اینجا که ایستادهای؛ عهد دوباره با «فلسفهی برخاستن»
هشترود (پانا) - مواجهه با آرمانهای اصیل انقلاب در کشاکش روزمرگیها، نیازمند یک بازخوانی مداوم است. حضور در آستان پرنور امام (ره)، مجالی است برای سنجشِ عیار وفاداری و تجدید عهدی قلبی با حقیقت ابدی این کلام که: «باید برخاست»؛ ایستادنی نه در قاب شعارها و همایشهای مقطعی، بلکه ایستادگی در عمق باورها و ایستادن در برابر هجمهی ناامیدیها.
نوشتن از عهدها و پیمانها، گاهی نه برای خوانده شدن توسط دیگران، بلکه برای محک زدن خویشتن است؛ برای سنجش این حقیقت که پس از عبور سالها و طوفانها، چقدر بر سر پیمان نخستین خود ایستادهایم. در خلوت حرم و زیر سایهی ضریح، این پرسش تجسمی عینی مییابد. آیا ما حقیقت «برخاستن» را درست فهمیدهایم؟
برخی به اشتباه گمان میبرند که «باید برخاست»، شعاری موقت برای تقویمهای سالانه یا ثبت تصویری یادگاری در صحن و سراست. اما حقیقت این پیام، فراتر از تشریفات ظاهری است. برخاستن یعنی ایمان داشتن به «شدن» در روزگاری که همگان طبل «نمیشود» میکوبند. یعنی استواری قدمها بر روی زمین، آنگاه که دشمن در گوش جانمان سرود تسلیم و ناامیدی زمزمه میکند.
واقعیت آن است که غبار روزمرگیها گاهی ما را از شنیدن طنین جاری این صدا محروم میسازد؛ صدایی که همچنان از عمق حرم به گوش میرسد و ما را فرا میخواند. دغدغهی همیشگی آن رهبر فرزانه، گم نکردن جهت مسیر بود. امروز اگرچه خستگی راه طولانی بر شانهها سنگینی میکند، اما حقیقت آن است که راه گم نشده است. حرکتهای نمادین و پویشهای معرفتی، همچون تذکری آسمانی، خوابآلودگی ما را میزدایند و یادآور میشوند که هنوز وقت ایستادن و احقاق حق است.
حضور در محضر قائد مهربان، فرصتی برای اعتراف به کوتاهیها و همزمان، سرآغاز یک تحول فردی است. عهد راستین در پیشگاه آرمانهای امام، ایستادگی تا پای جان است؛ آموختنی بزرگ از مکتب او که به ما یاد داد حتی در تنهایی و در میان ناملایمات، نباید از ایستادن بر سر حق و حقیقت هراسی به دل راه داد.
ارسال دیدگاه