با قلم اشک نوشته شد؛
پرواز خونین
بهارستان دو (پانا) - دانشآموزخبرنگار ناحیه ۲ بهارستان پس از نخستین روز حمله رژیم غاصب صهیونیستی و پرواز مملو از اندوه دختران مینابی، دلنوشتهای با قلم اشک و خون نوشت.
پرواز همیشه رویای دیرینه ما انسانها بوده و هست. وقتی که از اوج آسمانها به زمین نگاه میکنی و گمان میبری که دیگر لازم نیست در این پیکر محدود، وزن جسم را حمل کنی و روی زمین کشانکشان راه بروی...
ولی پرواز سهم هرکسی نیست، سهم پرواز برخیها از سهم راه رفتن ما بیشتر است..
من یک دانشآموزم، پرواز بلد نیستم ولی هرروز صبح به امید نشستن روی نیمکتها، در آغوش کشیدن همکلاسیهایی که زبانم را میفهمند و عمیقا دوستشان دارم، برای شیطنتهای سر صف، بهدلخوشی شنیدن هوار کنسل شدن امتحان و از همه مهمتر، برای پرواز دادن ایران به مدرسه میروم
این سالها مفهوم جنگ و هزینه مقاومت حسابی زیر زبان من و همسنوسالیهایم رفته اما امروز، قصه امروز فرق داشت..
نگین میگفت نگران نباشین! تا وقتی مدرسه هستیم همگی امنیم.. دلم برای دلخوشیاش میسوزد..
کاش مثل ما فکر میکردند، کاش میدونستن که مدرسه برای بچه یعنی چی...
معلم یعنی چی، حرمت صدای خنده بچه دبستانی یعنی چی!!
همگیشان آرزو داشتند، یکی قرار بود خانم دکتر، یکی خانم معلم، یکی هم قرار بود مثل من قلم بهدست بشه؛ قرار بود بشن مادر ایران...
قرار بود موهای پدر و مادر رو شونه بزنن و بگن: دیدی مامان؟ دیدی بابا؟ گفته بودم نا امیدت نمیکنم..
نرگس! مریم! فاطمه ! دخترای خونین ما، قربون خندههایی که زیر آوار محوشد، ما فدای آمال آرزوهایی که زیر خروار کار دفن شد،؛ میدونم که من زبان شماها را بلد نیستم ولی فکر کنم شما به آرزوی ماها رسیدین
پروازتون مبارک، فرشتههای بیگناه ایران زمین
ارسال دیدگاه