امید و اندوه در ایرانِ کهن
شیراز (پانا) - همزمانی نوروز با هلال شوال، تقویمی دوگانه را در دل ایرانیان میگشاید؛ فصلی که در آن، نوید بهار و نو شدن با عطر رحمت و بخشش ماه نو در هم میآمیزد. اما در این میان، پژواک نوای جنگ و سایهی اندوه، شادی را با غم عجین ساخته است.
تقویم دلم، هرچند برگی نو گشوده است
در کوچهباغ خاطرات، هنوز آهنگی ربوده است
نیلوفر نوروز، در کنار هلال شوال
عطر لطیف سبزه و دعا، جاریست همچنان، بیزوال
نوروز میسراید: «بیدار شو، فصل شیدایی!»
و ماه نو میخواند: «ببخشای… که راه رهایی، از مهر میگذرد و روشنایی»
ای ماه نو، ای شوال آرامبخش جانها
تو با نسیم نرم آشتی، میرسی به مهمانها
نوای تو، نجوای رحمت است؛
نغمهای که دل را مینوازد!
زخمها را میپوشاند!
جانها را به آرامش میکشاند!
تو قصهای از امیدی؛ ادامهی رمضان رحمت
اما با آغازی دوباره از بخشش، از مهربانی بیمدّت
چه تلخی دوری، بر دل خانهها نشسته
چه آتشی، بر شاخههای آرام روزگار، نشسته
چه آهنگیتوان زد، وقتی اشک، گواه هر ردیست؟
چه رقصیتوان کرد، وقتی دل، در تب دردیست؟
خاک ایران…
این بار، صبری عظیم بر دوش دارد
از میان غم، ترانهای نهان میجوید
در یادها میکارد
بیاییم سبزهها را
به یمن عشق
بهجای هفتسین کاریم
سیب سرخی نه؛
که بوسهی صلح، بر لبان یاریم
بیا ای نوروز!
با نسیمی از امید، دلها را نوازش کن
بیا ای ماه نو!
با نوایی از رحمت، جانها را نوازش کن
در این هنگامهی اندوه، صدای خندهی کودک
امید ماست
شکوفهای باریک، اما روشن، در دل شب تیرهفروغ امروز
تمام قصهها اگرچه پر از غم، پر از فریاد
باز هم ترانهای از نور
در دل این یاد، جاریست و پابرجاست
بیا ای سال نو، بهاری آشنا بیاور
بیا ای ماه عفو، شفای زخم دلها را، دوا بیاور
دعا در این شبهای روشنِ شوال،
از دلها برمیخیزد
بر زبانها میچرخد آرام: «ظهور صلح و شادی، در این خاکِ کهن باشد…»
ارسال دیدگاه