سوگواری برای دانش‌آموزان میناب در مستند «کتاب داستان فرشته‌ها»

تهران (پانا) - آزاده آل ایوب (خاله نرگس) چهره‌ای که سال‌ها با کار کودک شناخته شده، این بار پا در دل ماجرایی گذاشته که قرار است روایت تازه‌ای از رنج، امید و بازگشت به زندگی ارائه کند.

کد مطلب: ۱۶۸۸۶۲۶
لینک کوتاه کپی شد
سوگواری برای دانش‌آموزان میناب در مستند «کتاب داستان فرشته‌ها»

روایت او از حضور در کنار خانواده‌های شهدا، تجربه‌ای است که نگاهش به دنیا را تغییر داده. او که سال‌ها با دنیای کودکان عجین بوده، حالا از مسیری می‌گوید که از میان آوارها و کلاس‌های درسی که به قبرستان بدل شده‌اند، می‌گذرد؛ روایتی از مدرسه‌ای که هنوز صدای خنده کودکان را در خود حبس کرده است. این گفت‌وگو درباره مستندی است که به دل حوادث، غم‌ها و روایت‌های خانوادگی رفته؛ جایی که کودکان، مادران و پدران شهید با نگاه‌های معصوم و صبر عجیبشان می‌توانند قلب هر انسان آشفته‌ای را آرام کنند. آل ایوب از تجربه‌ای می‌گوید که اگرچه در دل شرایط سخت شکل گرفت، اما برای او تبدیل به نقطه‌ای تازه و تولدی دوباره شد.

آزاده آل ایوب درباره چگونگی حضور در مجموعه مستند «کتاب داستان فرشته‌ها» اظهار کرد: حضور در این مستند، لطف خدا بود. در دوره‌ای از بی‌قراری، آشفتگی و دل‌شکستگی این دعوت به من رسید. وقتی به گلزار شهدا رفتم، اتفاقی افتاد که برای خودم هم عجیب بود؛ خانواده شهدا آرامم کردند. بالای مزار کودکان شهید ایستادن، من را به زندگی برگرداند. با اینکه شرایط جنگی بود و اطرافیان می‌گفتند ممکن است هر اتفاقی بیفتد، من حس کردم این بچه‌های شهید مرا دعوت کرده‌اند و باید بروم. خودم را سپردم به همان‌ها و چه خوب شد که رفتم.

وی ادامه داد: در میناب، هرجا پا می‌گذاری کودک و نوجوان می‌بینی. بسیاری از بچه‌هایی که آنجا هستند، حالا کنار شهدا آرمیده‌اند یا عضوی از خانواده شهدا هستند. وقتی وارد هر خانه‌ای می‌شدم، چند کودک و نوجوان حضور داشتند. من هم با زبانی که طی این ۲۰ سال از بچه‌ها یاد گرفته بودم با آن‌ها حرف زدم.

آل ایوب با بیان اینکه برخی مراسمی‌که برای شهدا برگزار می‌شود هیچ هماهنگی با حال‌وهوای بچه‌ها ندارد، گفت: حضور من در مجموعه مستند «کتاب داستان فرشته‌ها» این امکان را به‌وجود آورد که به زبان آن‌ها سوگواری کنیم؛ عزایی از جنس بچه‌ها. می‌دانستم چه زمانی باید سکوت کنم، چه زمانی بخندم و چه زمانی همدردی کنم. این ارتباط برایشان مهم بود و حال‌وهوایشان را تغییر می‌داد.

وی در پاسخ به این سؤال که فکر می‌کنید این مستند چه تأثیری بر کودکان و نسل امروز خواهد داشت، گفت: این مستند بخشی از زندگی ماست و نباید فراموش شود. من به یک مادر شهید گفتم که آن‌قدر با شما یکی شده‌ام که انگار خودم مادر شهیدم، خواهر شهیدم یا برادر شهیدم. هیچ فاصله‌ای احساس نمی‌کردم. حتی گاهی من بیشتر از آنها اشک می‌ریختم.

این مجری ادامه داد: آنچه در آنجا دیدم و شنیدم، کاملاً متفاوت از تمام سال‌های اجرا برای کودکان بود. رفته بودم تا غم بچه‌ها را روایت کنم، عزای کودکان را. تنها چیزی که کمکم می‌کرد، خدا و نگاه مادران شهید بود. برای همین می‌گویم این مستند شبیه یک کتاب است؛ کتاب «داستان فرشته‌ها». این کتاب باید زنده بماند، همان‌طور که خانه پاک آن بچه‌ها زنده است. رسانه‌ها باید برای انتشارش تلاش کنند، نه فقط رسانه‌های ما بلکه همه رسانه‌ها. این روایت باید دیده و شنیده شود و بتواند بر قلب‌های مردم اثر بگذارد.

وی در پاسخ به این سؤال دیگری مبنی بر اینکه در میان تمامی لحظاتی که برای این مستند ثبت کردید، کدام لحظه برای شما از همه نفس‌گیرتر و سخت‌تر بود، عنوان کرد: بدون شک، مواجهه با آن مدرسه. آنجا دیگر مدرسه نبود، قبرستان بود. تصور اینکه بچه‌هایی که برای آموزش، تربیت و بازی آمده بودند حالا زیر آوار هستند، برایم غیرقابل‌تحمل بود. وقتی وارد آن فضا شدم، درِ کلاس را زدم و بی‌اختیار گفتم: «خانم معلم ببخشید دیر رسیدم!»

آل ایوب در پایان خاطرنشان کرد: همه ما دیر رسیدیم؛ خیلی دیر. باید پیش از این‌ها جلوی این جنایت‌ها را می‌گرفتیم. آن مدرسه هنوز گرد و غبار جنگ را بر تن داشت و روی دیوارهایش آثار پیکر آن بچه‌ها باقی بود. دست‌هایم می‌لرزد وقتی به آن لحظه فکر می‌کنم؛ صدایی که من می‌شنیدم، صدای خنده‌هایی بود که دیگر نیستند. آن بچه‌ها امروز نه فقط برای ایران، که برای تمام دنیا فریاد می‌زنند که حق ما زندگی بود، حق ما بزرگ شدن بود.

 

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار