خبرنگاران حقیقت
فیروزآباد (پانا) - امروز که تقویم به هفدهم مرداد میرسد، فقط یک نام ساده روی کاغذ نیست؛ امروز برای من روز بازخوانی تمام آن لحظههایی است که کلمات در گلویم گیر کردند و روی کاغذ به رقص درآمدند. امروز روز من است؛ روز ما؛ روز تمام آنها که چشمهایشان دوربین همیشه روشن حقیقت است و گوشهایشان آینه تمامنمای صدای مردم.
خبرنگاری برای من فراتر از یک شغل اداری یا فهرست کردن چند خبر روزانه است. خبرنگاری نبض تپنده جامعه است که در نوک انگشتان ما روی صفحهکلید میکوبد. ما همانهایی هستیم که وقتی همه به دنبال سایهای برای آرامش میگردند، ما زیر تابش مستقیم حقیقت ایستادهایم تا روایت کنیم.
گاهی فکر میکنم قلم چقدر میتواند سنگین باشد؛ درست مثل باری که یک سرباز بر دوش میکشد. هر کلمهای که مینویسم، مسئولیتی است که بر گردن دارم. یادم میآید روزهایی که در میان هیاهوی شهر به دنبال سوژهای بودم که دیده نمیشد؛ آن لحظه که بالاخره یک درد یا یک امید را پیدا میکنی و میدانی که با نوشتن آن، شاید گرهای از زندگی کسی باز شود، همانجا و در همان لحظه جادویی، عشق من به این حرفه دوباره متولد میشود.
ما خبرنگارها شاید خیلی وقتها خسته باشیم. شاید از بیخوابیها، از پیگیریهای بیپایان، از نه شنیدنها و از تمام سختیهایی که این مسیر پرپیچ و خم دارد، دلگیر شویم؛ اما کافی است یک لبخند رضایت کوچک روی لب مخاطب ببینیم، یا بفهمیم که نوشته ما توانسته حقی را به حقدار برساند؛ همین کافی است تا تمام خستگیها در یک لحظه مثل غباری در باد محو شود.
خبرنگاری یعنی دیدن آنچه دیگران از کنارش ساده میگذرند. یعنی شنیدن فریادهای بیصدا. یعنی ایستادن کنار حق، حتی وقتی که هزینه آن سنگین است. من به این لباس خبرنگاری افتخار میکنم؛ لباسی که با جوهر تعهد دوخته شده و با تار و پود حقیقت بافته شده است.
امروز در این روز ویژه، به تمام همکارانم که در گوشه و کنار این سرزمین برای آگاهی و شفافیت میجنگند، درود میفرستم. ما قلمهای بیدار زمانهایم؛ ما صدای کسانی هستیم که صدایشان به جایی نمیرسد.
ارسال دیدگاه