سه روز «آفلاین» در محضر خدا؛ روایت یک نوجوان کازرونی از دنیای زیبای اعتکاف
کازرون (پانا) - دانشآموز خبرنگار پانا کازرون، حال و هوای اعتکاف خود را به رشته تحریر درآورده است.
وقتی کولهپشتیام را میبستم، فکر نمیکردم سه روز دوری از دنیای مجازی، بازیهای گوشی و هیاهوی مدرسه و خیابان، اینقدر برایم شیرین باشد. من، یک نوجوان ۱۴ ساله از دیار سلمان فارسی، شهر کازرون، تصمیم گرفتم امسال اعتکاف را نه از پشت قاب تلویزیون، بلکه از نزدیکترین فاصله ممکن به خدا، یعنی در میان صفوف به هم پیوسته معتکفین حس کنم.
لحظه ورود به مسجد، حس عجیبی داشت. انگار با بستن درِ بزرگ مسجد، تمام دغدغههای مدرسه و امتحان و فضای مجازی را پشت در جا گذاشتم. اینجا در کازرون، میان دیوارهای سنگی و باصفای مسجد حاج قنبر، زمان انگار جور دیگری میگذشت. در این سه روز، گوشی موبایلم خاموش بود، اما دلم عجیب خوب آنتن میداد!
یکی از قشنگترین بخشهای اعتکاف برای من، دیدن همسنوسالهای خودم بود. نوجوانانی که پا به پای بزرگترها سحری میخوردند، دعای فرج میخواندند و در حلقههای معرفتی شرکت میکردند. ما در این سه روز یاد گرفتیم که رفاقت فقط در بازیهای آنلاین نیست؛ اینجا رفاقتها با طعم دعا و نان و پنیر سحری، خیلی ماندگارتر میشد. حرف زدن با روحانیون جوانی که به سوالات و شبهات ما با لبخند جواب میدادند، نگاه من را به خیلی از مسائل عوض کرد.
کازرون و عطر معنویت شبهای اعتکاف در کازرون، حال و هوای خاصی داشت. صدای نجوای یا رب یا رب که در فضای شبستان میپیچید، به آدم آرامشی میداد که در هیچ جای دیگری پیدا نمیشود. لحظات افطار که همه دور یک سفره ساده مینشستیم، حس میکردم چقدر به خدا نزدیکتر شدهام. انگار خدا همینجا، در کنار ما و لای همین ورقهای قرآن نشسته است.
حالا که سه روز اعتکاف تمام شده و من به خانه برگشتهام، حس میکنم بزرگتر شدهام. اعتکاف برای من فقط سه روز روزهداری و دعا نبود؛ یک تمرین بزرگ بود برای اینکه یاد بگیرم چطور در شلوغیهای زندگی، سهمی هم برای خلوت با خدا کنار بگذارم.
من به عنوان یک عضو کوچک از خانواده بزرگ پانا، به تمام رفقای همسنوسالم پیشنهاد میکنم برای یک بار هم که شده، این دنیای سه روزه را تجربه کنند؛ دنیایی که در آن از وایفای خبری نیست، اما وصل شدن به بینهایتِ خدا، عجیب سرعت بالایی دارد!
ارسال دیدگاه