«پانا» در آستانه سیوهشتمین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان، تاریخ این رویداد را مرور میکند؛ قسمت سوم
از دوبله زنده تا استقلال در اصفهان؛ جشنواره کودک چگونه صاحب خانه شد؟
تهران (پانا) - پنجمین و ششمین دوره جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان، مرز میان دو دوره تاریخی این رویداد بودند؛ جشنواره در سال ۱۳۶۸ با نمایش فیلمهایی چون «دزد عروسکها»، «کاکلی» و «پاتال و آرزوهای کوچک» و اجرای دوبله همزمان در سینما، آخرین حضور خود زیر سایه جشنواره فجر را تجربه کرد و یک سال بعد، با انتقال به اصفهان و دبیری علیرضا شجاعنوری، سرانجام صاحب هویتی مستقل شد.
جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان تا پایان چهارمین دوره، آرامآرام اجزای یک رویداد سینمایی را به دست آورده بود؛ فیلمهای ایرانی و خارجی را نمایش میداد، هیئت داوران داشت و «پروانه زرین» را به برگزیدگان اهدا میکرد. بااینحال، هنوز یکی از مهمترین مؤلفههای یک جشنواره مستقل را نداشت: خانهای از آن خود.
چهار دوره نخست در دل جشنواره فیلم فجر برگزار شده بود و سینمای کودک، باوجود افزایش تعداد آثار و شکلگیری بخش رقابتی، همچنان عنوان یک بخش جنبی را با خود حمل میکرد. در دوره پنجم، برنامهها به اندازهای گسترده شدند که ادامه این وضعیت دیگر منطقی به نظر نمیرسید.
پنجمین دوره، آخرین تلاش جشنواره برای رشد در خانهای بود که اساساً برای آن ساخته نشده بود و دوره ششم، لحظهای شد که پروانههای زرین از تهران به اصفهان رفتند و جشنواره کودک بالاخره صاحب خانه شد.
آخرین سال زیر سایه جشنواره فجر
پنجمین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان از ۱۲ تا ۲۲ بهمن سال ۱۳۶۸ در تهران و همچنان در قالب بخشی از جشنواره فیلم فجر برگزار شد. تفاوت این دوره با سالهای ابتدایی، تنها در افزایش تعداد فیلمها نبود؛ تنوع بخشها، حضور آثار شاخص سینمای کودک ایران و برنامههای جنبی متعدد نشان میداد جشنواره دیگر نمیتواند در اندازه یک برنامه فرعی باقی بماند.
عبدالله اسفندیاری، محمدعلی حسیننژاد، محمدحسن حقیقی و علیرضا شجاعنوری اعضای هیئت انتخاب این دوره بودند و در بخش داوری بینالملل نیز سیروس طاهباز، اونات کوتلار، اوتمار گوتمن، اسوند یوهانسن و پنتی یوهانی کیونن آثار را ارزیابی کردند.
جشنوارهای که در نخستین دوره تنها چند عنوان کلی برای نمایش فیلمها داشت، در دوره پنجم به مجموعهای گسترده از بخشهای رقابتی، مروری و نمایشی رسیده بود. مسابقه بینالملل، فیلمهای خارج از مسابقه، مرور آثار کودکان و نوجوانان عباس کیارستمی، «ده سال سینمای کودک و نوجوان ایران»، «گذری به فیلمخانه کودک و نوجوان»، فیلمهای لورل و هاردی و مجموعههایی از فیلمهای کوتاه چکسلواکی، مجارستان، بلغارستان و شوروی، بخشی از برنامههای این دوره را تشکیل میدادند.
این گستردگی یک پیام روشن داشت: سینمای کودک دیگر یک ژانر کوچک و حاشیهای تلقی نمیشد؛ دستکم در محدوده جشنواره، صاحب تاریخ، فیلمساز، جریان هنری و مخاطب شده بود.
سال فیلمهایی که در حافظه کودکان ماندند
در بخش مسابقه بینالملل دوره پنجم، سه فیلم ایرانی «دزد عروسکها» ساخته محمدرضا هنرمند، «کاکلی» به کارگردانی فریال بهزاد و «پاتال و آرزوهای کوچک» ساخته مسعود کرامتی حضور داشتند؛ سه فیلمی که هرکدام با زبان و جهانی متفاوت سراغ مخاطب کودک رفتند.
«دزد عروسکها» با شخصیتهای عروسکی، موسیقی، تخیل و فضایی که مرز میان ترس و سرگرمی را حفظ میکرد، به یکی از آثار ماندگار سینمای کودک تبدیل شد. فیلم از عناصر آشنای قصههای کودکانه استفاده میکرد، اما آنها را در قالب یک اثر سینمایی پرتحرک و جذاب قرار میداد.
«کاکلی» به جهان قصهها و افسانههای ایرانی نزدیک میشد و «پاتال و آرزوهای کوچک» نیز با جابهجایی جای کودکان و بزرگسالان، یکی از آرزوهای همیشگی کودکی را به یک موقعیت فانتزی تبدیل میکرد؛ چه میشد اگر بچهها اختیار جهان را در دست میگرفتند و بزرگترها مجبور بودند جای آنها زندگی کنند؟
قرارگرفتن این سه فیلم کنار یکدیگر نشان میدهد سینمای کودک آن سالها به یک فرمول محدود وابسته نبود. فیلم عروسکی، قصه افسانهای و کمدی فانتزی میتوانستند همزمان تولید شوند و مخاطب خود را پیدا کنند.
در بخش «ده سال سینمای کودک و نوجوان ایران» نیز مجموعهای از فیلمهای ماندگار از جمله «شهر موشها»، «دونده»، «باشو، غریبه کوچک»، «گلنار» و «رابطه» به نمایش درآمدند. کنار هم قرارگرفتن این آثار، تصویری متنوع از تعریف «سینمای کودک» ارائه میکرد؛ از فیلمی که برای سرگرمی مستقیم کودکان ساخته شده بود تا آثاری که درباره جهان، رنجها و موقعیت اجتماعی آنان سخن میگفتند.
وقتی صداپیشگان در سالن سینما ایستادند
یکی از جذابترین اتفاقهای دوره پنجم، اجرای دوبله همزمان فیلمهای خارجی بود. برای نخستینبار در ایران، تعدادی از آثار کودک و نوجوان در دو سینمای «شهر قصه» و «قیام»، همزمان با نمایش دوبله شدند.
منوچهر نوذری، شهلا ناظریان، جلال مقامی و رفعت هاشمپور از هنرمندانی بودند که اجرای زنده صداها را بر عهده گرفتند. آنان همزمان با حرکت شخصیتها روی پرده، دیالوگها را برای کودکان فارسیزبان اجرا میکردند.
در روزگاری که امکانات نمایش نسخههای دوبلهشده مانند امروز در دسترس نبود، این تجربه راهی خلاقانه برای از میان برداشتن مانع زبان بود. کودک حاضر در سالن دیگر مجبور نبود داستان فیلم خارجی را تنها از طریق تصاویر حدس بزند؛ صدای آشنای دوبلورهای ایرانی، جهان فیلم را به او نزدیک میکرد.
دوبله همزمان فقط یک راهحل فنی نبود؛ سالن سینما را به یک اجرای زنده تبدیل میکرد. کودک هم فیلم میدید و هم شاهد نمایشی بود که همان لحظه در کنار پرده شکل میگرفت. جشنواره به این ترتیب میکوشید خود را با نیازهای مخاطب اصلیاش هماهنگ کند؛ مخاطبی که برای برقراری ارتباط با فیلم خارجی، به ترجمهای شنیداری، روان و بیواسطه نیاز داشت.
خداحافظی با فجر
پنجمین دوره نشان داد جشنواره کودک از نظر حجم برنامه، تنوع آثار و ظرفیت جذب مخاطب، برای استقلال آماده شده است. مرور آثار عباس کیارستمی، بازخوانی یک دهه سینمای کودک ایران، نمایش فیلمهای کلاسیک و حضور تولیدات کشورهای مختلف، دیگر در قالب یک بخش جنبی بهسادگی قابل تعریف نبود.
در بخش جوایز نیز «شعبدهباز جوان» ساخته والدمار جیکی از لهستان، پروانه زرین بهترین فیلم را دریافت کرد و «آدمک کارتونی» ساخته مهرداد نعیمیان، برنده پروانه زرین بهترین فیلم نقاشی متحرک شد.
با پایان این دوره، نخستین فصل تاریخ جشنواره نیز به پایان رسید. جشنواره طی پنج دوره زیر سقف جشنواره فیلم فجر رشد کرده، بخش رقابتی ساخته و نشان اختصاصی خود را یافته بود؛ اما برای ادامه مسیر باید از حاشیه یک رویداد بزرگتر بیرون میآمد.
این جدایی در سال ۱۳۶۹ اتفاق افتاد.
اصفهان؛ خانه تازه پروانهها
ششمین جشنواره فیلمهای کودکان و نوجوانان از ۱۳ تا ۲۰ آبان ۱۳۶۹، به دبیری علیرضا شجاعنوری در اصفهان برگزار شد. این نخستین دورهای بود که جشنواره هویتی مستقل یافت، زمان برگزاری آن از جشنواره فجر جدا شد و شهری غیر از تهران میزبانیاش را بر عهده گرفت.
انتقال به اصفهان فقط یک جابهجایی جغرافیایی نبود؛ تصمیمی هویتی بود. جشنواره میخواست از ازدحام خبری و سینمایی فجر فاصله بگیرد تا تمام توجه خود را به کودک، فیلم کودک و سازندگان این آثار اختصاص دهد.
علیرضا شجاعنوری درباره این تغییر تأکید کرده بود که برگزاری جشنواره در زمانی مستقل، فرصت بیشتری برای توجه به سینمای کودک فراهم میکند. انتخاب اصفهان نیز با جایگاه تاریخی و فرهنگی این شهر ارتباط داشت و میتوانست فضایی مناسب برای گردهمایی فیلمسازان و تبادل تجربه میان فعالان این حوزه فراهم آورد.
از این دوره به بعد، اصفهان به مهمترین خانه جشنواره کودک تبدیل شد؛ شهری که نامش با پروانههای زرین، داوران کودک، سالنهای پرجمعیت و خاطرات چند نسل از مخاطبان گره خورد.
جشنواره از سالن بیرون آمد
استقلال جشنواره تنها در عنوان و تقویم آن دیده نمیشد. برگزارکنندگان تلاش کردند فضای شهر را نیز با رویداد همراه کنند. افتتاحیه با برنامهای گسترده و آتشبازی برگزار شد و در همان روز نخست، فضایی تفریحی با عنوان «باغ نور» آغاز به کار کرد که غرفههایی برای عرضه کتابهای کودک نیز در آن در نظر گرفته شده بود.
این حرکت، نخستین نشانههای تبدیل جشنواره از یک برنامه محدود سینمایی به رویدادی شهری بود. جشنواره کودک نمیتوانست فقط در سالنهای تاریک سینما محصور بماند؛ باید رنگ، موسیقی، کتاب، بازی و حضور کودکان را به فضای عمومی شهر میآورد.
همین ویژگی در سالهای بعد به یکی از مهمترین تفاوتهای جشنواره کودک با دیگر رویدادهای سینمایی تبدیل شد. مخاطب جشنواره فقط منتقد، خبرنگار و سینماگر نبود؛ خانوادهها و کودکانی بودند که باید حضور جشنواره را در خیابان، مدرسه و شهر احساس میکردند.
سینمای ایران در نخستین دوره مستقل
در بخش فیلمهای بلند بینالملل دوره ششم، سه اثر ایرانی «علی و غول جنگل» ساخته بیژن بیرنگ و مسعود رسام، «سکوت» به کارگردانی علی سجادیحسینی و «سفر جادویی» ساخته ابوالحسن داودی حضور داشتند.
این سه فیلم بار دیگر تنوع موجود در سینمای کودک آن دوره را نشان میدادند. «علی و غول جنگل» از قصه، ماجراجویی و عناصر فانتزی بهره میگرفت؛ «سفر جادویی» جهان واقعی و خیال را به یکدیگر پیوند میزد و «سکوت» نیز سویهای متفاوت از سینمای مرتبط با کودکان ارائه میکرد.
بخش خارج از مسابقه نیز شامل پنج فیلم بلند و ۶ فیلم کوتاه از کشورهای مختلف بود. مرور انیمیشنهای شوروی، گزیدهای از تاریخ انیمیشن ایران، بزرگداشت ژان ایماژ، چشمانداز سینمای کودک ژاپن، نمایش انیمیشنهایی از ایتالیا و کانادا و معرفی «پینگو» و خالق آن، از برنامههای جنبی این دوره بودند.
با وجود استقلال جشنواره، آثار ایرانی در این دوره همچنان فقط در چارچوب بخش بینالملل ارزیابی میشدند و مسابقهای مستقل برای سینمای ایران شکل نگرفته بود. بنابراین، دوره ششم را باید آغاز استقلال دانست، نه پایان روند تکامل جشنواره.
جشنواره صاحب خانه شد؛ کودک هنوز نه
انتقال جشنواره به اصفهان یکی از مهمترین تصمیمهای تاریخ این رویداد بود؛ اما استقلال اداری و جغرافیایی بهتنهایی به معنای واگذاری جشنواره به کودکان نبود.
برنامهریزی، انتخاب آثار و داوری همچنان در اختیار بزرگسالان قرار داشت و کودکان هنوز جایگاهی رسمی در ارزیابی فیلمها پیدا نکرده بودند. جشنواره برای آنان برگزار میشد، شهر برای حضورشان آماده شده بود و فیلمها با هدف ارتباط با آنان نمایش داده میشدند، اما صدای خودشان در ساختار تصمیمگیری شنیده نمیشد.
این خلأ یک دوره بعد و با تشکیل نخستین هیئت داوران کودک و نوجوان تا اندازهای جبران شد.
در حقیقت، جشنواره در دوره ششم صاحب خانه شد؛ اما برای آنکه کودکان نیز خود را صاحب این خانه بدانند، به یک قدم دیگر نیاز داشت.
آغاز یک دوران طلایی
دورههای پنجم و ششم را میتوان نقطه عبور جشنواره از کودکی به نوجوانی دانست. در دوره پنجم، حضور آثاری چون «دزد عروسکها»، «کاکلی» و «پاتال و آرزوهای کوچک»، مرور فیلمهای مهم ایرانی و تجربه دوبله همزمان، ظرفیتهای گسترده جشنواره را آشکار کرد. دوره ششم نیز با جدایی از جشنواره فجر و انتقال به اصفهان، ساختار مستقل آن را بنیان گذاشت.
این استقلال در دورهای اتفاق افتاد که سینمای کودک ایران به یکی از پویاترین مقاطع خود نزدیک میشد. فیلمسازان مختلف به این حوزه وارد شده بودند، آثار کودک در گیشه مخاطب داشتند و جشنواره نیز میتوانست به محلی برای کشف، ارزیابی و معرفی این تولیدات تبدیل شود.
پروانههایی که در تهران متولد شده بودند، در سال ۱۳۶۹ به اصفهان رسیدند. از اینجا به بعد، جشنواره دیگر یک بخش فرعی نبود؛ نام، نشان، زمان و شهری از آن خود داشت.
اما مهمترین اتفاق هنوز باقی مانده بود: در دوره هفتم، کودکان برای نخستینبار از صندلی تماشاگران بلند شدند و روی صندلی داوری نشستند.
ادامه دارد...
در قسمت چهارم پرونده «کودکی روی پرده»، دورههای هفتم و هشتم را مرور میکنیم؛ از تشکیل نخستین هیئت داوران کودک و نوجوان و انتخاب «مدرسه پیرمردها» تا روزهایی که جشنواره اصفهان با استقبال گسترده مخاطبان، به یکی از بزرگترین رویدادهای سینمای کودک تبدیل شد.
ارسال دیدگاه