دختری در دل راهپیمایی پر شکوه

شیراز (پانا) - دانش‌آموز خبرنگار پانا ناحیه ۳ شیراز، از دل راهپیمایی بزرگ ۲۲ بهمن ماه، احساس خود را به رشته‌ تحریر در آمده است.

کد مطلب: ۱۶۶۴۶۳۸
لینک کوتاه کپی شد
دختری در دل راهپیمایی پر شکوه

امروز صبح، وقتی پرچم ایران را از روی میز برداشتم، انگار نوری از دل خورشید در دستانم نشست. پارچه‌ی لطیفی بود، ولی با غرور خاصی می‌درخشید؛ مثل لبخند مادر وقتی درباره وطن حرف می‌زند. دست‌هایم لرزید، نه از سر ترس، که از هیجانِ  بودن در لحظه‌ای که بوی فجر می‌داد، لحظه‌ای که پرچم از دست‌های کوچک تا آسمان بزرگ می‌رسید.
در مسیر مدرسه، باد خودش را به من رساند و پرچم را به رقص درآورد. با هر موجش حس کردم دارم رؤیایی را حمل می‌کنم، رؤیای نسلی که هنوز باور دارد آینده روشن است. از دور صدای دوستانم را می‌شنیدم که می‌گفتند: «امید یعنی همین، یعنی شروع از خودمان.»
لبخند زدم؛ چون می‌دانستم همین گفت‌وگوهای ساده، همین قدم‌ها در خیابان‌های شهر، همان معنای بزرگِ "حضور" است. وقتی به میدان راهپیمایی رسیدیم، پرچم را بالا گرفتم. نور آفتاب از لای پارچه رد شد و رنگ سرخ روی گونه‌هایم نشست.
در آن لحظه فهمیدم چرا این سه رنگ، رمز زندگی ما هستند؛ سبز، رؤیای فردایی بهتر، سفید، آرامش و صلحی که هنوز باید حفظش کنیم و سرخ، عشقی که نسل به نسل در دل ایرانی‌ها می‌جوشد.
جمعیت می‌خندید، شعر می‌خواند، و من حس می‌کردم پرچم در دستانم نفس می‌کشد. او دیگر فقط پارچه‌ای نبود؛ پرچم شده بود صدای همه‌ی ما، صدای مدرسه، صدای جوانی، صدای وطن.

با خودم گفتم: «تا وقتی دست‌های نوجوانان این پرچم را بالا ببرند، ایران همیشه روشن می‌ماند.»

ظهر که برگشتم، پرچم را تا کردم و کنار پنجره گذاشتم. باد آرامی وزید و گوشه‌ی پارچه تکان خورد، مثل دلی که هنوز می‌تپد. در آن سکوت کوتاه لبخند زدم و نوشتم: «من دانش‌آموزی‌ از سرزمین امید هستم… و پرچم من، هر روز از نو روایت می‌شود.»

نویسنده : آریانا شمس

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار