نامه‌ای که هرگز به مقصد نرسید

کرج(پانا)- بعضی خبرها را نمی‌شود فقط نوشت؛ باید با اشک روایتشان کرد. این بار قلم یک خبرنگار، نه برای مخابره یک خبر، بلکه برای نوشتن نامه‌ای به رهبری که دیگر در میان ما نیست، روی کاغذ می‌لغزد؛ نامه‌ای که شاید هرگز به مقصد نرسد، اما از دل برآمده و در تاریخ خواهد ماند.

کد مطلب: ۱۷۱۷۴۶۳
لینک کوتاه کپی شد
نامه‌ای که هرگز به مقصد نرسید

سلام آقا...

نمی‌دانم این نامه را چگونه آغاز کنم. من خبرنگارم؛ کسی که همیشه باید خبرها را دقیق، بی‌طرف و بدون احساس روایت کند. اما این بار، واژه‌ها از فرمانم خارج شده‌اند.

همیشه تصور می‌کردم روزی اگر روبه‌رویتان قرار بگیرم، میکروفن را به دست می‌گیرم، سؤال‌هایم را می‌پرسم و لحظه‌ای را ثبت می‌کنم که تا همیشه در آرشیو ذهنم بماند. اما امروز، نه میکروفنی در دست دارم و نه فرصتی برای پرسیدن.

امروز تنها سکوت مانده است...

باورش سخت است که باید از شما در گذشته بنویسم؛ از کسی که حضورش برای بسیاری، نشانه امید، استقامت و آرامش بود.

آقا...

دلم می‌خواست در مراسم تشییع شما حضور داشته باشم؛ از میان آن همه جمعیت، اشک‌ها را ببینم، صداها را ضبط کنم و روایتگر لحظه‌ای باشم که تاریخ هرگز فراموشش نخواهد کرد. اما قسمت نشد. تنها سهم من، نوشتن این چند خط است؛ چند خطی که شاید هیچ‌وقت خوانده نشود، اما از صمیم قلب نوشته شده است.

می‌گویند خبرنگار باید شاهد تاریخ باشد؛ اما گاهی تاریخ، آن‌قدر سنگین است که قلم هم زیر بارش می‌شکند.

اگر امروز قلمم می‌نویسد، نه برای ثبت یک خبر، بلکه برای ادای احترام به مردی است که نامش برای همیشه در حافظه تاریخ باقی خواهد ماند.

خداحافظ آقا...

از پشت همین کلمات، برایتان فاتحه‌ای می‌خوانم و آرزو می‌کنم راهتان، اندیشه‌تان و یادتان در دل ما ملت سرافراز ایران زنده بماند.

 

 

 

نویسنده : دانش‌آموز: سوگند مقدم

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار