مدرسه میناب و ۱۶۸ روایتی که ناتمام ماند
تهران (پانا) - مهران عشریه، در یادداشتی، به شهادت دانشآموزان دبستان شجره طیبه میناب واکنش نشان داد و از ۱۶۸ روایت ناتمام نوشت.
مهران عشریه، شاعر، نویسنده و کارگردان تئاتر، در یادداشتی، به فاجعه بمباران دبستان دخترانه شجره طیبه میناب واکنش نشان داد.
در این نوشته آمده:
«هر فردی از بدو تولد تا مرگ، روایتی میسازد. راویِ این «زندگی» میتواند خودِ فرد باشد یا دیگری. در این روایت کلان، کشمکشهایی را انسان با خودش، با دیگر انسانها، با طبیعت یا تقدیر ایجاد میکند؛ مکانهایی را زیست میکند یا آنها را میسازد یا مکانهایی که نمادِ خودِ شخصیت میشوند؛ زمانهایی را که وقایع زندگی در آنها پیش میروند و فرد با یادآوری گذشته یا برساختن آینده در ذهنش، زمان را از پیوستگی درمیآورد؛ پیرنگی کلان که با خردهروایتها ساخته میشود؛ و عناصری دیگر که هر کدام جزئی میشوند برای ساختن این کلانروایت. حال، پرسشی به وجود میآید. «مرگِ پیش از موعد» روایت را ناتمام نمیگذارد؟ خودِ این مرگ، پایان روایت زندگی است؟
۱۶۸ دختربچه در مدرسه میناب، در لحظهای با هم جان میدهند. این مرگ پیش از موعد، پایان مشترک ۱۶۸ روایت آنهاست؟ ۱۶۸ روایت که میتوانست ادامهدار باشند؛ با راویان متعدد، در مکانهای گوناگون، با زمانهای پیوسته یا ناپیوسته. کشمکشهایی که مخاطبشان را با خود بکشانند. طرحوارههایی که قرار بود جان بگیرند و کودکانی که انگیزه داشتند برای ادامه مسیرشان، آرزوها داشتند برای آیندهشان، امیدها داشتند برای زندگیکردن. تجربههایی که میتوانست رخ بدهند و شخصیتهایی که میتوانستند با هر تجربه به «وقوف» و آگاهی برسند. اکنون، «مرگ پیش از موعد» ادامه همه این ۱۶۸ روایت را کشته است! خشونتی که بر سر این بیگناهان منفجر شده و آنها را از دیدن آینده ناامید کرده. خشونتی که میتواند در هرجا بروز کند، در مدرسه، در خانه، در خیابان، در دریا، در آسمان.
بهقول هانا آرنت، در ساختار سلطه خشونت مستولی شده، تعقل از میان رفته و انسانیت به قهقرا کشیده میشود. در این سلطه خشونت، کودکانی قربانی و بیگناه از مرتبه «سوژه» به «ابژه» درآمدهاند. در این فرایند، بمب خشونت، دیگر در چهره دختربچههای مینابی، «انسان» را نمیبیند، آنها را صرفاً عدد، هدف یا ابزار میپندارد و کشتن کودکان بیآزار برایش کاملاً توجیهپذیر و کماهمیت میشود. خشونتی که تکتک روایت آنها را تمام کرده. روایاتی که قرار بود ادامه پیدا کنند و روایتگر روایتهای دیگری باشند.
بهقول راویِ یکی از داستانهای بورخس: عصری بیشفقت بر سراسر گیتی سیطره مییابد. ما بودیم که بر سندانش کوفتیم، مایی که کموبیش قربانی آن هستیم. مهم این است که خشونت سلطه دارد، نه فروتنی...»
ارسال دیدگاه