وقتی یک ملت به پا میخیزد؛ بدرقه رهبر شهید عهدی دوباره است
آباده (پانا) - بدرقه رهبر شهید، تنها آیین وداع با یک شخصیت بزرگ نبود، بلکه تجدید پیمانی با آرمانهای ایمان، ایثار و استقامت است که آغازگر مسئولیتی بزرگ برای ادامه مسیر عزت، آگاهی و سربلندی ایران اسلامی خواهد بود.
از زمین برایت نامه مینویسم؛ برای تو که در آسمانها هستی. با اینکه چند روز از نبودنتان میگذرد، هنوز هم هر روز موقع خواندن دعا و قرآن، باز به یاد مهربانی شما میافتم. زندگی جریان دارد، اما بدون شما سخت میگذرد.
ما دههنودیها از وقتی چشم باز کردیم که شما بودید. ما امام (ره) را ندیدیم، اما همیشه پدربزرگها و مادربزرگهایمان از خاطرهها، رشادتها و دلیریهای امام راحل برای ما سخن گفتند و با شنیدن این خاطرهها اشک در چشمانمان جمع میشد و بیصدا گریه میکردیم.
ما دلمان به شما خوش بود؛ شمایی که پدری مهربان، رهبر، قهرمان، اسطوره و فرمانده کل قوا بودید؛ شما امام ما بودید. آقا جان! کجایید که دست پدریتان را بر سر ما بکشید و بگویید اگر میخواهید آیندهساز این مرز و بوم شوید، باید درس بخوانید و تلاش کنید؟ آقا جان! همه افتخارمان این بود که سرباز شما هستیم. کجایید که وقتی میگوییم «ما همه سرباز توایم خامنهای»، با صدای گرمتان بگویید: «من خودم هم سرباز امام زمان (عج) هستم».
آقا جان! حالا که به آسمانها رفتید و به رزمندگان شهیدتان پیوستید، باید برویم و دوباره شما را از نو بخوانیم و یاد کنیم. راستی آقا، نگفته بودم بچههایتان از ساعت اولِ رفتنتان با لبانی تشنه پای لانچرها ایستادند؟ در دل کوهها و در کنار خروارها خاک، شروع کردند به تقاص خون ریختهتان؛ آنقدر مستحکم و دقیق که تا چندین ساعت دشمن خیال میکرد خود شما در اتاق فرماندهی جنگ هستید.
راستی آقا جان! فرزندانتان به انتقام خون شهیدان، منطقه دشمن را به آتش کشیدند. دیگر پایگاه و برجی سالم برای دشمن نمانده است؛ باید بودید و میدیدید چه خبر است آقا! امت شما روز و شب در عزای شما در خیابانها هستند و دوباره نام شما را فریاد میزنند.
ارسال دیدگاه