نگاهی به سریال بدنام

نبرد بر سر قلمرو بیولوژیک

تهران (پانا) - پیش از این یلدا در سریال «بدنام»، همچون یک مهره در بازی شطرنج مردان به شکل الیگارشی تعریف شده بود؛ ابژه‌ای که با نظارت، تملک و مدیریت اسماعیل و ابراهیم، هویت مستقلش در سایه میل آن‌ها رنگ باخته بود. اما در میانه مسیر روایی خود، از یک ملودرام کلاسیک درباره‌ مناسبات قدرت، به یک میدان نبرد تغییر ماهیت داده است.

کد مطلب: ۱۷۲۳۰۵۰
لینک کوتاه کپی شد
نبرد بر سر قلمرو بیولوژیک

 شخصیت یلدا که تا پیش از این، ذیل اقتصاد میل مردانه تعریف می‌شد، اکنون با انتخابِ بارداری، به یک سوژه بدل گشته تا نظم موجود را با هستی خود به چالش بکشد.

از طرفی نگاه ابراهیم و اسماعیل به این بارداری، عاری از هرگونه اخلاقیات و تماما در ساحت مدیریت ریسک است. برای این سیستم مردسالار، بچه صرفا یک مطالبه‌گر بالقوه است؛ موجودی که میتواند آینده قدرت، ثروت و مناسبات فاسد آن ها را با ادعای خون و نسب به چالش بکشد. اصرار آن ها بر سقط، یک عمل پزشکی نیست؛ بلکه اعمال حاکمیت بر بدن دیگری است. در اینجا، سقط جنین نه از سر دلسوزی، که یک استراتژی پاک سازی سیاسی برای حذف یک رقیب آینده است.

یلدا در این بزنگاه، دست به انتخابی می‌زند که فراتر از غریزه مادری، یک نافرمانی وجودی است. او با انتخاب فرزند، در واقع به اراده مردانه پشت می‌کند. این تصمیم، نخستین جایی است که یلدا با تمام وجودش نه می‌گوید؛ او می‌داند که این انتخاب به دلیل توده بیماری که دارد خطرناک است، اما همین خودویرانگری آگاهانه، به او عاملیتی می‌دهد که تا پیش از این فاقدش بود. در اصل یلدا در حال بازپس‌گیری بدن خویش از چنگ الیگارشی است؛ حتی اگر این بازپس گیری به قیمت نابودی او تمام شود.

 

نکته‌ رادیکال متن، نه صرفاً در مادری یلدا، که در هزینه‌ای است که او برای این عاملیت می‌پردازد. وجود تومور و خطر جانی، کنش او را از یک تصمیم ساده به یک تراژدی اگزیستانسیال ارتقا داده است. این دقیقاً همان لحظه‌ای است که او از یک ابژه به یک سوژه  بدل می‌شود؛ چرا که برای اولین‌بار، تصمیم گیرنده‌ نهایی بدن خویش است. او بدن خود را نه برای ابراهیم(پدر همسر) یا اسماعیل(همسر)، که برای امری فراتر از آن‌ها بازپس می‌گیرد.

در درام‌های الیگارشی‌محور، همه‌چیز با معامله و پول پیش می‌رود. 

این الگوی دراماتیک ما را به یاد جریان سریال‌های بزرگ جهانی در نقد مناسبات قدرت می‌اندازد؛ جایی که بدن زن نه به عنوان یک سوژه، که به مثابه دارایی استراتژیک در خدمت تداوم سلطه تعریف می‌شود. 

در سریال «وراثت» خاندان روی با نگاهی مشابه به شخصیت‌های ابراهیم و اسماعیل، تمام پیوندهای انسانی را به قراردادهای تجاری تقلیل می‌دهند.

نمونه‌ عریان‌تر این رویکرد را می‌توان در «سرگذشت ندیمه» دید؛ سریالی که در آن «بدن زن» به معنای واقعی کلمه به قلمرو بیوپلیتیک حکومت تبدیل شده و بازتولید نسل، ابزار کنترل سیاسی است. مخالفت ابراهیم و اسماعیل با بارداری یلدا، بازتابی از همین منطق کنترل زاد و ولد برای حفظ امنیت الیگارشی است. با این حال، یلدا  برخلاف ندیمه‌ها که تحت جبر سیستم باردار می‌شوند، با انتخاب حفظ فرزند، عملاً سیستم محاسباتی الیگارش‌ها را بهم می‌ریزد. او با گروگان گرفتن جان خود و فرزندش، از یک ابژه در درام الیگارشی، به عامل فروپاشی آن بدل می‌شود.

اما تصمیم یلدا، غیرقابل معامله است. هیچ اهرم فشاری از سوی ابراهیم یا اسماعیل توان شکستن این تصمیم را ندارد، زیرا یلدا در جایی بازی می‌کند که پول و قدرت آن‌ها در آن بی‌اثر است. درواقع مرز میان بودن و نبودن. این چرخش داستانی، یلدا را از تیپ کلیشه‌ای معشوقه‌ در بند، به کهن‌الگوی مادر سرکش ارتقا می‌دهد که سیستم مردسالار را در پیچیده‌ترین نقطه‌ خود یعنی حیات‌بخشی شکست می‌دهد.

این سریال با این گره‌افکنی، نقد جدی‌تری را مطرح می‌کند. اینکه آیا این ساختار قدرت، اصلاً توان هضم یک زن خودمختار را دارد، یا سیستم برای بقای خود، ناگزیر است یلدا را حذف کند؟ پاسخ به این پرسش، عیار واقعی عدالت‌خواهی درونی سریال را مشخص خواهد کرد.

مهسا بهادری

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار