از آرزوی دیدار تا تلخیِ وداع؛ روایتی از آخرین روزهای حضورِ آقا

رودهن(پانا)- امروز، میان هیاهوی سوگ و تشییع، تنها صدایی به گوش می‌رسد: صدای حسرت دیداری که تمام شد و وداعی که هرگز نمی‌خواستیم.

کد مطلب: ۱۷۱۷۴۶۸
لینک کوتاه کپی شد
از آرزوی دیدار تا تلخیِ وداع؛ روایتی از آخرین روزهای حضورِ آقا

امروز تمام جاده‌ها به سمت مصلای امام خمینی ختم می‌شود؛ جایی که قلب‌های بی‌قرار یک ملت، بی‌تابانه در آن می‌تپد. شاید بپرسید چرا؟

حقیقت این است که امروز، ما برای دیدن کسی می‌رویم که همیشه ما را می‌دید، اما افسوس که امروز، چشمان خیس ما دیگر قامت استوارش را نمی‌بیند. قصه تلخ این روزها، قصه وداع با کسی است که نگاهش، صدایش و کلامش، تکیه‌گاه و دلگرمی  یک سرزمین بود. حالا از آن همه شکوه، تنها خاطراتی مانده که داغش هرگز سرد نخواهد شد.

این روزها بیش از همیشه حسرت می‌خورم؛ حسرت آن روزهایی که می‌توانستم بیشتر قدردان حضورش باشم. با خودم می‌گویم: «چرا زودتر نشناختمت آقاجان؟» 

اما در میان این همه اندوه، دلم به یک خاطره گرم است؛ به آن روز به‌یادماندنی در بیت رهبری، در روز دانش‌آموز که افتخار دیدار نصیبم شد. چقدر آن لحظات، آن سخنرانی دلنواز و آن حضور پدرانه، در جانم نشست. آن روز با شوقی کودکانه در دلم گفتم: «یعنی می‌شود دوباره دعوت شوم؟ می‌شود دوباره آقا را ببینم؟» 

اما حالا، آن آرزوی شیرین به بغضی سنگین تبدیل شده که باید تا ابد با خود به همراه ببرم. دیگر دیداری در کار نیست... و چه جانکاه است خداحافظی با کسی که تازه در اوج  شناختن و دل‌بستن به او، تقدیر، میانِ ما و او دیوار کشید.

خداحافظ آقای شهید ایران؛ تو در قلب‌های ما جاودانه شدی، حتی اگر امروز، پیکرت را به خاک بسپاریم.

نویسنده : نیایش ورمقانی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار