لبخند در دل باروت؛ توازن نبوغآمیز شکیب شجره میان رفاقت، طنز و آتش
تهران (پانا) - فیلمهای جنگی به دلیل ذات سنگین و تلخ نبرد، همواره در معرض افتادن به دام ملال و اندوه یکنواخت هستند؛ اما آنچه حضور «فرامرز» با بازی شکیب شجره را در «جانشین» متمایز و تماشایی میکند، تزریق بهاندازه و هوشمندانهی رگههایی از طنز شیرین و بومی به دل این فضای پرتنش است.
شجره با ظرافتی مثالزدنی توانسته کاراکتری بسازد که هم تکتیراندازی مرگبار و وفادار است، هم با همان شیرینی خاص و نمک جاری در کلام و رفتارش، بار خفگی صحنهها را سبک میکند.
هنر شجره در این است که هرگز طنز را به لودگی یا شوخیهای بیجا در جبهه تقلیل نداده است. طنز فرامرز، از دل همان سادگی، رفاقت دیرینه و خلقوخوی صمیمی کوهنشینان گیلان میآید؛ کلکلهای رفاقتی، کنایههای بهموقع و تکهکلامهایی که درست در اوج استیصال و ناامیدی حسین، مثل یک نفس تازه عمل میکنند. او در واقع از شوخطبعی به عنوان یک استراتژی هوشمندانه برای امید دادن و احیای رفیق دیرینهاش استفاده میکند؛ رفیقی که میداند برای بیرون کشیدن حسین از پیلهی فراموشی و تلخی، گاهی یک شوخی جاندار بیشتر از ده ساعت نصیحت خشک نظامی کارساز است.
این طنازی زیرپوستی، کنتراست فوقالعادهای با وجه نظامی او ساخته است. تماشاگر درست بعد از لبخند زدن به یکی از رفتارهای صمیمانه و بانمک فرامرز، در چند سکانس بعد با تمرکز پولادین و نگاه تیز یک تکتیرانداز کاربلد روبهرو میشود که با خونسردی ماشه را میچکاند. این ترکیب اضداد ــ رفیق شوخ و شیرینزبان در پشت خط و نیروی تکخال و تعیینکننده در خط مقدم ــ باعث شده تا کاراکتر فرامرز خونی تازه در رگهای فیلم جاری کند و تماشاگر را مشتاق دیدن هر لحظهی حضورش روی پرده نگه دارد.
شکیب شجره با درک دقیق این بالانس، اجازه نداده فیلم در جنگ و اضطراب غرق شود. او نشان میدهد که رزمندگان واقعی در سختترین روزهای جنگ، با همین لبخندها و دلگرمیهای رفاقتی توانستند در برابر هجوم دشمن دوام بیاورند. اجرای شجره در نقش فرامرز، یکی از جذابترین جلوههای شیرینی در دل حادثه در سالهای اخیر سینمای دفاع مقدس است که هم دل تماشاگر را شاد میکند و هم اعتبار نظامی اثر را روی پرده بالا میبرد.
ارسال دیدگاه