به گزارش پانا؛

سینمای ایران روی دو پرده/ برای کدام مخاطب فیلم می‌سازند؟

تهران (پانا) - یک بار دیگر نام سینمای ایران در فهرست جشنواره‌های بزرگ جهان دیده می‌شود. اصغر فرهادی با «داستان‌های موازی» در بخش مسابقه جشنواره کن ۲۰۲۶ حضور پیدا کرد، «کمی نور» ساخته علی عسگری برای رقابت بر سر شیر طلایی جشنواره ونیز انتخاب شد و «مراقب» ساخته محسن قرایی نیز در بخش افق‌های ونیز قرار گرفت. چند ماه پیش‌تر هم فیلم‌های ایرانی در برلین و دیگر جشنواره‌های معتبر جهانی دیده شدند.

کد مطلب: ۱۷۳۲۶۱۹
لینک کوتاه کپی شد
سینمای ایران روی دو پرده/ برای کدام مخاطب فیلم می‌سازند؟

به نظر می‌رسد سینمای ایران همچنان برای جشنواره‌های بین‌المللی چیزی برای گفتن دارد. اما درست در همین نقطه، یک سؤال ساده و شاید کمی ناخوشایند مطرح می‌شود: این سینما برای تماشاگر ایرانی چقدر حرف برای گفتن دارد؟ 

فرش قرمز بیرون از ایران، صندلی خالی در داخل؟

   این دو تصویر در نگاه اول متناقض‌اند. از یک طرف، فیلم ایرانی در یکی از مهم‌ترین جشنواره‌های دنیا روی پرده می‌رود و منتقدان و رسانه‌های بین‌المللی درباره‌اش می‌نویسند. از طرف دیگر، سینماهای ایران برای جذب مخاطب با دشواری روبه‌رو هستند و بخش قابل توجهی از فروش به تعداد محدودی فیلم، به‌خصوص آثار کمدی، وابسته شده است.

   گزارش‌های منتشرشده درباره وضعیت گیشه در بهار ۱۴۰۵ از افت قابل توجه مخاطب حکایت دارند. در خرداد امسال، طبق گزارش‌های مبتنی بر آمار سامانه مدیریت فروش و اکران سینما، تعداد تماشاگران نسبت به خرداد سال قبل بیش از ۶۳ درصد کاهش داشته و فروش نیز نزدیک به ۴۰ درصد افت کرده است. این یعنی مسئله سینمای ایران فقط این نیست که «فیلم خوب داریم یا نداریم». مسئله این است که حتی اگر فیلم تولید شود، آیا مخاطب برای دیدنش به سالن می‌آید؟

جشنواره‌ها هنوز سینمای ایران را می‌خواهند

   با وجود بحران مخاطب، جشنواره‌های جهانی هنوز به سینمای ایران توجه دارند. در کن ۲۰۲۶، «داستان‌های موازی» ساخته اصغر فرهادی در بخش مسابقه اصلی قرار گرفت. این فیلم که در فرانسه ساخته شده، با بازیگرانی مانند ایزابل هوپر و کاترین دنوو ساخته شده و در همان زمان در سینماهای فرانسه نیز اکران شد. این ششمین حضور فرهادی در بخش مسابقه اصلی کن بود؛ اتفاقی که نشان می‌دهد نام او همچنان جایگاه ویژه‌ای در سینمای جشنواره‌ای جهان دارد.

   در همان جشنواره، «زن و بچه» سعید روستایی نیز که پیش‌تر در بخش مسابقه کن ۲۰۲۵ حضور داشت، در سال ۲۰۲۶ وارد چرخه اکران فرانسه شد. فیلم روایت یک مادر و بحران‌های خانوادگی و اجتماعی اوست و همان جنس سینمای اجتماعی را دنبال می‌کند که طی سال‌های گذشته بخشی از شناسه سینمای ایران در جشنواره‌های جهانی بوده است. اما شاید اتفاق مهم‌تر برای سینمای ایران در روزهای آینده در ونیز رخ دهد.

 

«کمی نور» و بازگشت یک سینمای متفاوت

   فیلم «کمی نور» ساخته علی عسگری در بخش مسابقه اصلی جشنواره ونیز ۲۰۲۶ قرار گرفته است. فیلم داستان پزشکی ایرانی را روایت می‌کند که پس از بازداشت و از دست دادن امیدش به آینده تصمیم به خودکشی می‌گیرد، اما در جریان یک روز و در مواجهه با اعضای خانواده، تصمیمش با تردید روبه‌رو می‌شود. فیلم پیش از جنگ رمضان فیلمبرداری خود را آغاز کرده و بخشی از تولید آن در ترکیه ادامه پیدا کرده است.

   این فیلم فقط یک حضور ساده در یک جشنواره خارجی نیست. «کمی نور» در بخش اصلی ونیز برای شیر طلایی رقابت می‌کند و در کنار فیلمسازانی مانند ورنر هرتسوگ، هیروکازو کوره‌ادا و مارتین مک‌دونا قرار گرفته است. «مراقب» محسن قرایی نیز در بخش افق‌ها حضور دارد و یک انیمیشن کوتاه ایرانی نیز در همین دوره در بخش رقابتی فیلم‌های کوتاه افق‌ها قرار گرفته است. بنابراین نمی‌توان گفت سینمای ایران دیگر در جهان دیده نمی‌شود. اتفاقاً مسئله برعکس است. سینمای ایران هنوز برای جشنواره‌های بزرگ، رسانه‌های تخصصی و منتقدان بین‌المللی جذابیت دارد. پس مشکل کجاست؟

 

جشنواره چه می‌خواهد و مخاطب چه؟

شاید بخشی از پاسخ در تفاوت میان «تماشاگر جشنواره» و «تماشاگر عمومی» باشد. جشنواره فیلم را به عنوان یک اثر هنری، اجتماعی یا سیاسی بررسی می‌کند. منتقد درباره میزانسن، روایت، فرم، بازی، مضمون و جایگاه فیلم در کارنامه فیلمساز حرف می‌زند. فیلم ممکن است برای یک منتقد، اثری مهم و قابل بحث باشد حتی اگر مخاطب عام بعد از بیست دقیقه احساس کند با فیلم ارتباط نگرفته است. مخاطب عمومی اما قرارداد متفاوتی دارد.

 

او برای سینما پول می‌دهد، زمان می‌گذارد، از خانه بیرون می‌آید و انتظار دارد چیزی دریافت کند. ممکن است بخواهد بخندد، هیجان‌زده شود، داستانی عاشقانه ببیند یا حتی برای چند ساعت از فشار زندگی روزمره فاصله بگیرد. این دو نگاه الزاماً متضاد نیستند، اما همیشه هم بر یک نقطه منطبق نمی‌شوند. یک فیلم می‌تواند در جشنواره بدرخشد و در گیشه شکست بخورد. همان‌طور که فیلمی می‌تواند در گیشه موفق باشد اما منتقدان چندان جدی‌اش نگیرند.

 

«مرد عینکی» چه چیزی را نشان می‌دهد؟

نگاهی به آمار گیشه سال ۱۴۰۴ این تفاوت را روشن‌تر می‌کند. در گزارشی که تیر ۱۴۰۵ درباره عملکرد فیلم‌های سال ۱۴۰۴ منتشر شده، «مرد عینکی» با بیش از دو میلیون و ۳۵۲ هزار تماشاگر در صدر جدول قرار گرفته و «زن و بچه» سعید روستایی با یک میلیون و ۱۵۹ هزار و ۶۴۲ تماشاگر در رتبه هفتم بوده است. این فاصله به تنهایی درباره کیفیت دو فیلم قضاوت نمی‌کند، اما نشان می‌دهد مخاطب ایرانی برای انتخاب فیلم از معیارهایی استفاده می‌کند که لزوماً همان معیارهای جشنواره‌ای نیست.

مخاطب ممکن است برای یک کمدی صف بکشد، در حالی که همان مخاطب حاضر نباشد برای یک درام اجتماعی که منتقدان آن را مهم می‌دانند، پول بلیت پرداخت کند. آیا این یعنی مخاطب ایرانی سطحی شده است؟ خیر. این یکی از ساده‌ترین و البته اشتباه‌ترین پاسخ‌هاست.

مخاطب بدسلیقه نشده، انتخاب‌هایش تغییر کرده است

مخاطب ایرانی امروز گزینه‌های بیشتری نسبت به گذشته دارد. او می‌تواند فیلم را در سینما ببیند، چند ماه صبر کند تا به نمایش خانگی برسد، از سکوهای اینترنتی استفاده کند، سریال ببیند، محتوای کوتاه تماشا کند یا ساعت‌ها در شبکه‌های اجتماعی بماند. سینما دیگر تنها پنجره مردم به تصویر متحرک نیست.

همزمان، هزینه رفتن به سینما نیز افزایش یافته است. وقتی مخاطب باید برای بلیت، رفت‌وآمد و خوراک هزینه کند، طبیعی است که برای انتخاب فیلم حساس‌تر شود. در چنین شرایطی فیلمی که بتواند در تبلیغات خود وعده خنده، هیجان، ستاره محبوب یا سرگرمی روشن و مشخصی بدهد، احتمالاً شانس بیشتری برای تصمیم خرید دارد.

پس بخشی از مشکل سینمای اجتماعی ممکن است نه در «بی‌فرهنگی مخاطب»، بلکه در تغییر اقتصاد و عادت تماشای او باشد.

 سینمای اجتماعی کجاست؟

در سال‌های گذشته سینمای اجتماعی یکی از مهم‌ترین شناسه‌های سینمای ایران بود. فیلمسازانی مانند اصغر فرهادی، سعید روستایی، محمد رسول‌اف و دیگران توانستند بخشی از واقعیت جامعه ایران را به زبان سینما تبدیل کنند و همین ویژگی در جشنواره‌های جهانی نیز مورد توجه قرار گرفت.

اما سینمای اجتماعی یک مشکل جدی دارد: برای تماشاگر داخلی ممکن است بیش از حد شبیه زندگی خودش باشد. وقتی مخاطب با مشکلات اقتصادی، اختلافات خانوادگی، فشار اجتماعی، مهاجرت، بحران مسکن، طلاق، بیکاری و ناامیدی روزمره مواجه است، شاید همیشه نخواهد برای دیدن نسخه دیگری از همان مشکلات پول بدهد. گاهی مخاطب برای فرار از واقعیت به سینما می‌رود، نه برای مواجهه دوباره با آن. این مسئله را نمی‌توان به‌ سادگی به «سطح سلیقه مردم» تقلیل داد.

جشنواره‌ها عاشق واقعیت‌اند

در سوی دیگر، جشنواره‌های بین‌المللی دقیقاً به دنبال همین واقعیت‌ها هستند. فیلمی که درباره زندگی روزمره ایرانیان، محدودیت‌های اجتماعی، خانواده، زنان، مهاجرت یا بحران‌های انسانی حرف می‌زند، می‌تواند برای مخاطب خارجی دریچه‌ای به جامعه‌ای باشد که از نزدیک نمی‌شناسد.

نمونه‌اش «زن و بچه» است. جشنواره کن در معرفی رسمی فیلم، آن را پرتره زنی معرفی کرد که با ساختاری مردسالار و مجموعه‌ای از بحران‌های خانوادگی و اجتماعی مواجه می‌شود. فیلم حتی با وجود محدودیت‌های تولید و سانسور، تلاش کرده بود تصویری از مقاومت اجتماعی ارائه کند. برای مخاطب خارجی، این جهان ممکن است تازه و کشف‌نشده باشد. برای مخاطب ایرانی، اما ممکن است بیش از اندازه آشنا باشد. همین تفاوت می‌تواند بخشی از فاصله میان موفقیت جشنواره‌ای و موفقیت داخلی را توضیح دهد.

وقتی فیلم ایرانی از ایران خارج می‌شود موضوع دیگری هم وجود دارد که کمتر درباره آن صحبت می‌شود.‌ بخشی از فیلم‌های ایرانی که در سال‌های اخیر در جشنواره‌های جهانی دیده شده‌اند، اساساً امکان تولید یا نمایش در چارچوب رسمی سینمای ایران را نداشته‌اند. در ونیز ۲۰۲۶، «کمی نور» علی عسگری و «مراقب» محسن قرایی از جمله آثاری هستند که حضورشان به بحث درباره سینمای خارج از ساختار رسمی دامن زده است. «کمی نور» با گروهی کوچک تولید شده و بخشی از فیلمبرداری آن در ایران و بخشی در ترکیه انجام شده است. در جشنواره‌های دیگر نیز نمونه‌های مشابه دیده شده است.

در جشنواره فیلم برلین ۲۰۲۶، دو فیلم بلند و دو فیلم کوتاه ایرانی در برنامه قرار گرفتند و بخشی از این آثار خارج از جریان رسمی و مجوزدار سینمای ایران تولید شده بودند.

این اتفاق یک پرسش جدی را به وجود می‌آورد: اگر فیلمسازی برای پیدا کردن امکان بیان هنری خود مجبور شود بخشی از فرآیند تولید را خارج از ساختار رسمی انجام دهد، آیا در نهایت این جشنواره‌های خارجی هستند که بخشی از ویترین سینمای ایران را شکل می‌دهند؟

سینمای ایران دو ویترین دارد؟

شاید امروز سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری با دو ویترین مواجه است. یک ویترین در داخل کشور است؛ سالن‌های سینما، اکران عمومی، گیشه، تبلیغات، شبکه نمایش خانگی و مخاطب ایرانی. ویترین دیگر بیرون از کشور است؛ کن، ونیز، برلین، تورنتو، لوکارنو و ده‌ها جشنواره تخصصی دیگر. در ویترین اول، تعداد تماشاگر و میزان فروش اهمیت دارد. در ویترین دوم، انتخاب جشنواره، جایزه، نقدهای تخصصی و حضور بین‌المللی اهمیت پیدا می‌کند. طبیعی است که یک فیلم نتواند در هر دو ویترین به یک اندازه موفق باشد. اما اگر این فاصله بیش از حد زیاد شود، باید نگران شد؛ چون سینما در نهایت فقط برای جشنواره ساخته نمی‌شود.

آیا جشنواره‌پسندی تبدیل به هدف شده است؟

اینجا یک پرسش سخت‌تر هم مطرح می‌شود. آیا بخشی از فیلمسازان ایرانی از ابتدا به مخاطب داخلی فکر می‌کنند یا به این فکر می‌کنند که فیلمشان در کدام جشنواره پذیرفته خواهد شد؟ البته جشنواره‌پسندی الزاماً ایراد نیست. جشنواره‌ها بخش مهمی از چرخه حرفه‌ای سینما هستند و دیده شدن در آن‌ها می‌تواند به فروش بین‌المللی، جذب سرمایه، اعتبار حرفه‌ای و ادامه مسیر فیلمساز کمک کند. مشکل زمانی آغاز می‌شود که جشنواره تبدیل به تنها مخاطب فرضی فیلم شود. فیلمی که هیچ تلاشی برای برقراری ارتباط با مخاطب داخلی ندارد، ممکن است در جهان دیده شود اما در جامعه‌ای که درباره آن ساخته شده، غایب بماند. این اتفاق از نظر فرهنگی یک تناقض است.

مخاطب خارجی درباره ایران چه می‌بیند؟

در سال‌های اخیر، بخش مهمی از تصویری که مخاطب جهانی از ایران از طریق سینما دریافت می‌کند، تصویری از بحران، محدودیت، مهاجرت، اعتراض، خانواده‌های درگیر مشکلات اجتماعی و زنان تحت فشار است. این موضوع به خودی خود مشکل نیست. هنر قرار نیست بروشور گردشگری تولید کند. اما وقتی یک کشور تقریباً فقط از دریچه بحران‌هایش دیده شود، تصویر ناقصی شکل می‌گیرد. ایران فقط فقر، بحران، محدودیت، اعتراض و مهاجرت نیست.

همان‌قدر که جامعه ایران مسئله دارد، زندگی روزمره، طنز، عشق، دوستی، طبقه متوسط، رویاهای جوانان، فرهنگ عامه، موسیقی، ورزش، سبک زندگی، خانواده و تجربه‌های عادی مردم نیز بخشی از واقعیت این جامعه‌اند. سؤال این است که آیا سینمای ایران توانسته همه این جهان را به یک اندازه روایت کند؟

سینمای کمدی چه چیزی را فهمیده است؟ 

شاید یکی از دلایل موفقیت کمدی‌ها این باشد که بخشی از این نیاز مخاطب را فهمیده‌ اند. مخاطب ایرانی فقط دنبال داستان نیست. دنبال تجربه است. افراد می‌خواهند در سالن با دیگران بخندند، واکنش جمعی ببیند و برای مدتی از فضای روزمره فاصله بگیرند. این تجربه جمعی چیزی است که تماشای فیلم در خانه نمی‌تواند کاملاً جایگزین آن شود. بنابراین موفقیت کمدی در گیشه لزوماً به معنای شکست فرهنگی نیست. اتفاقاً می‌تواند یک پیام مهم برای سینمای جدی‌تر داشته باشد: مخاطب را نباید تحقیر کرد، اما نباید او را هم نادیده گرفت. فیلم جدی می‌تواند مخاطب داشته باشد، به شرط آنکه بلد باشد با او ارتباط برقرار کند.

مسئله فقط فیلم نیست

اگر سینمای ایران مخاطب خود را از دست داده، نمی‌توان همه تقصیر را گردن فیلمساز انداخت. اقتصاد سینما، قیمت بلیت، وضعیت سالن‌ها، تبلیغات، تعداد سالن‌های فعال، کیفیت نمایش، زمان اکران، رقابت با نمایش خانگی و حتی عادت‌های جدید مصرف فرهنگی مردم، همه در این مسئله نقش دارند.

گزارش‌های سال ۱۴۰۵ حتی نشان می‌دهد که اکران فیلم‌های خارجی در برخی سینماها توانسته به جذب مخاطب کمک کند و برخی مدیران سینمایی، حضور این آثار را عاملی برای رونق سالن‌ها دانسته‌اند. این موضوع یک هشدار دیگر هم دارد. اگر مخاطب برای دیدن فیلم خارجی حاضر است به سینما برود، پس الزاماً با خود سینما قهر نکرده است. شاید با بخشی از محصولی که سینمای داخلی به او عرضه می‌کند ارتباط برقرار نمی‌کند.

سینما باید دوباره با مخاطب حرف بزند

شاید مسئله اصلی سینمای ایران در نهایت نه جشنواره باشد و نه گیشه. مسئله، رابطه سینما و جامعه است. سینمایی که بتواند واقعیت جامعه را ببیند، اما در عین حال مخاطب را فراموش نکند، احتمالاً می‌تواند هر دو مسیر را همزمان طی کند. هم می‌تواند در کن و ونیز دیده شود و هم در سالن‌های تهران و شیراز و مشهد مخاطب داشته باشد. هم می‌تواند درباره یک بحران اجتماعی حرف بزند و هم قصه‌ای بسازد که مخاطب بخواهد برای دیدنش پول بدهد. همچنین می‌تواند فیلمی هنری باشد و هم با مردم ارتباط برقرار کند. این دوگانه که یا «فیلم جشنواره‌ای» باشیم یا «فیلم پرفروش» شاید بیش از آنکه واقعیت سینما باشد، نتیجه یک نگاه ساده انگارانه است. در جهان سینما، فیلم‌هایی وجود دارند که هم منتقدان را راضی کرده‌اند و هم مخاطب عمومی را. مسئله این است که سینمای ایران چقدر برای پیدا کردن این نقطه مشترک تلاش می‌کند.

شاید سؤال را باید عوض کنیم

به جای اینکه بپرسیم «چرا مردم فیلم‌های خوب ایرانی را نمی‌بینند؟» بهتر است بپرسیم «چرا بخشی از فیلم‌های ایرانی نمی‌توانند مخاطب خود را پیدا کنند؟» این دو سؤال یکسان نیستند. اولی تقصیر را گردن مخاطب می‌اندازد و دومی مسئولیت را میان فیلمساز، تهیه‌کننده، سیاست‌گذار، سالن‌دار، پخش‌کننده و حتی منتقد تقسیم می‌کند. مخاطب ایرانی حق دارد فیلمی را که دوست ندارد نبیند. اما سینمای ایران نیز حق ندارد از او قطع امید کند.

اگر قرار است جشنواره‌های جهان همچنان از سینمای ایران استقبال کنند، این اتفاق باید فرصت باشد، نه مقصد نهایی.

موفقیت واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که فیلم ایرانی پس از عبور از فرش قرمز کن و ونیز، دوباره راهش را به سالن‌های داخل کشور پیدا کند؛ نه فقط به عنوان اثری که جایزه گرفته، بلکه به عنوان فیلمی که مردم درباره‌اش حرف می‌زنند. سینمای ایران سال‌هاست بلد است جهان را متوجه خودش کند. چالش بزرگ‌تر شاید این باشد که دوباره بتواند مردم خودش را متوجه سینما کند. چون در نهایت، ارزش یک فیلم فقط به این نیست که چند منتقد خارجی درباره‌اش نوشته‌اند یا روی کدام فرش قرمز نمایش داده شده است. یک فیلم وقتی واقعاً زنده است که جایی، در تاریکی یک سالن، آدم‌هایی نشسته باشند که قصه‌اش برایشان مهم باشد.

رها اردشیری 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار