سه روز دوری از دنیای پیامک ها؛ سه روز نزدیک به نجوای باران و اذان
بهارستاندو(پانا) - «گاهی باید قلم را کنار بگذاری تا حقیقت را با تمام وجود مخابره کنی.» این را خبرنگاری میگوید که سومین تجربه اعتکاف خود را نه به عنوان یک مراسم مذهبی، بلکه به عنوان یک «گزارش سکوت» توصیف میکند. گزارشی از ردیفهای شانهبهشانه نوجوانانی که همنفس شدهاند تا صدای باران و اذان که با هم یکی میشوند.
ایستادهام در آستانه بازگشت و دلم در گوشه سجاده جا خوش کرده است. بار سوم است اما انگار بار اول است که نفس میکشم. نگاهم اینبار، نگاه خبرنگاری در تبعید است. خبرنگاری بیخبر در خلوت جمعی.
بزرگترین خبر اینجا نه روی آنتن که در همین ردیفهای شانهبهشانه مخابره میشود. نوجوانها، دانشآموزها، تا دیروز همکلاسی و امروز همنفس و یک دل. هم برای ولادت دست میزنند هم برای شهادت، اشک میریزند.
و من، خبرنگار بیخبر، با بزرگترین بحران ام روبرو شدهام: «خبری» که اجازه مخابرهاش را ندارم. دلم میسوزد تا فریاد بزنم: «اینجا، در سکوت مسجد، جوانههای امید سر زده!» اما گوشی قفل است و قلمم در خواب. تنها میتوانم خبر را در سینه حبس کنم. خبر وضوهای یخزده در حیاط سرد، خبر مبارزه پلکهای سنگین با نجوای نیمهشب. خبر سبکترین لحظهام، آنگاه که «خبرنگاری» در من آرام گرفت و خاموش شد، تا آوای یک «بنده»ی ساده به جای آن طنینانداز شود.
وقتی دنیا، نه به عنوان سوژه، که به عنوان پردهای موقت از چشمم کنار رفت و سه روز، تمام عمرم شد در حضور خالق کل. و تماشای چشمانِ همکلاسیهایی که به حرفهایم آمده بودند و حالا خود، مشتاقانه در این سفره نشسته بودند. این، شیرینترین «اثر رسانهای» عمرم بود: تبلیغِ یک خلوت، با زبانِ دل.
و صداها... اینجا خبر از یک «ترکیب استراتژیک» میدهند. صدای باران با اذان ظهر میآمیزد و زمین و آسمان با هم اقامه میگویند. و نجوای دخترانه در دل دعای توسل که گویی فرشتگان اینبار با لهجهٔ زمینی دعا میخوانند.
و حالا... در لحظه خروج، پایم از آستانه بیرون میرود اما دل، تن به کوچ نمیدهد. اشک میآید نه از درد که از شکوه این خداحافظی. میدانم دنیای آنسوی در با همهٔ اخبار غافلگیرکنندهاش منتظر است. اما من یک «خبر فوری» دیگر با خود دارم و میگویم:«گاهی باید قلم را بست تا حقیقت را با تمام وجود مخابره کرد.»
و عازمم با دلی که هنوز بوی نان سحری و صدای باران روی پشتبام مسجد را با خود دارد. خبرنگاری که بزرگترین گزارش زندگیاش را بیهیچ کلمهای در سکوت سه روز نوشت.
ارسال دیدگاه