وداع با قامت بلند یک امت

کرج (پانا) –۱۲ آبان ۱۴۰۴ در میانه خیابانی که نامش «کشور دوست» بود، آخرین میعادگاه من و رهبر انقلاب رقم خورد؛ کشوری که داغدار پدری شد. حالا که شعله این وداع ابدی بر جان نسل دهه‌هشتادی زبانه می‌کشد، روایتی از عهدی ناگسستنی بر جای مانده است.

کد مطلب: ۱۷۱۸۹۴۴
لینک کوتاه کپی شد
وداع با قامت بلند یک امت

باور کردن؛ شاید سخت‌ترین آزمون روزگار باشد.

چگونه باور کنم که این شهر، این شهر تهران، دیگر گرمای نگاه او را حس نخواهد کرد؟ خیلی‌ها می‌گویند او رفت، اما من  هنوز هم رد حضورش را در پس‌کوچه‌های این شهر جستجو می‌کنم.

آقاجان!

خوب به خاطر دارم؛ اولین باری که در برابر شکوه نگاهتان ایستادم، جانم آرام گرفت. نه فقط یک احترام ساده، که گویی مهر پدری در وجودم ریشه دواند.

اما امروز، دنیا روی سرم آوار شده است. ۱۲ آبان، همان دیدار انتهای خیابان «کشور دوست»، تمام سهم من از شما شد؛ خیابانی که حالا برای من، قاب عکس ابدی خاطرات است.

اما آقاجان، خیالتان آسوده ما دهه‌هشتادی‌ها پای این عهد ایستاده‌ایم. ما اینجا هستیم تا نگذاریم جای خالی‌تان، قطب‌نمای این کشور را از مسیر منحرف کند. این قول من است؛ به عنوان دختری از تبار این سرزمین، یک وجب از این خاک را به دست نامحرمان نخواهیم سپرد.

می‌دانم حالا در جوار آن نوه کوچک و تمام شهیدان راه حقیقت، آرام گرفته‌اید. گوارای وجودتان که در بهشت موعود، دوباره با حاج‌قاسم و آن رئیس‌جمهور شهید ما دیدار کردید.

اما اینجا... ایران شما هنوز داغدار است.

به پسرانتان می‌نگرم؛ به سید مجتبی... چه آزمون سنگینی! دیدن این همه صبوری در پس این داغ جانکاه، قامت هر کوهی را خم می‌کند؛ اما او استوار ایستاده است و ما نیز، همچون سدی نفوذناپذیر، پشت او خواهیم ماند.

آقاجان، شما رفتید اما میراث شما؛ یعنی همین ایران عزیز، اکنون در دستان ماست.

من به عنوان یک دانش‌آموز خبرنگار، این عهد را ثبت می‌کنم: ما نه فراموش می‌کنیم و نه از پای می‌نشینیم؛ تا آخرین قطره خون، حافظ این راه و پیرو ولایت خواهیم ماند.

شما پدری کردید و ما، فرزندان خلف این خاک، بر سر پیمان خویش باقی می‌مانیم.

 

نویسنده : دانش‌آموز: عاطفه جلیل ثانی

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار