جا ماندم از کربلا، اما در مسیر دلها قدم زدم
بهارستاندو(پانا)-امسال اربعین، نامم در فهرست زائران کربلا نبود؛ اما دلم میان جمعیتی میتپید که با قدمهایشان، فاصلهها را کوتاه میکردند و دلهای جامانده را به حرم میرساندند.
من جا ماندم…
این سادهترین جملهای بود که میتوانستم برای اربعین امسال بگویم. جا ماندم از مسیری که به کربلا ختم میشود، از جادهای که هر قدمش روایت عشق است. اما حقیقت این است که دلم، جا نمانده بود.
در میان مردم بودم؛ مردمی که آمده بودند تا نبودن در کربلا را به بودن در مسیر عشق تبدیل کنند. پیادهروی جاماندگان اربعین، فقط یک مسیر شهری نبود؛ جادهای بود که از دلها عبور میکرد. هر قدم، انگار پاسخی بود به دلتنگیهایی که در سینهها مانده بود.
چهرهها را نگاه میکردم؛ بعضیها پرچم در دست داشتند، بعضی عکس شهدا را، بعضی فقط اشک. اما همه یک چیز مشترک داشتند: نیت رسیدن. رسیدن نه به یک مکان، بلکه به یک حال.
صدای قدمها با زمزمهها گره خورده بود. هیچکس از جا ماندن حرف نمیزد؛ انگار همه فهمیده بودند که فاصلهها همیشه با کیلومتر سنجیده نمیشوند. گاهی دل، زودتر از پا میرسد.
من هم در میانشان قدم زدم. نه به نیت جبران، بلکه به نیت بودن. بودن در جمعی که هرکدامشان یک مسیر بودند، یک روایت، یک دلتنگی.
امسال کربلا نرفتم…
اما فهمیدم که بعضی راهها، از دل شروع میشوند و به حرم میرسند؛ حتی اگر پاهایت هرگز از شهر خارج نشوند.
ارسال دیدگاه