*لیلا محمودی شرق؛ عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران:

یادداشتی بر فیلم مارون؛ جاه‌طلبی جهانی، اجرای محلیِ کم‌رمق

تهران (پانا) - لیلا محمودی شرق، عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران، در یادداشتی جدید، فیلم سینمایی «ماروه» به کارگردانی امیر احمد انصاری را مورد نقد و تحلیل قرار داد.

کد مطلب: ۱۶۶۱۶۴۳
لینک کوتاه کپی شد
یادداشتی بر فیلم مارون؛ جاه‌طلبی جهانی، اجرای محلیِ کم‌رمق

«مارون» از همان دقایق ابتدایی تکلیف خود را روشن می‌کند: این فیلم قرار نیست یک روایت کلاسیک و آشنا از دفاع مقدس باشد. انتخاب زبان انگلیسی به عنوان زبان غالب، جابه‌جایی مداوم جغرافیا و تمرکز بر مفاهیمی چون سیاست غذایی، استعمار مدرن و مهندسی معیشت، همگی نشان می‌دهد که امیراحمد انصاری قصد داشته فیلمی با افق جهانی بسازد؛ فیلمی که نه تنها برای مخاطب داخلی، بلکه برای جشنواره‌ها و تماشاگران بیرون از مرزها نیز قابل ارائه باشد. اما مسئله اینجاست که «مارون» در همین مسیر مخاطب اصلی خود را از دست می‌دهد.

از منظر روایت، فیلم به شدت دچار عدم تعادل است. بخش اول فیلم که عمدتاً در خارج از ایران می‌گذرد، زمان قابل توجهی را صرف معرفی فضا، موقعیت و ایده‌های کلان می‌کند، بی‌آنکه قصه‌ای پرکشش شکل بگیرد. روایت به جای آنکه از دل تعارض زاده شود، بیشتر بر گفت‌وگوها، موقعیت‌های توضیحی و نشانه‌گذاری‌های مستقیم تکیه دارد. تماشاگر پیش از آنکه وارد داستان شود، با لایه‌ای از مفاهیم روبه‌رو می‌شود که هنوز در قالب درام هضم نشده‌اند.

استفاده گسترده از زبان انگلیسی، یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های فرمی فیلم است. این انتخاب در سطح تئوریک می‌توانست کارکردی دوگانه داشته باشد: هم بازتاب‌دهنده جهان زیسته شخصیت اصلی در بستر نظام سلطه، و هم پلی برای ارتباط با مخاطب غیرایرانی. اما در عمل، وقتی فیلم از ریتم مناسب و تعلیق دراماتیک برخوردار نیست، زبان خارجی به جای آنکه ابزار نزدیکی باشد، به عاملی برای فاصله‌گذاری تبدیل می‌شود. مخاطب ایرانی نه تنها باید با قصه‌ای کم‌کشش کنار بیاید، بلکه مجبور است مدام انرژی‌اش را صرف خواندن زیرنویس کند؛ فرآیندی که ارتباط احساسی را بیش از پیش تضعیف می‌کند.

مشکل اصلی «مارون» را می‌توان در این جمله خلاصه کرد: فیلم بیشتر درباره موضوعاتش حرف می‌زند تا آن‌ها را زندگی کند. استعمار غذایی، کنترل بذر، سیاست‌های کلان آمریکا و تأثیر آن‌ها بر کشورهای در حال توسعه، همگی مفاهیمی مهم و حتی سینمایی‌اند؛ اما وقتی این مفاهیم به کنش دراماتیک تبدیل نشوند، در حد شعار یا مقاله تصویری باقی می‌مانند. شخصیت اصلی به جای آنکه درگیر انتخاب‌هایی شود که هزینه دارند، اغلب در مسیری از پیش تعیین‌شده حرکت می‌کند.

نقطه عطف بالقوه فیلم (بازگشت به ایران و پیوند روایت با جبهه) دیر و کم‌رمق از راه می‌رسد. در حالی که انتظار می‌رود این بخش هم از نظر احساسی و هم از نظر روایی، فیلم را به اوج برساند، «مارون» در اینجا نیز محافظه‌کار باقی می‌ماند. جنگ بیش از آنکه تجربه شود، گزارش می‌شود و شهادت به جای آنکه نتیجه یک مسیر عاطفی باشد، به یک پایان نمادین تقلیل می‌یابد.

از نظر ریتم، فیلم دچار کش‌آمدگی است؛ به ویژه در نیمه اول که روایت بیش از اندازه معطل می‌ماند. نبود تعلیق، فقدان لحظات غافلگیرکننده و یکنواختی ضرباهنگ باعث می‌شود تماشاگر احساس کند فیلم «پیش نمی‌رود»، بلکه صرفاً «ادامه پیدا می‌کند». این مسئله برای فیلمی که قرار است پیام‌محور و اندیشه‌برانگیز باشد، خطرناک است؛ چراکه سینما بدون کشش، پیامش را هم از دست می‌دهد.

در نهایت باید گفت «مارون» نمونه فیلمی است که جاه‌طلبی‌اش از توان اجرایی‌اش جلو زده است. فیلم می‌خواهد جهانی فکر کند، سیاسی باشد و روایت دفاع مقدس را از کلیشه‌ها نجات دهد؛ اما در مسیر رسیدن به این اهداف از عناصر بنیادین سینما (قصه، ریتم، شخصیت‌پردازی و درگیری احساسی) غافل می‌شود. نتیجه اثری است که نه مخاطب عام را با خود همراه می‌کند و نه آن قدر منسجم است که به عنوان یک فیلم جهانی تأثیرگذار باشد.

«مارون» ایده مهمی دارد، اما سینما فقط ایده نیست. وقتی فیلم نتواند مخاطبش را درگیر کند، حتی درست‌ترین حرف‌ها هم در سالن تاریک بی‌صدا می‌مانند.

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار