محمدرضا دلیر*
ذرات آشوب؛ روایت حماسی از مردمان خلیج فارس!
تهران (پانا) - نمایش ذرات آشوب، حماسه آزادی هرمز از اشغال پرتغالیها ست. قصه شورانگیز پیروزی مردمان خلیج فارس در دفاع از کیان سرزمین مادری است. پایان دادن به اشغالگری و استعمار و داستان خیزش مردم دریانشین در بستر عشق و خون است که جنون و جادوی جنوب را به همراه موسیقی زنده به تصویر میکشد.
نمایش «ذرات آشوب» داستان استعمار پرتغالیها در جزیره هرمز و ظلمی که بر مردم این سرزمین رفت، بهزیبایی از طریق بدن، صدا، و نور روایت میشود. هماهنگی بینظیر میان ریتم موسیقی و حرکات بدنی بازیگران، چنان تأثیرگذار است که بینیاز از کلام، هر لحظه اجرا را در ذهن و دل ثبت میکند.
نمایش «ذرات آشوب» نمایشیست که در تار و پود خود عشق، مقاومت و رهایی را چنان درهم تنیده است که مخاطب را از دل سیاهیها به امیدی روشنگرانه میکشاند. در این نمایش، قدرت نه از مسیر خشونت، که از گذرگاه عشق زاده میشود؛ عشقی که ریشه در وطن، خانواده و معشوق دارد.
آنامیس، زنِ قهرمان قصه، با عشقی چندوجهی و عمیق، مسیر پرزخم آزادی را طی میکند؛ مسیری که در آن، عشق نه سستی میآورد و نه عقبنشینی، بلکه جانمایهایست برای ایستادن، جنگیدن و زنده ماندن. او نمادیست از زنی که میداند آزادی بهایی دارد، اما آن را با شور و آگاهی میپردازد.
در سوی دیگر، مادری داغدیده ایستاده که با صبوریِ غمدیدهاش و نیرویی که از مهر مادرانه میگیرد، به قدرتی درونی دست مییابد. او در قامت زنی استوار، بیهیاهو اما مصمم، با آغوشی گشوده به استقبال نابودی ظلم میرود؛ گویی که خودش بدل به شعلهای شده باشد برای سوزاندن تاریکی.
این نمایش روایتی تاریخی را بازگو میکند اما رویکردی امروزی و منطبق با حال و هوای که در آن نفس میکشیم دارد. این نمایش نهتنها به بازخوانی مقاومت مردم هرمز در برابر استعمار پرتغالیها میپردازد، بلکه با نگاهی مدرن، ارتباط این رویداد تاریخی را با مسائل امروز جامعه را نیز بهخوبی ترسیم میکند.
نمایش «ذرات آشوب» فقط یک نمایش تاریخی نیست، بلکه پرسشهایی اساسی درباره هویت، مقاومت و وطنپرستی را مطرح میکند. این اثر سؤال اساسی را در ذهن ما یادآوری میکند که آیا تاریخ تکرار میشود؟
نمایش «ذرات آشوب» با برجستهسازی جایگاه خلیج فارس، عظمت روح ایرانی و قدرت او در برابر استعمار را به تصویر میکشد. این اثر یادآور میشود که خلیج فارس فقط یک نام نیست، بلکه سرچشمه هویت، مقاومت و غرور تاریخی ایرانیان است؛ جایی که آزادی در موجهایش معنا مییابد و تاریخ در ساحلش نفس میکشد.
در حالیکه پشتکوهی پیش از این در آثاری مانند «مثل آب برای شکلات/ سال۹۲» و «آخرین انار دنیا/۹۵»، که اقتباسهای ادبی موفقی با حالوهوای جنوب بودند، با تکنیک قصهگویی، تماشاگران را به شوق و همراهی آورده بود. او حتی در نمایش «تنها خرچنگ خانگی لای ملافهها خانه میکند اُتللو/۹۸»، نمایشنامه مشهور شکسپیر را به خوبی با فضای جنوب درآمیخت اما تماشاگر عام در «ذرات آشوب»، از ابتدا تا پایان اجرا، گیج و گنگ است. چنانکه اگر ماجرای تاریخی نمایش پیش از شروع اجرا توسط کارگردان روایت نشود، تماشاگر متوجه نمیشود، با چه موضوعی روبهروست؟
نشانههای قصهگویی در «ذرات آشوب» به قدری کمرنگاند که به نظر میرسد اینجا با یک خلاصه داستان طولانی و کِشآمده طرف هستیم. کارگردان در نمایشی که به زادبوم خود او پرداخته وجه هنری اثر را پررنگتر کرده، درحالی که در چنین نمایشی اصالت باید با تاریخ باشد؛ چون پشتکوهی سرانجام تصمیم گرفته بخش مهمی از تاریخ زادگاهش را برای عموم مخاطبان غیربومی به نمایش بگذارد. عرق و علاقه او به موطناش قابل درک و تحسین است اما آیا وقتی تاریخ را با هنر پیوند میزند، نباید حرفش را به زبانی قابل فهم برای همه ارائه کند؟ حالا «ذرات آشوب»، بیش از هر کسی برای خود پشتکوهی و همولایتیهایش آشنا و درکشدنی است.
کارگردان در نمایش تازه خود، مدام تصویر میسازد. مدام سعی دارد با موسیقی، با ترانههای جنوبی، بازی با مه و نور، سایه و حرکات فرم بازیگران و پشتکواروهای غیرضروری، سر تماشاگر را گرم کند. در حالیکه از آن داستان تاریخی، که بهانه شکلگیری این نمایش بوده، خبری نیست. متأسفانه داستان «ذرات آشوب» زیر غبار کلمات محو شده است.
موسیقی پرشور بهرنگ عباسپور نیز از خلاقیت و زیبایی همیشگی تهی است و گروه نوازندگان فقط میکوشند با ترکیب سازهای محلی و مدرن، اتمسفر زندگی در جنوب را تداعی کنند. ابراهیم پشتکوهی که زمانی در نمایش «آخرین انار دنیا»، خواننده خوشصدا و قدرتمندی مانند حسین اصیلی را در گروهاش داشت، اینک قطعههای آوازی نمایش خود را به صداهای فالش و ناخوشایندی از بازیگران گمنام سپرده است.
از منظر جامعهشناختی، «ذرات آشوب» را باید گامی در جهت تقویت وفاق ملی و هویتسازی جمعی دانست چراکه خلیج فارس برای ایرانیان، فراتر از یک مرز جغرافیایی، «سرچشمه هویت و غرور» است. نمایشی که بتواند با زبان هنر، جایگاه رفیع این پهنه آبی را در تاریخ استعمارستیزی ایران بازتاب دهد، ناخودآگاه جمعی مخاطب را تقویت کرده و حس تعلق به سرزمین را ارتقا میبخشد.
( منتقد تئاتر )
ارسال دیدگاه