ماکان و امیرعلی؛ دو ستاره که هنوز در آسمان میناب میدرخشند
قرچک (پانا)- همه برگشتند؛ از دل خاک، هر آنچه از پیکرهای شهدای دانشآموز مدرسه شجره طیبه میناب باقی مانده بود، به خانهها بازگشت؛ اما هنوز دو نام در میان خاک جا مانده است: ماکان نصیری و امیرعلی جداوی؛ دو ستارهای که زمین هنوز امانتشان را پس نداده، اما آسمان میناب را با نام و یادشان روشن کردهاند.
همه برگشتند.
از دل خاک، هر آنچه از پیکرهای بچهها باقی مانده بود، پیدا شد؛ گاهی تکهای از یک دست، گاهی نشانی از لباس، گاهی فقط بخشی کوچک از پیکری که روزی کودکی را در خود جای داده بود.
اما بالاخره، هرکدام نشانی داشتند؛هرکدام به خانهای برگشتند،هرکدام نامی داشتند که دوباره در آغوش خانوادههایشان زنده شد.
اما میان آن همه بازگشت،دو نام هنوز در سکوت خاک ماندهاند:«ماکان نصیری و امیرعلی جداوی»
از ماکان، نشانی از یک پلیور آبی و کفشهایش پیدا شد.از امیرعلی، یک کفش.
اما خودشان هنوز نیامدهاند.
شاید این، قصهای باشد که خدا برای این دو کودک نوشته است؛قصه دو ستارهای که قرار نیست نورشان به یک مزار محدود شود.
ماکان و امیرعلی،شما دیگر فقط دو کودک مدرسه شجره طیبه نیستید.
شما دو نامی هستید که از دل یک حادثه تلخ، بلندتر از همیشه شنیده میشوید.
دو ستاره که هنوز زمین، امانتشان را پس نداده؛اما آسمان میناب، هر شب جای خالی نورشان را به یاد دارد.
دشمن خواست با ویرانی، همهچیز را تمام کند؛اما بعضی نامها با ویرانهها دفن نمیشوند.
بعضی نامها،از زیر آوار بیرون نمیآیند؛بلکه از دل آوار، به آسمان میروند.
ماکان و امیرعلی،
شاید پیکرهایتان هنوز در جایی از این خاک پنهان باشد،اما نامتان دیگر در هیچ خاکی پنهان نمیماند.
شما دو ستارهاید؛دو چراغ روشن در آسمان میناب،دو نام ماندگار از مدرسهای که دشمن خواست خاموشش کند،اما از دل ویرانههایش، نامهایی برخاستند که خاموششدنی نیستند.
همه برگشتند؛اما ماکان و امیرعلی هنوز نیامدهاند.
و شاید روزی،وقتی آخرین نشانی از شما پیدا شود،میناب فقط دو کودک را به خانه برنگرداند؛بلکه دو ستاره را،از دل خاک،
به آسمان خودش بازگرداند.
ارسال دیدگاه