بازیگر نمایش «هچل» در گفت‌وگو با «پانا»:

«هچل»؛ تجربه‌ای متفاوت از بازیگری برای کودک و نوجوان

تهران (پانا) - مهدی بیابانی، بازیگر نمایش «هچل» می‌گوید این نمایش برای او فقط یک اجرا نبود بلکه مسیری بود که در آن با خودش و بازیگری دوباره روبه‌رو شد.

کد مطلب: ۱۷۳۲۰۷۶
لینک کوتاه کپی شد
«هچل»؛ تجربه‌ای متفاوت از بازیگری برای کودک و نوجوان

مهدی بیابانی، بازیگر تئاتر، در سال‌های اخیر تجربه حضور در نمایش‌های متنوعی را پشت سر گذاشته است؛ از آثار آیینی، سنتی و مذهبی گرفته تا نمایش‌های کودک و نوجوان. مسیر حرفه‌ای وی اما از ابتدا هموار نبوده و تجربه‌های دشوار نخستین سال‌های فعالیت، حتی برای مدتی وی را از ادامه بازیگری منصرف کرده است. بیابانی در نمایش «هچل» نیز با پذیرفتن چند نقش متفاوت، تجربه‌ای تازه را در کارنامه خود رقم زده است؛ تجربه‌ای که از آزمون‌های بدنی و بیانی تا کار گروهی و مواجهه با شیوه‌های متفاوت بازیگری را دربر می‌گیرد.

به گزارش پانا، نمایش «هچل» به کارگردانی «امیرافسر شیبانی» اثری است که با استفاده از فضاها و نشانه‌های متنوع نمایشی، مخاطب کودک، نوجوان و خانواده را هم‌زمان مورد توجه قرار داده است. تنوع شخصیت‌ها، استفاده از عناصر نمایشی برگرفته از فرهنگ‌های مختلف، طراحی حرکات و حضور بازیگران در موقعیت‌های متفاوت، باعث شده است بازیگران این اثر با تجربه‌ای فراتر از اجرای صرف دیالوگ مواجه شوند. در چنین شرایطی، شناخت بازیگر از شخصیت و توانایی وی در تغییر بیان، بدن و انرژی صحنه، اهمیتی ویژه پیدا می‌کند.

مهدی بیابانی یکی از بازیگران این نمایش است که در «هچل» چند شخصیت متفاوت را ایفا کرده و همین مسئله، فرصت مناسبی برای گفت‌وگو درباره مسیر حرفه‌ای، تجربه بازیگری در تئاتر کودک و نوجوان و دشواری‌های ایفای شخصیت‌های متنوع فراهم کرده است. در گفت‌وگوی پیش رو، مهدی بیابانی با خبرنگار فرهنگی و هنری خبرگزاری پانا، از آغاز فعالیت حرفه‌ای خود، تجربه‌های مهمی که مسیر بازیگری‌اش را تغییر داده‌اند و چگونگی پیوستن به گروه «هچل» می‌گوید و در ادامه، درباره چالش‌های ایفای نقش‌های متفاوت در این نمایش صحبت می‌کند.

پانا: مسیر حرفه‌ای از جایی تغییر کرد که بازیگری را جدی گرفتید؛ ورود شما به تئاتر و بازیگری چگونه اتفاق افتاد؟

«یک اتفاق ساده، مسیر زندگی‌ام را به سمت بازیگری تغییر داد»

مسیر ورود من به بازیگری حرفه‌ای و تئاتر، مسیر نسبتاً پرپیچ‌وخمی بود. از سال ۱۴۰۰ می‌توانم بگویم که به شکل حرفه‌ای وارد بازیگری و تئاتر شدم، در حالی که پیش از آن کاملاً درگیر مسیری متفاوت بودم. دانشجوی رشته مهندسی نرم‌افزار بودم و اساساً قرار نبود زندگی‌ام به این شکل تغییر کند، اما مجموعه‌ای از اتفاقات باعث شد مسیر زندگی من عوض شود.

اولین باری که جلوی آینه گریم نشستم، احساس کردم بازیگری به من نزدیک شده و با روحیه‌ام ارتباط برقرار کرده است. بعد از آن، حدود یک سال در دوران کرونا وارد حوزه هنروری شدم، در حالی که هیچ شناخت جدی از این حرفه نداشتم. آن دوره برای من بسیار سخت و دشوار گذشت؛ به اندازه‌ای که برای چند ماه بازیگری را کنار گذاشتم و واقعاً دیگر نمی‌خواستم به سمت آن برگردم.

در همان مقطع، یکی از دوستانم که خودش بازیگر تئاتر بود، اصرار کرد که در تمرین نخستین کار صحنه‌ای‌ام حضور پیدا کنم. آن نمایش «خدایان» بود و حضور در همان کار باعث شد دوباره به بازیگری برگردم. از آن زمان، مسیر ادامه پیدا کرد و تجربه‌های مختلفی به دست آوردم تا امروز که در نمایش «هچل» حضور دارم.

پانا: در این سال‌ها در آثار مختلفی بازی کرده‌اید. کدام تجربه‌ها را در مسیر رشد حرفه‌ای خودتان مهم‌تر می‌دانید؟

«نقش‌هایی را تجربه کردم که توانایی‌ام را به چالش کشیدند»

به دلیل فیزیک خاصی که دارم، شاید بتوان گفت شانس یا شرایط باعث شد نقش‌های متفاوتی را تجربه کنم. در برخی آثار نقش‌های منفی داشتم، در نمایش‌های آیینی و سنتی حضور پیدا کردم و در آثار مذهبی نیز بازی کردم. در سالن‌های مختلفی از جمله «تئاتر شهر»، «وحدت» و «آزادی» روی صحنه رفتم و در «تئاتر شهر» دو بار افتخار اجرا در سالن اصلی را داشتم.

اگر بخواهم از میان تجربه‌هایم چند اثر را نام ببرم که احساس می‌کنم واقعاً در پیشرفت من تأثیر داشتند، یکی از مهم‌ترین آنها نمایشی بود که در سالن «آزادی» اجرا شد. در آن نمایش نقشی به نام «فرشته» داشتم که در واقع فرشته مرگ بود. این نقش برای من چالش بسیار مهمی ایجاد کرد و از نظر بازیگری تجربه‌ای متفاوت بود.

کار دیگری که برای من اهمیت زیادی داشت، «دختر کفش عروسکی» بود که با همین گروه اجرا شد. در آن نمایش نقش یک شخصیت منفی و مخوف را بازی می‌کردم. آن اثر ورود من به شکل جدی‌تر به دنیای بازیگری کودک بود و مسیر طولانی‌ای را تا رسیدن به اجرا طی کردیم. در جشنواره «همدان» نیز اجرا داشتیم و به واسطه همان نقش، نامزد دریافت جایزه بازیگری مرد شدم. همکاری با «امیر شیبانی» در آن اثر برای من تجربه مهمی بود و برای رسیدن به شخصیت، بارها و بارها درباره نقش گفت‌وگو و تمرین کردیم.

یکی دیگر از تجربه‌های مهمم، کار اخیرم در سال گذشته با نمایش «مرگ یزدگرد» نوشته استاد «بهرام بیضایی» بود. آن نمایش از نظر دیالوگ و نحوه بیان برای من چالش خاصی داشت. من ذاتاً در گفتار کمی عجله دارم و بچه‌های گروه نیز این موضوع را می‌دانند، اما آن اثر کمک کرد با طمأنینه بیشتری حرف بزنم، بیشتر فکر کنم و بعد عمل کنم. به همین دلیل، این سه تجربه را از مهم‌ترین کارهایی می‌دانم که در مسیر بازیگری‌ام تأثیر گذاشتند.

پانا: چه شد که به گروه «هچل» پیوستید و همکاری شما با این گروه از کجا آغاز شد؟

«از همان روزهای شکل‌گیری ایده، در جریان تولد هچل بودم»

در کار قبلی با گروهی به نام «از یه جای دیگه» همکاری داشتم؛ گروهی که خودمان آن را تأسیس کرده بودیم. به دلیل آشنایی‌ای که با اعضای گروه داشتم، از مراحل ابتدایی شکل‌گیری «هچل» در جریان ایده اولیه بودم و در واقع حضور من در این پروژه از همان ابتدا شکل گرفت.

فرآیند تولید نمایش به دلایل مختلف طولانی شد و فاصله زیادی میان شکل‌گیری ایده و رسیدن به اجرا وجود داشت، اما من از ابتدا در جریان کار بودم. در نخستین مراحل نیز، تا جایی که حافظه‌ام یاری می‌کند، نقش‌ها به شکل قطعی تقسیم نشده بودند. ابتدا قرار شد هرکدام از بچه‌ها اتود بزنند و بعد بر اساس اتودها و تصویری که «امیرافسر شیبانی» و گروه از شخصیت‌ها در ذهن داشتند، نقش‌ها تقسیم شوند.

این شیوه برای من جذاب بود، چون با توجه به فیزیک بدنی‌ام معمولاً نقش‌هایی به من پیشنهاد می‌شود که زمخت‌تر، قلدرانه‌تر یا حتی منفی هستند. «امیرافسر شیبانی» در اینجا یک هوشمندی به خرج داد و به جای اینکه دوباره همان جنس شخصیت‌ها را به من بسپارد، نقشی نرم‌تر و ظریف‌تر به نام «تارتالیا» را که از «کمدیا دل‌آرته» ایتالیا برگرفته شده است، به من داد.

انتخاب «تارتالیا» مسیر تازه‌ای برای شما ایجاد کرد. این شخصیت چگونه شکل گرفت؟

«تارتالیا ظرافتی را وارد بازی‌ام کرد که پیش از آن کمتر تجربه کرده بودم»

اگر درباره «تارتالیا» تحقیق کنید، متوجه می‌شوید که این شخصیت از نظر ویژگی‌های درونی با موش ارتباط دارد و حیوان درونی آن موش است. بنابراین از همان ابتدا قرار نبود با یک شخصیت زمخت مواجه باشیم. کم‌کم باید ظرافت وارد بازی می‌شد، صدا تغییر می‌کرد و نوع حرکت نیز تفاوت پیدا می‌کرد.

صدای «تارتالیا» را نازک و زیر کردیم و همین مسئله شخصیت بسیار متفاوتی برای من ساخت. اگر نمایش را دیده باشید، متوجه می‌شوید که صدای این شخصیت با نقش‌هایی که پیش از این بازی کرده‌ام، تفاوت زیادی دارد. همین تفاوت برای من یک چالش بسیار جذاب بود.

در ادامه و به دلیل تغییر بازیگران و اتفاقاتی که در روند تولید هر اجرای نمایشی ممکن است رخ دهد، نقش «پاک دان‌نوکی» در صحنه ژاپن «کابوکی» نیز به من سپرده شد. در صحنه هند نیز نقش یکی از دو مجسمه را بازی کردم. در ابتدا نقش «ستاره دریایی» در بخش دریاچه زیر آب نیز در میان اتودها و نقش‌هایی که تجربه کرده بودم وجود داشت، اما به دلیل تغییر تقسیم نقش‌ها و محدودیت زمانی برای تعویض لباس، این نقش در نهایت به یکی دیگر از بازیگران سپرده شد.

پانا: بازی هم‌زمان چند شخصیت متفاوت چه چالشی برای شما ایجاد کرد؟

«سه شخصیت متفاوت را با سه منطق حرکتی جداگانه ساختم»

در «هچل» سه نقش دارم و هرکدام از آنها دنیای متفاوتی برای من ساخته‌اند. شاید در پاسخ به سؤال قبلی بخشی از این چالش‌ها را توضیح داده باشم، اما اگر بخواهم مشخص‌تر درباره آنها صحبت کنم، باید از «تارتالیا» شروع کنم.

من پیش از این بیشتر نقش‌های زمخت، منفی یا شخصیت‌های بدمن داستان را بازی کرده بودم و معمولاً صدا و بدنم نیز در همان مسیر قرار می‌گرفت. «تارتالیا» این روند را به هم زد. چون شخصیت از «کمدیا دل‌آرته» گرفته شده، حرکت در آن اهمیت بسیار زیادی دارد و بازیگر نمی‌تواند هر حرکتی را بدون منطق روی صحنه انجام دهد.

این مسئله در «کابوکی» نیز وجود دارد، اما با شدت بیشتری خودش را نشان می‌دهد. در مورد «تارتالیا»، نوع راه رفتن، اندازه قدم‌ها و ظرافت حرکات باید مشخص می‌بود. او قدم‌های ریز برمی‌دارد و حرکت‌هایش به ویژگی‌های موش نزدیک است. در این مسیر، «شروین حاجی‌آقاجانی» که از نویسندگان و طراحان حرکت کار نیز بود، کمک بسیار زیادی به من و دیگر اعضای گروه کرد.

ما تمرین‌های زیادی انجام دادیم تا حرکات بدن تفکیک‌شده شود؛ برای مثال ابتدا فقط سر حرکت کند، بعد سینه و سپس لگن وارد حرکت شود. این تمرین‌ها کمک کرد بتوانم حرکات را با تمرکز بیشتری وارد شخصیت کنم. نتیجه برای من بسیار جذاب بود، چون هم صدا باید ظریف می‌بود، هم حرکت‌ها تفکیک‌شده و حساب‌شده و هم شخصیت از نظر احساسی ویژگی خاص خودش را حفظ می‌کرد.

پانا: «تارتالیا» از نظر شخصیتی نیز برای شما جذاب بود؟

«در پشت ظرافت تارتالیا، شخصیتی بسیار لطیف و مظلوم شکل گرفت»

بله، یکی از چیزهایی که «تارتالیا» را برای من جذاب‌تر کرد، شخصیت احساسی او بود. «تارتالیا» بسیار مظلوم است و من واقعاً این شخصیت را دوست دارم. شخصیت لطیفی دارد، مهربان است و حتی اگر بخواهیم ویژگی‌هایی مانند تسلیم‌شدن یا «توسری‌خوری» را برای او در نظر بگیریم، من اینها را الزاماً ویژگی‌های منفی نمی‌بینم.

این وجه از شخصیت برای من اهمیت داشت، چون باعث شد «تارتالیا» صرفاً مجموعه‌ای از حرکات و صدای متفاوت نباشد. پشت آن ظاهر ظریف و حرکات کنترل‌شده، یک شخصیت احساسی وجود دارد که مخاطب باید بتواند با او ارتباط برقرار کند.

پانا: نقش «پاک دان‌نوکی» چه تفاوتی با «تارتالیا» داشت؟

«پاک دان‌نوکی، بدن بازیگر را به یک ابزار تازه تبدیل کرد»

در مورد «پاک دان‌نوکی» ابتدا باید بگویم که با تحقیقاتی که انجام دادم، متوجه شدم این شخصیت از افسانه‌های ژاپنی می‌آید و موجودی شبیه سگ را نمایندگی می‌کند که توانایی حرف‌زدن دارد. همین جمله به تنهایی یک چالش بزرگ است؛ اینکه یک سگ بتواند حرف بزند.

این شخصیت در بیشتر مواقع باید روی چهار دست و پا حرکت کند و اگر هم می‌ایستد، زانوهایش خم است، چون سگ نمی‌تواند مانند انسان صاف و معمولی راه برود. بنابراین برای من یکی از چالش‌های اصلی، پایین آوردن ارتفاع بدن و ساختن نوعی حرکت بود که برای کودک قابل باور باشد.

اینکه بتوانم میان حرکت یک سگ و ویژگی‌های «تانُکی» یا موجود افسانه‌ای ژاپنی ارتباط ایجاد کنم، برایم جذاب بود. اصولاً هرچه چالش یک نقش بیشتر باشد، برای من جذابیت آن نیز بیشتر می‌شود. بنابراین «تارتالیا» و «پاک دان‌نوکی» را تقریباً به یک اندازه دوست دارم، چون هر دو برای من از ابتدا تا انتها سرشار از چالش بودند.

پانا: همکاری با «امیرافسر شیبانی» و دیگر اعضای گروه چه نقشی در شکل‌گیری شخصیت‌ها داشت؟

«تعامل گروهی، شخصیت‌ها را از اتود به موجودیت صحنه‌ای رساند»

در مورد «پاک دان‌نوکی» به‌خصوص، همکاری با کارگردان و طراح حرکت اهمیت زیادی داشت. در صحنه «کابوکی» همان انضباطی که درباره «کمدیا دل‌آرته» گفتم، چند برابر شد. من پیش از این گاهی روی صحنه آزادی عمل بیشتری داشتم و ممکن بود حرکتی را که به نظرم مناسب می‌رسید انجام دهم، اما اینجا دیگر چنین امکانی وجود نداشت.

حرکت‌ها باید محدود، حساب‌شده و فکرشده می‌بودند. «امیرافسر شیبانی» و «شروین حاجی‌آقاجانی» در این مسیر بسیار به من کمک کردند و مدام درباره حرکت، جایگاه بدن و نحوه حضور شخصیت راهنمایی‌ام کردند.

در مورد «تارتالیا» نیز تعامل با پارتنرهای صحنه، به‌ویژه «ملیکا زارع» و «پرنیا علی‌پناهی»، بسیار مؤثر بود. به‌تدریج با هم صحبت کردیم، جایگاه اجتماعی شخصیت‌ها را شناختیم و رابطه میان آنها شکل گرفت. این تعامل در طول زمان کمک کرد شخصیت‌ها از حالت صرفاً تعریف‌شده روی کاغذ خارج شوند و در صحنه به موجودیت واقعی‌تری برسند.

پانا: آیا ایده‌های بازیگران نیز در روند تولید «هچل» مورد توجه قرار گرفت؟

«گروه از همان ابتدا فرصت تجربه و پیشنهاد را برای بازیگران باز گذاشت»

بله، یکی از ویژگی‌های مثبت این کار همین بود. در هفته‌های ابتدایی تمرین، نقش‌ها هنوز مشخص نشده بودند و قرار بود هرکدام از ما اتود بزنیم و ایده‌های خودمان را ارائه کنیم. این روند حتی بعد از مشخص‌شدن نقش‌ها نیز تا حدی ادامه داشت.

من چون در گروه‌های مختلفی کار کرده‌ام، می‌توانم بگویم این مسئله یکی از نکات مثبت «هچل» بود. فضا به شکلی بسته نبود که فقط یک ایده از طرف کارگردان مطرح شود و دیگران صرفاً اجراکننده باشند. تا زمانی که فرصت داشتیم و پیشنهاد ما می‌توانست به بهتر شدن اثر کمک کند، امکان آزمودن آن وجود داشت.

البته طبیعی است که هرچه به اجرا نزدیک‌تر می‌شدیم، این آزادی کمتر می‌شد. مثلاً یک روز مانده به اجرا دیگر نمی‌توانستیم ساختار اصلی کار را تغییر دهیم، اما در مراحل ابتدایی واقعاً دست بازیگران باز بود و همین مسئله به شکل‌گیری نهایی اثر کمک کرد.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار