از قلم خبرنگار تا آغوش شهادت
کرج(پانا) – میخواهم در یادداشتی تکاندهنده، روایتگر یک سال طوفان و جنگ در ایران باشم با قلمی که حالا رنگِ شهادت به خود گرفته، مرز میان مرگ و زندگی را بازتعریف میکند و از معنای حقیقیِ زیستن در سایه ایثار میگوید.
شهید واژهی عجیبی است؛ انگار کلمات در برابر عظمتش، کم میآورند. شاید تنها چهار حرف باشد، اما در همین چهار حرف، تمام معنای هستی نهفته است.
همیشه در خلوت خود میپرسم: «آنها که شهیدشدند، چگونه زیستند؟» و گاهی، پاسخی که در عمق جان مینشیند، تمام تردیدهایم را میشوید: آنها نه برای مرگ، که برای زندگی واقعی آمدند؛ آنها چنان «شهیدانه» زیستند که شهادت، تنها منطقیترین پایان برای یک زندگیِ بینقص بود.
پیش از این، شاید این کلمات برایم تنها مفاهیمی انتزاعی و دور از دسترس بودند، اما از روزی که قلم خبرنگاری را به دست گرفتم، جهان در چشمانم دگرگون شد. حالا میدانم که در دل هر خبر، روایتی پنهان و رنجی مکتوم است؛ روایتی که با هر بار نوشتن، مرا ذرهذره بزرگتر، پختهتر و شاید... غمگینتر میکند.
ایران... عزیزتر از جانِ من
سرزمینی که اکنون یک سال است در میانه طوفانِ جنگ است؛ جنگی نابرابر که هنوز پایان نیافته. اما بدانید که ما جنگ را مقدس نمیدانیم، ما «دفاع از خاک» را از مقدسات خود میدانیم.
میگویند نسل دههشتادیها، در پی خوشگذرانیهای گذرا و لذتهای دنیوی هستند... اما «جنگ دوازده روزه» و «جنگ رمضان» بود که این گمانهای پوچ را در هم شکست. ما دههشتادیها، تا آخرین نفس، بر سر آرمانهایمان خواهیم ایستاد.
هنوز هم دلتنگ آن دیدارها هستم. هنوز باورم نمیشود که ۱۲ آبان ۱۴۰۴، اولین و آخرین دیدار من با رهبرم بود... اما با تمام این دلتنگیها، میدانم که این نسل، از این آزمون سخت الهی، سربلند و باشکوه بیرون آمدند.
من از سال ۱۳۸۹ که بهدنیا آمدهام تا امروز، با پیوند شهادت زیستهام.
از شهدای جوان هوافضای البرز چه بگویم؟
از «مهدی شهبازی» که در بیستسالگی، تمام جوانیاش را با لبخندی به خاک سپرد....
از «محمدرضا باجلان» که تنها شش ماه، طعم شیرین زندگی مشترک را چشیده بود و سپس، با تمام عشق، به ابدیت پیوست....
از «سید امید نصیری» که در اوج پرواز، بال گشود و به آسمان بیکران پر کشید....
و از «امیرحسین دهقاننژاد» که دختر سه سالهاش را در میان دریای اشکها تنها گذاشت، تا ما بتوانیم در آرامش، نفس بکشیم...
آنها رفتند تا ما بمانیم.
این همان مسیری است که از نخستین روزهای انقلاب آغاز شد؛ از باهنر و رجایی تا سلیمانی و رئیسی. ایران، تنها کشوری است که فرماندهانش در صف اول شهادت ایستادهاند.
و اما از رهبر شهید چه بگویم؟ از نوه کوچک و شیرخوارش چه بگویم؟
در حالی که تاریخ نشان داده برخی، قدرت را بر خانواده مقدم میدارند، رهبر ما، خانواده را در راه عشق به ایران فدا کرد.
امید ما این است که نسلهای آینده، مشعل این انقلاب را با تکیه بر رهنمودهای قائد امت، به دستِ صاحبالزمان (عج) برسانند.
الّلهُمَّ اعْجِلْ وَلِیَّکَ الْفَرَجَ
ارسال دیدگاه