*فاطمه آبروش
۴۳ روز پس از جنگ؛ روایت یک خبرنگار از سکوت و سخن هنرمندان
هنرمندان در بزنگاه جنگ؛ سکوت، ترس یا انتخاب؟/میان سکوت و فریاد؛ هنرمندان، رسانهها و یک پرسش بیپاسخ
تهران (پانا) - ۴۳ روز از آغاز جنگ گذشته و در حالی که آتشبسی شکننده برقرار است، همچنان پرسش از نقش و واکنش هنرمندان در این روزها داغ است. سکوت برخی و سخن گفتن دیرهنگام گروهی دیگر، نگاههای متفاوتی را در میان مردم و رسانهها شکل داده است؛ روایتی که از دل تجربه یک خبرنگار فرهنگی، ابعاد تازهای به خود میگیرد.
۴۳ روز از آغاز جنگ میگذرد؛ روزهایی که حالا چند صباحی است در میان آتشبسی بیاعتماد سپری میشوند؛ آتشبسی که هر لحظه بیم آن میرود شکسته شود و صدای موشک، دوباره به روزمرگیهای مردم بازگردد.
در این میان، یکی از بحثهای داغ این روزها، واکنش هنرمندان، بهویژه چهرههای شناختهشده است. عدهای در همان روزهای نخست سخن گفتند، تعدادی در هفته اول یا دوم، و گروهی دیگر پس از گذشت بیش از چهل روز. همین تفاوت در زمان و نحوه واکنش، نگاههای متفاوتی را در میان مردم و رسانهها شکل داده است.
عدهای معتقدند سکوت طولانی، سنگینتر و قابلقبولتر بود و در مقابل، گروهی دیگر بر این باورند که حتی اگر دیر هم باشد، سخن گفتن بهتر از سکوت است. برخی تأکید دارند که هنرمندان باید صریح و شفاف، موضع خود را مشخص کنند و صرفاً به بیان کلیات بسنده نکنند. در مقابل، دیدگاهی هم وجود دارد که میگوید همین که نامی از ایران و وطن برده شود، کافی است و نیازی به ورود به جزئیات نیست.
شیوههای ابراز نیز متفاوت بوده است؛ از استوری و پستهای شبکههای اجتماعی گرفته تا یادداشتنویسی، حضور در مراکز خدماتی و درمانی، یا گفتوگو با رسانهها.
اما آنسوی این ماجرا، تجربهای است که کمتر دیده میشود؛ تجربه ما در رسانهها. جایی که برای شنیدن حتی یک جمله، بارها و بارها با هنرمندان تماس گرفتیم. روزهایی بود که روزانه با دهها نفر ارتباط میگرفتیم؛ بعضی میگفتند حال روحی مناسبی ندارند، برخی سکوت را ترجیح میدادند، عدهای وعده تماس در زمانی دیگر میدادند و دیگر پاسخگو نمیشدند. تعدادی اساساً پاسخی نمیدادند و گروهی دیگر ترجیح میدادند بهجای گفتوگو، متنی از آنها منتشر شود که آن هم اغلب بیپاسخ میماند.
در ادامه مسیر، گفتوگوهایمان بیشتر با طیفهای متنوعتری از هنرمندان شکل گرفت؛ از چهرههای شناختهشده تا هنرمندان کمتر دیدهشدهای که با همان دغدغه و تعهد، کنار مردم ایستاده بودند و حرف برای گفتن داشتند.
در میانه این مسیر، بارها از خودم پرسیدم: اگر جای آنها بودم، سکوت میکردم یا سخن میگفتم؟ برای یافتن پاسخ، از هر هنرمندی که گفتوگو میکردم، یک پرسش مشترک میپرسیدم: «در چنین شرایطی، وظیفه هنرمند چیست؟»
پاسخها، مانند حالوهوای این روزها، متفاوت و گاه متناقض بود. گروهی بر ضرورت سخن گفتن و تأثیرگذاری هنرمندان تأکید داشتند و در مقابل، برخی دیگر از حجم هجمهها و قضاوتها میگفتند؛ از اینکه هر کلمه میتواند موجی از انتقاد و حتی توهین به همراه داشته باشد، تا جایی که سکوت را به گفتن ترجیح میدهند.
در این میان، مقایسهها هم کم نبود؛ اینکه چرا عدهای در مقاطع قبلی سخن گفتهاند اما امروز سکوت کردهاند، یا بالعکس.
و حالا من، یک خبرنگار جوان حوزه فرهنگ و هنر، میان انبوهی از پرسشها ایستادهام: در این شرایط باید چه کرد؟ چگونه نوشت؟ و چه واکنشی از ما قابلقبول است؟
ما که در ارتباط مستقیم با اهالی سینما، تئاتر، موسیقی، تلویزیون و رادیو هستیم، با این همه تفاوت نگاه، چه مسیری را باید انتخاب کنیم؟
در پایان، شاید بد نباشد یک نکته را صریحتر گفت: رسانه، در تمام این سالها فقط روایتگر نبوده؛ بستر بوده، فرصت ساخته و صداها را به گوش مردم رسانده است. در همین روزها هم، این فرصت فراهم بود؛ فرصتی برای گفتن، برای ایستادن، برای فریادِ ایراندوستی.
اینکه چه افرادی از این فرصت استفاده کردند و چه گروهی ترجیح دادند ایراندوستیشان را در سکوت نگه دارند، انتخابی است که در نهایت، هر فرد باید خود با آن روبهرو شود.
البته فراموش نکنیم که شهرت و حتی شمایلِ وطندوستی، یکشبه ساخته نمیشود؛ اما میتواند یکشبه در اذهان مردم و مخاطبان فروبریزد. نمونههای این فروریختگی هم کم نیست؛ کافی است نگاهی به حسابهای کاربری برخی چهرهها در شبکههای اجتماعی بیندازیم که چگونه در یک لحظه، آنچه سالها ساخته بودند، از دست دادند.
و حالا یک پرسش باقی میماند:
در ناملایمات بعدی، در بزنگاههای دیگر، این سکوت چگونه روایت خواهد شد؟ و چگونه میتوان سکوتی را توجیه کرد که در روزهای زخمِ وطن، میتوانست صدا باشد؟
خبرنگار فرهنگ و هنر پانا
ارسال دیدگاه