نور کوچکی در دل تاریکی
کرج (پانا) - در روزهایی که غم، سنگینترین سایهاش را بر دوش شهر انداخته بود، ناگهان نور کوچکی در دل تاریکی با مهربانی معصومانه یک کودک، ورق را برگرداند. آنجا در ازدحام ماتم و در میان سکوتی که از گریههای بیصدا سنگینتر بود، چشمانم به دستان کوچکی گره خورد که گویی بال فرشتگان را داشتند و او با ظرافتی شگفتانگیز، بطریهای آب را میان مردمی میچرخاند که تشنه یک جرعه همدلی بودند.
نگاهش را هرگز فراموش نمیکنم؛ عمیق، آرام و سرشار از نجابتی کودکانه که بیهیچ کلامی فریاد میزد: «نترسید، من کنارتان هستم.»
دیدن آن کودک دهه نودی، اینگونه محکم و پرصلابت در دل آن دریای غم، قلب آدمی را زیر و رو میکرد. انگار آمده بود تا به همه ما درس بزرگی دهد که برای ایثار و همراهی، نیازی به واژههای سنگین نیست و یک بطری آب در اوج تشنگی و داغداری میتواند رساتر از هر خطابهای بانگ برآورد: «من با شمایم، من از شمایم.»
این نسل، همین فرزندان دهه نودی، سرمایه غرورآفرین این سرزمیناند. آنها با همین کارهای به ظاهر کوچک به ما ثابت میکنند که حتی در سیاهترین لحظات تاریخ، بذر محبت در این خاک هرگز نمیخشکد. این کودکان نشان دادند که راه مهرورزی را از مکتبی آموختهاند که ایثار در آن جاری است. آنها بَلدند که چگونه بر زخمهای عمیق، مرهمی از جنس محبت بگذارند و آرامش را به قلبهای خسته بازگردانند.
آن تصویر برای من، تنها یک خاطره گذرا نبود، بلکه تجسم یک حماسه خاموش بود؛ حماسهای که میگفت: میشود در اوج مصیبت، حواسمان به هم باشد و دل به دل هم بدهیم.
خداوند این نسل فهیم، قلبهای پاک و روحهای بزرگ در کالبدهای کوچک را برای ایران حفظ کند. به خود میبالم که از تبار آنانیم. کاش همیشه به یاد داشته باشیم که در سختترین روزها، دستهایمان را سخاوتمندانه به سوی یکدیگر دراز کنیم و قلبهایمان را به ضربان همدلی بتپانیم.
ارسال دیدگاه