ورود انصارالله به جنگ؛ تغییر معادلات متجاوزان با گشودن جبهه جنوب
تهران(پانا) - در پی تجاوز آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران، شلیک موشکهای بالستیک انصارالله به اهداف اشغالی، نه تنها همبستگی محور مقاومت را نشان داد، بلکه محاسبات دشمن را دگرگون کرد.
در پی تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک جمهوری اسلامی ایران که با حملات هوایی و موشکی به مراکز نظامی، صنعتی و البته برخی اماکن غیرنظامی (بیمارستانها، مدارس و منازل) همراه بود، معادلات منطقهای وارد مرحلهای جدید شد.
در این میان، ورود رسمی نیروهای مسلح انصارالله یمن به عرصه نبرد، با شلیک موشکهای بالستیک به اهداف حساس در جنوب سرزمینهای اشغالی، نه تنها بیانگر همبستگی عمیق محور مقاومت است، بلکه به عنوان یک عامل تحولآفرین، محاسبات متجاوزان را به طور اساسی تغییر میدهد.
علل اصلی این ورود را باید در دو سطح ایدئولوژیک و استراتژیک جستوجو کرد. انصارالله یمن، به عنوان یکی از مهرههای کلیدی جبهه مقاومت در منطقه، همواره خود را بخشی از محور واحد مبارزه با اشغالگری و سلطهجویی دانسته است.
این جنبش که ریشه در مقاومت مردمی یمن در برابر تجاوزات خارجی دارد، با تکیه بر اصول جهادی و حمایت از ملتهای مظلوم، تجاوز به ایران را نه یک رویداد جداگانه، بلکه حملهای به کل جبهه مقاومت تلقی میکند.
بیانیههای رسمی نیروهای مسلح یمن تأکید کردهاند که این اقدام در پاسخ به ادامه تجاوز آمریکایی صهیونیستی و در همبستگی با عملیات قهرمانانه ایران و دیگر نیروهای محور مقاومت انجام شده است.
از منظر راهبردی، اهمیت ورود انصارالله فراتر از یک حمایت نمادین است. این جنبش، علاوه بر توان موشکی و پهپادی پیشرفتهای که در سالهای اخیر به نمایش گذاشته، قادر است با بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی یمن، بر شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی تأثیر مستقیم بگذارد.
تنگه بابالمندب که تحت کنترل عملیاتی نیروهای یمنی قرار دارد، دروازه ورودی به دریای سرخ و کانال سوئز است. بستن یا تهدید به بستن این تنگه، میتواند جریان ۱۲ تا ۱۵ درصد تجارت جهانی، از جمله حملونقل نفت و کالاهای حیاتی، را مختل کند.
این ظرفیت، که پیشتر در عملیات پشتیبانی از غزه به کار گرفته شد، اکنون در حمایت از ایران به ابزاری قدرتمند برای وارد آوردن فشار اقتصادی بر متجاوزان تبدیل شده است. چنین اقدامی، نه تنها هزینههای نظامی آمریکا و اسرائیل را افزایش میدهد، بلکه زنجیره تأمین جهانی را فلج کرده و فشارهای داخلی بر تصمیمگیرندگان غربی را تشدید میکند.
تاریخ تقابل انصارالله با ائتلافهای غربی، بهترین گواه بر مقاومت این نیرو و ناکامی متجاوزان است. در سال ۲۰۲۵، ایالات متحده با حمایت لجستیکی و اطلاعاتی، حملات گسترده هوایی و دریایی علیه یمن را آغاز کرد تا توان موشکی و دریایی انصارالله را درهم بشکند
با این حال، پس از ۵۲ روز درگیری و بیش از ۴۰ حمله مستقیم به ناوهای آمریکایی، واشنگتن بدون دستیابی به اهداف اعلامشده، مجبور به پذیرش آتشبس شد.
این شکست، که با هزینههای میلیارد دلاری همراه بود، بار دیگر ثابت کرد که جنگافزارهای پیشرفته غربی در برابر اراده مردمی و تاکتیکهای نامتقارن یمنیها، کارایی محدودی دارند.
اهمیت راهبردی این ورود، در تغییر معادلات کلی جنگ نهفته است. متجاوزان که پیشتر بر برتری هوایی و فناوری تکیه داشتند، اکنون با گشوده شدن جبههای جدید در جنوب، مجبور به تقسیم منابع و تمرکز بر تهدیدات چندجانبه هستند.
موشکهای بالستیک یمنی، که قادر به هدفگیری عمقی در سرزمینهای اشغالی هستند، همراه با تهدید دریایی بابالمندب، زنجیره فرماندهی و لجستیک دشمن را تحت فشار قرار میدهد.
انصارالله با این اقدام، نشان داد که جبهه مقاومت، فراتر از مرزهای جغرافیایی، یک شبکه بههمپیوسته و پاسخگو است که هر تجاوزی را با هزینهای متناسب پاسخ خواهد داد.
ورود نیروهای انصارالله به این جنگ، فراتر از یک رویداد نظامی، نمادی از تحول پارادایم قدرت در خاورمیانه است. این تصمیم، با تکیه بر توان بومی، اراده جمعی و درسهای تاریخ مقاومت، معادلات را به نفع محور مقاومت تغییر میدهد و به متجاوزان هشدار میدهد که دوران سلطه یکجانبه به سر آمده است. تداوم این حمایت، میتواند کلید پایان سریعتر تجاوز و برقراری ثبات واقعی در منطقه باشد.
ارسال دیدگاه