگری را بپذیرد، اما همچنان ارتباط عاطفی لازم با اجرای او برقرار نکند. از این منظر، نقد بازیگری باید ضمن توجه به مهارت و تکنیک، تجربه شخصی تماشاگر را نیز جدی بگیرد.
آقاخانی بازی دیلوئیس در «آخرین موهیکان» را اجرایی چشمگیر توصیف کرد و گفت: اجرایی که از طریق بدن و کنش، ویژگیهای شخصیتی، هاکی را به مخاطب منتقل میکند، بیآنکه به توضیح مستقیم و کلامی متکی باشد.
اهمیت گفتوگو درباره سینما
نشست نقد و بررسی «آخرین موهیکان» با تشکر ایوب آقاخانی از حاضران و گفتوگو درباره پرسشهای مطرحشده به پایان رسید. او در پایان، با اشاره به علاقه شخصی خود به سینما و تأثیری که مواجهه با فیلم بر او میگذارد، از مخاطبان برای همراهی و شنیدن سخنانش قدردانی کرد.
آنچه از تحلیل ایوب آقاخانی درباره «آخرین موهیکان» بهعنوان محور اصلی نشست باقی میماند، تأکید بر این نکته است که ارزش یک فیلم را نمیتوان تنها با میزان علاقه شخصی به آن سنجید. فیلم مایکل مان، در خوانش او، روایتی است از انسانی که میان گذشته و آینده، میراث و انتخاب، و تعلق و استقلال گرفتار شده است؛ انسانی که در تلاش برای یافتن جایگاهی تازه، با هزینههای سنگین انتخابهای خود روبهرو میشود.
از این منظر، «آخرین موهیکان» تنها داستان جنگ، عشق یا بقا نیست؛ بلکه پرسشی درباره امکان ساختن آیندهای مستقل در جهانی است که هویتهای بهارثرسیده و نیروهای بیرونی، مسیر زندگی انسان را شکل میدهند. پرسشی که در پایان تراژیک فیلم، بیآنکه پاسخی قطعی پیدا کند، همچنان پیش روی تماشاگر باقی میماند.
در بخش پایانی برنامه نیز برگزارکنندگان بار دیگر بر نقش مجله «میدان آزادی» و پردیس سینمایی باغ کتاب در برگزاری این نشستها تأکید کردند و از مخاطبان خواستند با معرفی برنامه به دیگر علاقهمندان، به تداوم این رویدادهای سینمایی کمک کنند.
علاقهمندان میتوانند برای اطلاع از مشروح این نشستها به سایت مجله میدان آزادی به نشانی https://azadisq.com مراجعه کنند. همچنین برای کسب اطلاعات دیگر نشستها به صفحۀ اکران فیلمها در وبسایت رویدادهای مجله میدان آزادی به نشانی event.azadisq.com یا به بازوی مجلۀ میدان آزادی در پیامرسان بله به نشانی AzadiEBot@ مراجعه کنید.
ارسال دیدگاه