از دلِ یک شبِ لرزان، برای ملتی که هنوز ایستاده است
فیروزکوه (پانا)ـ آسمان ایران دو شب پیش زیر صدای حملات آمریکا لرزید؛ لرزشی که فقط خاک را نلرزاند، بلکه خیالهایی را هم تکان داد که سالها در ذهن برخیها ریشه داشت. در میان گزارشهای لحظهای و درگیری پدافندها، حقیقتی روشنتر از همیشه دیده شد؛ این شب فقط یک حمله نبود. این شب، یک بیداری بود.
دلنوشته یک خبرنگار پانا از دلِ یک شبِ لرزان، برای ملتی که ایستاده است آسمان ایران دو شب پیش زیر صدای حملات آمریکا لرزید؛
لرزشی که فقط لرزش خاک نبود، لرزش خیالهایی بود که سالها در ذهن بعضیها جا خوش کرده بود؛ خیالِ رفتن، خیالِ نجاتِ شخصی، خیالِ رسیدن به غربی که گمان میکردند برایشان فرش قرمز پهن میکند.اما تاریخ همیشه یک لحظه دارد؛ لحظهای که پرده میافتد.
و دیشب، پرده افتاد. من، خبرنگار پانا، در میان خبرهای پیدرپی، صدای پدافندها، گزارشهای لحظهای و پیامهای مردم، یک چیز را با تمام وجود حس کردم: این شب فقط یک درگیری نظامی نبود؛ یک بیداری بود.از کویت تا بحرین، از اردن تا اربیل، خبرها پشت سر هم میرسید.
سامانههای دفاعی درگیر، موشکها در آسمان، پایگاههای آمریکا هدف قرار گرفته، و در سیریک جشن عقدی که شادیاش زیر آتش فرو ریخت.اینها فقط تیتر نبودند؛ اینها روایت یک حقیقت بودند: آمریکا نه با یک حکومت، که با یک ملت مسئله دارد.همانهایی که روزی برای آمریکا هورا میکشیدند، امروز نطق باز کردهاند؛
میگویند شاید آن هشدارها درست بود، شاید مشکل آمریکا فقط با یک ساختار نبود… شاید با یک ریشه بود.و حالا، رؤیایی که سالها از غرب برایشان ساخته شده بود، ترک برداشته؛ چون همین آمریکا درِ آزمونها، مسیرها و امیدهای مهاجرت را به روی «مردم ایران» بسته و ایران را «ملت در حال فروپاشی» نامیده است.اما ایران؟
ایران زیر فشار است، اما ایستاده؛ نه از سر لجاجت، از سر ریشه. این خاک هزار بار لرزیده و هزار بار دوباره قد کشیده. ایران ملتی است که حتی وقتی جهان علیهاش صف میکشد، باز ستونهایش را خودش نگه میدارد؛
نه با وعده بیگانه، با نفس مردمش. تاریخ یکبار دیگر ثابت میکند: هیچ ملتی با تکیه بر بیگانه نجات پیدا نمیکند.
و هیچ قدرتی نمیتواند شأن جمهوری اسلامی ایران را تعریف کند. جمهوری اسلامی ایران را فقط مردمش تعریف میکنند.
ارسال دیدگاه