دیدار آخر ، آنجا که زمان ایستاد

تبریز (پانا) - یازدهم آبان ۱۴۰۳ آن روز، من در میان آن همه هیاهو بخشی از روحم را جا گذاشتم.اما حالا و هم اکنون نبودت دل یک ملت را می‌شکافد.

کد مطلب: ۱۷۱۷۳۸۶
لینک کوتاه کپی شد
دیدار آخر ، آنجا که زمان ایستاد

باز هم همان قلم داغدار در دست من می‌لرزد؛ می‌خواهد از دیداری بگوید که با چشم نبود، با جانم تجربه شد. نوشتن درباره‌ی چنین لحظه‌ای آسان نیست. چگونه می‌شود طوفان درونی، تپش قلبی که آستانه‌ی انفجار بود و سکوت سنگین پس از دیدار را در قاب چند سطر جا داد؟

یازدهم آبان ۱۴۰۳، روزی بود که در تقویم زندگی‌ام حک شد. مسیر، طولانی و پرفرازونشیب بود؛ اما برای قلبی که شوق رسیدن داشت، سختیِ راه، شیرین‌تر از عسل بود. هر چه به تهران نزدیک‌تر می‌شدم، انگار بار دنیا از شانه‌هایم سبک‌تر می‌افتاد.

بالاخره رسیدم. حسینیه‌ی امام خمینی با موکت‌های آبی‌اش، بوی عشق می‌داد. هیاهوی جمعیت مانند دریایی بود که مرا به اقیانوس می‌کشاند. میان آن همه آدم، ایستاده بودم و باور نمی‌کردم که این منم؛ منی که در انتظار آمدنِ پدری هستم که سال‌ها نامش را در قلبم زمزمه کرده‌ام. کارت ورود در دستانم تنها یک کاغذ نبود؛ مجوز عبور از مرزهای دلتنگی بود.

جمعیت فریاد زد: «ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم.»

و ناگهان… سکوت.

اما آن سکوت، سکوت نبود؛ صدای همهمه‌ی قلب‌هایی بود که در سینه حبس شده بودند. وقتی آمد؛ با چهره‌ی آرام و قامت استوار. وقتی دستش را بالا برد و نگاهش میان جمعیت چرخید، زمان برای من ایستاد. گره‌ی شوق در گلویم شکست و به گریه تبدیل شد. در آن لحظه، تمام وجود من در چشمانم جمع شده بود تا فقط او را ثبت کند.

دو سال گذشته… نه، دو قرن. امروز که به آن روز فکر می‌کنم، حس می‌کنم بخشی از قلبم هنوز همان‌جاست؛ روی همان موکت‌های آبی. نامه‌هایی که نوشتم و شاید هرگز نرسیدند، خیابان کشوردوست که قدم‌های لرزانم را ثبت کرد، و دلی که هر بار یادش می‌افتد، تازه‌تر می‌شود.

می‌گویند آن دیدار تکرار نمی‌شود. شاید درست باشد، اما مگر عشق تکرارشدنی است؟ عشق، هر لحظه از نو در جان انسان آغاز می‌شود.

آقاجان… دنیا بی‌تو انگار شهری بی‌سکنه است.

من هنوز همان‌جا ایستاده‌ام؛ در همان نگاه، همان اشک، همان لحظه‌ی روشن. با این‌که زمان غبار بر خاطرات می‌نشاند، اما آن دیدار، نه تنها خاک نخورده، که هر روز روشن‌تر از روز قبل در دلم می‌درخشد.

 

خبرنگار : دانش آموز: سنا بهروز

ارسال دیدگاه

پربازدیدترین ها
آخرین اخبار