روایت صد و چند شبِ میدان‌داری

فیروزکوه(پانا)- شاید زیبایی این شب‌ها همین بود؛ اینکه ثابت کردند گاهی یک شب می‌تواند به یک خاطره، و گاهی به بخشی از تاریخ زندگی یک نسل تبدیل شود.

کد مطلب: ۱۷۰۹۶۵۶
لینک کوتاه کپی شد
روایت صد و چند شبِ میدان‌داری

بعضی شب‌ها فقط می‌آیند و می‌روند؛ مثل هزاران شبی که پیش از آن‌ها گذشته است اما بعضی شب‌ها آن‌قدر در دل آدم جا باز می‌کنند که دیگر نمی‌شود فراموششان کرد.

حالا بیش از صد شب از آن روزها گذشته است؛صد شب و اندی... و هنوز وقتی هوا رو به تاریکی می‌رود خاطره‌ی آن شب‌ها در ذهنمان زنده می‌شود.

شب‌هایی که خیابان‌ها فقط خیابان نبودند؛محل عبور آدم‌هایی بودند که با همه‌ی تفاوت‌هایشان، کنار هم ایستاده بودند.

شب‌هایی که غریبه‌ها به هم لبخند می‌زدند برای هم دست تکان می‌دادند و حس می‌کردند چیزی فراتر از یک جمع ساده میانشان جریان دارد.

در این صد و چند شب خیلی چیزها تغییر کرد؛ روزها آمدند و رفتند خبرها عوض شدند، فصل‌ها رنگ تازه گرفتند اما بعضی احساسات همان‌جا ماندند؛در پیاده‌روهادر نور چراغ‌های شهر در صدای قدم‌هایی که تا نیمه‌های شب ادامه داشت.

این شب‌ها فقط بخشی از یک تقویم نبودند؛ بخشی از زندگی ما شدند.

خاطراتی که میان شلوغی روزگار ثبت شدند و حالا هر کدامشان قصه‌ای برای گفتن دارند.

شاید سال‌ها بعد وقتی از این روزها فاصله گرفته باشیم وقتی خیلی از جزئیات را فراموش کرده باشیم باز هم تصویری روشن در ذهنمان باقی بماند، شهر در دل شب چراغ‌هایی که خاموش نشده بودند و آدم‌هایی که آمده بودند تا کنار هم بودن را معنا کنند. بیش از صد شب گذشته است...اما بعضی خاطره‌ها با شمارش روزها کهنه نمی‌شوند. آن‌ها در گوشه‌ای از قلب آدم می‌مانند آرام، بی‌صدا، اما ماندگار.

و شاید زیبایی این شب‌ها همین بود؛ اینکه ثابت کردند گاهی یک شب می‌تواند به یک خاطره ،و گاهی صد شب به بخشی از تاریخ زندگی یک نسل تبدیل شود.

نویسنده : دانش‌آموز: فاطمه هادیان

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار